تبليغاتX
خوش آمديد به وب سايت نجيب الله مجيب

خوش آمديد به وب سايت نجيب الله مجيب

 

 

مردم از انتخاب اوباما استقبال نمودند

 

باراک اوباما

باراک اوباما: چهل و چهارمین رئیس جمهوری آمریکا

پدرش باراک حسین اوباما. این عکس متعلق است به سال 1962 در شهر هونولولو که باراک اوباما در آنجا متولد شد.

باراک حسین اوباما در 4 اگوست 1961 از یک مادر آمریکایی به نام "آن دونام" و پدری کنیایی متولد شد. در این عکس او دو سال دارد.
 
 
 
باراک پس از اینکه به عنوان یکی از طرح ریزی کنندگان جنبش های اجتماعی در محله های سیاه پوست فقیرنشین شیکاگو کار می کرد، برای مدت سه سال در دانشکده حقوق دانشگاه هاروارد تحصیل کرد. این عکس مربوط به سال 1992 است.
 
 
در 1992، او با میشل رابینسون، از حقوقدانان شیکاگو ازدواج می کند. حاصل این ازدواج 2 دختر به نام های "مالیا آن" (متولد 1999) و ناتاشا (متولد 2002) است.
 
 
 
در 2 نوامبر 2004، او با همسرش میشل و دخترش، در انتظار اعلام نتایج انتخابات مجلس سنا هستند.
 
 
خانواده اوباما بر روی سن در جشنی بزرگ به مناسبت انتخاب باراک به عنوان تنها سناتور سیاه پوست حوزه انتخابیه خود.
 
 
12 اکتبر 2005، باراک اوباما در ابتدای بازی بیس بال به همراه تیم خود به نام "فرشتگان آناهیم" شهر لوس آنجلس مقابل تیم "وایت ساکس" شهر شیکاگو به جمعیت سلام می کند.
 
 
28 اگوست 2006، در بازگشت به کنیا جایزه نوبل صلح (pais) در 2005 را به دست می آورد.
 
 
باراک در جریان مراجعت به آفریقا از منطقه "واجیر" در شمال شرقی کنیا در مرزهای سومالی و اتیوپی دیدن به عمل می آورد. در این منطقه میلیون ها نفر با 4 سال خشکی رو در رو شده اند. او همچنین دراگوست  2006 از جیبوتی بازدید می کند.

 باراک اوباما

 

اوباما به همراه طرفدارانش در نیوهمپشر

 

 
در میان طرفداران در شهر هارتفورد
 
 
اوباما و بایدن در ایلینوی

در اکثر نقاط دنیا مردم از انتخاب اوباما استقبال نمودند, در حقیقت قسمتی از این شادمانیها بازتابی از عدم رضایت مردم جهان از سیاست های ناعادلانه ریس جمهور بوش در قبال قضایای مهم بین المللی میباشد. باوجود اینکه برای استقرار امنیت و صلح بین المللی هیچیک از کاندیدا های ریاست جمهوری دوحزب مقتدرامریکا کدام طرحی مشخصی را پیشنهاد نکردند , ولی آنچه که سیاست های  آقای اوباما را ازسیاست های آقای بوش متمایز و متباین میسازد این است که سیاست های آقای اوباما بر پایگاه یک ایدیولوژی و یا پیش قضاوتی ایدیولوژیک استوار نمیباشد.

علی الرغم  اینکه انتخاب اوباما تحول بزرگ درامر مبارزه با نژاد پرستی وگامی بسوی مساوات در جامعه امریکا محسوب میشود, و موجب تغییرات لازم درعرصه های خدمات اجتماعی و بهداشتی در سیستم رایج درامریکا خواهد شد. اما این تحول تاریخی در سیاست خارجی امریکا دگرگونی ملموسی ایجاد نخواهد کرد , آینده روشن خواهد ساخت که  آیا دولت مردان جدید امریکا حاضرخواهند بود تا  شمه ای ازین طرز تفکر و دست آورد ها  را بخاطر نجات و بهبود وضعیت زندگی ملت های  ستم کشیده که هنوز هم در زیر یوغ استبداد سیاسی , اقتصادی و مذهبی  رنج میبرند,  به آنها انتقال بدهد؟.  و آیا آماده اند بخاطر تامین امنیت و  صلح جهانی , سعادت و آسایش نسبی ملت های ستمدیده که در آتش جنگ , مرض و فقر میسوزند از اندکی ازمنافع اقتصادی و جیوپولیتیک خویش بگذرند ؟

میشل اوباما

در این شانس تاریخی , آزادی انتخاب این زمینه را برای امریکایها فراهم کرد تا امروز به مساوات نایل شوند ولی هنوز راهی دور و درازی در جهت تحقق عدالت اجتماعی در پیش  رو مردمان جهان است  تا با تلاش پیگیر خویش بیخ  استبداد , ظلم و بی عدالتی را از متن جامعه و جهان بردارند و برای بدست آوردن این گمشده تاریخ , اراده و عزم  واقعی خود را نشان بدهند.

مردمان بینوا در گوشه وکنار دنیا  بحدی قربانی بحرانهای داخلی و خارجی شده اند  که حتی برای  حل مشکلات داخلی خود چشم امید به رئیس جمهور جدید امریکا دوخته اند وسرنوشت خویش را وابسته به اراده قصر سفید میدانند,  حتی در برخی از کشور ها چون افغانستان مردم در آستانه انتخابات ریاست جمهورخویش به این عقیده اند که هرکسی را امریکا تائید کند همان رئیس جمهورافغانستان خواهد شد.

عدم مساوات در همه عرصه های زندگی اعم از اقتصادی و اجتماعی در جوامع بشری هر روز افزونتر میشود, عده ای معدودی در جهان , نود در صد سرمایه  دنیا را در اختیار دارد  و به مصرف میرساند. زورمندان عصر ما برای خون انسان ها ارزش دوگانه قایل اند , هنوز هم فرزندان آدم  و حوا از حقوق , فرصت ها  و امتیازات مساوی در جوامع خود شان برخوردار نیستند.  باید دانست که استبداد , استعمار, اشغال , جنگ , اپارتاید در عصر ما مقوله های  زیان بار تر از مقوله بردگی در قرن های گذشته میباشند . منطق و اضرار  جنگ  در سطح اندیشه  وعمل  ,انسان قرن بیست ویکم را بیشتر از تبیعض نژادی قرون پارینه رنج میدهند و متضرر ساخته اند.

امروز مبارزات انسان ستم کشیده و سیاه پوست موجب شد که یک انسان سیاه پوست بر قله اهرم  قدرت در امریکا برسد و ویرا در مقام صلاحیت و توانائی ایجاد «تغییر» قرار بدهد , اگر اوباما برای بهبود وضعیت اسفبار جهان  اقدام ورسیدگی نکند, جفا به مبارزه و اندیشه خود و قبیله انسانی خود  نموده و به حافظه تاریخ و  امید انسان مظلوم خیانت کرده است.  اگر این امید های انسان مظلوم , این انسان برده دیروز به یاس مبدل شود , آنگاه دیگر  این انسان محکوم برای استرداد حقوق خویش , تن برهیری هم قشر و هم تبارخویش نحواهد داد. زیرا دیگر بروی اعتماد نحواهد کرد. تصدیق و تائید بیعدالتی و پذیرفتن تداوم ظلم بمعنی برسمیت شناختن آن است ونمیتوان آنرا در آینده  توجیه نموده و ادعای شعار مبارزه با تبیعض و بیعدالتی را در سر پرورانید.

10  فبروري 2007، باراک اوباما و خانواده او در زمانی که او رسما از جاه طلبی وبلندپروازی خود برای بهره گرفتن حمایت حزب دموکرات آمریکا در انتخابات ریاست جمهوری آینده صحبت به میان آورد.

نوامبر 1994. باراک اوباما به همراه ساره اوگول اونیانگو، زنی که پدرش را بزرگ کرده است. در این عکس باراک در جلوی خانه او در کنیا دیده می شود.
 
 
 
 
دسامبر 2007؛ در مراسمی، "اوپرا وینفری"، ستاره تلویزیون آمریکا به همراه باراک و همسرش در نیوهمشایر شهر منچستر بر روی سن بالا می رود.

اوباما حمایت هالیوود و ستاره های آن را جلب می کند. ویل اسمیت، مت دیمون، بن آلفرد، هال بری ... و در اینجا جورج کلونی حمایت خود را از او اعلام می دارند. جورج کلونی، هنرپیشه آمریکایی به همراه باراک که کاندیدای حزب دموکرات است، برای کنفرانسی در مورد دارفور در 27 اپريل 2006 در شهر وانشگنتن گرد هم آمده اند.

جان کری، کاندیدای سابق دموکرات برای تصاحب کاخ سفید در 2004 اوباما را انتخاب می کند. از نظر او، فقط باراک اوباما است که "می تواند، باید و رئیس جمهور آینده ایالات متحده خواهد شد". او این سخنان را در ایالت کارولین جنوبی در 10 جنوري  2008 ایراد کرد.

بادرنظرداشت استقبال میلونها انسان از انتخاب آقای اوباما , حالا منتظر بود ودید که آیا آقای اوباما توانائی شکستاندن قالب های فولادین سیستم حاکم در امریکا را دارد  و میتواند در مقابل لوبی های قدرتمند ,صفحه جدیدی را درسیاست خارجی  باپراگماتیزم مبتنی بر ارزش های فکری خودش برای امریکا  در عرصه بین المللی باز کند وعقل را جایگزین زور سازد وبه باور ها و امیدهای رای دهندگان خود جامه عمل بپوشاند. و یا اینکه به نحوی از انحاء راه اسلاف خویشرا مبنی بر حاکمیت امریکا بر منابع انرژی در جهان به هر قیمت  ادامه میدهد و بازهم مفاهیم چندگانه را برای دیگران  در رابطه به حقوق بشر, آزادی , مساوات, عدالت و ارزش های دموکراسی مطرح مینماید؟

+ نوشته شده در  2008/11/23ساعت 11:44 PM  توسط rahemey رحيمي   | 

 

 

 

 

اروپایی ها خود را در پشت عدم محبوبیت بوش مخفی کرده اند

تهيه و ويرايش از «اصالت»

هنری کیسینجر در گفت و گو با مجله آلمانی اشپیگل اعلام کرد، جان مک کین بهترین فرد برای ورود به کاخ سفید است. او درباره مشکلات خیزش هند و چین سخن گفته و اعلام کرده، اروپا در مبارزه با اسلام رادیکال پشت آمریکا پنهان شده است.

اشپیگل: دکتر کیسینجر، شما سناتور مک کین را به عنوان انتخاب آینده خود برای کاخ سفید درنظر گرفته اید، آنهم علی رغم این که وی اعلام نموده که حاضر است حتی برای یک صد سال بعدی هم در عراق باقی بماند. آیا مطمئن هستید که او برای این پست انتخاب درستی است؟

کیسینجر: جان و من ۳۰ سال است که با هم دوست هستیم. من به او اعتماد زیادی دارم.

اشپیگل: بیشتر آمریکایی ها خواهان آن هستند که هرچه سریع تر نیروهایشان از عراق و احتمالاً افغانستان بیرون آورده شوند. لیکن مک کین شعار خود را «تسلیم نمی شویم» قرار داده است. کیسینجر: او میان وجود نظامیان آمریکا در کشوری که به عنوان بخشی از نیروهای درگیر در جنگ داخلی در آنجا است و نیروی نظامی به عنوان بخشی از یک پیمان که توسط مردم آن کشور پذیرفته شده تمایز قائل شده است، مثلاً آلمان پس از جنگ جهانی دوم. او نگفته است که ما باید در عراق به عنوان یک ماموریت جنگی باقی بمانیم. او دقیقاً میخواست که عکس آن را بیان کند.

اشپیگل: دموکرات ها وعده یک بازگشت سریع را داده اند. آیا این یک انتخاب واقع گرایانه است؟

کیسینجر: مسئله در حال حاضر از این قرار است: آیا نیروهای آمریکایی به عنوان بخشی از یک قرارداد سیاسی از عراق بیرون می آیند؟ یا آنها به این جهت عقب نشینی می کنند زیرا در این جنگ دیگر از تاب و توان افتاده اند؟ در مورد دوم پیامدهای عقب نشینی آمریکا بسیار فاجعه بار خواهد بود.

اشپیگل: آیا فکر می کنید که باز هم یک طغیان خشونت به دنبال خواهد آمد؟

کیسینجر: احتمال زیادی برای جنگ های مهلک وجود دارد. با عقب نشینی ما اسلام افراطی متوقف نخواهد شد. یک عقب نشینی سریع نشانه ای است از ناتوانی و عجز قدرت های غربی. حماس، حزب الله و القاعده یک نقش مسلط تر بازی خواهند کرد و توانایی کشورهای غربی در شکل دادن به رویدادها شدیداً کاهش می یابد. این ویروس پیامدهای عظیمی برای تمامی کشورهای اسلامی که جمعیت زیادی دارند خواهد داشت: هند، اندونزی و بیشتر بخش های اروپا.

اشپیگل: این آن چیزی نیست که بیشتر اروپایی ها می بینند.

کیسینجر: بعضی اروپایی ها نمی خواهند درک کنند که این صرفاً یک معضل برای آمریکا به تنهایی نیست. پیامدهای یک چنین نتیجه ای برای اروپایی ها دست کم همانقدر جدی است که برای ما.

اشپیگل: اروپایی ها چه چیزی را درست نمی فهمند؟ آیا پاریس، لندن و برلین « جنگ با ترور » را به عنوان چالش مشترک برای غرب نمی بینند؟

کیسینجر: من از واژه ی «جنگ با ترور» خوشم نمی آید، زیرا ترور یک روش است و نه یک جنبش سیاسی. ما در جنگ بر علیه اسلام افراطی هستیم که سعی دارد عناصر میانه رو را در جهان اسلامی سرنگون کند، آنچه به معنای یک چالش بنیادین در برابر ساختار سکولار جوامع غربی است. همه ی این ها در یک دوره دشوار در تاریخ اروپا روی می دهد.

اشپیگل: دشوار از چه جهت؟

کیسینجر: رویدادهای عمده در تاریخ اروپا توسط دولت های ملی (nation-state) هدایت شده است و آنهم طی چندین قرن. در ذهن مردم اروپا هرگز تردیدی در این باره وجود نداشت که حکومت ها می توانند فدارکاری مردم را طلب کنند و این که شهروندان وظیفه دارند جان خود را برای کشور به خطر اندازند. اکنون در اروپا ساختار دولت های ملی تا حد قابل توجهی کنار گذاشته شده است و ظرفیت دولت ها برای دعوت از فداکاری مردم به همان نسبت کاهش یافته.

اشپیگل: سی سال پیش شما به سهولت نمی توانستید با اروپا تماس تلفنی بگیرید.

کیسینجر:... و بالاخره چنین چیزی پیش آمد. مسئله اکنون این گونه است: دولت های ملی در حال حاضر نه فقط بخشی از حاکمیت خود را به اتحادیه اروپا واگذار کرده اند که بخشی از بینش خود برای آینده را نیز. آینده آنها اکنون به اتحادیه اروپا گره خورده است و اتحادیه اروپا هنوز هم به آن بینش و وفاداری نرسیده است که با بینش و وفاداری نسبت به دولت های ملی قابل مقایسه باشد. به این ترتیب میان گذشته اروپا و آینده آن یک خلاء به وجود آمده است.

اشپیگل: شما چه انتظارتی از رهبرانی کشورهای اروپایی دارید؟ آیا خانم آنگلا مرکل صدر اعظم آلمان باید پیش آید و از مردم کشورش بخواهد که در جنگ بر علیه تروریسم دست به فداکاری بزنند؟

کیسینجر: به عقیده من آنگلا مرکل مانند هر رهبر دیگری باید به انتخاب مجدد خود بیندیشد. من احترام بسیاری برای او قائلم. اما من اروپایی های بسیاری را نمی شناسم که بخواهند تکذیب کنند که پیروزی اسلام افراطی در بغداد، بیروت یا عربستان سعودی پیامدهای عظیمی برای غرب خواهد داشت. با این وجود آنها تمایلی برای شرکت در مبارزه برای جلوگیری از آن ندارند.

اشپیگل: برای مثال در افغانستان آیا ناتو به نیروهای آلمانی بیشتری در جنوب کشور نیازمند است؟

کیسینجر: به عقیده من این کاملاً آشکار است که ایالات متحده نمی تواند دائماً تمامی جنگ ها به سود منافع غرب را به تنهایی انجام دهد. به این ترتیب دو نتیجه گیری ممکن است: یا در منطقه منافعی برای غرب وجود ندارد و ما نمی جنگیم و یا در آنجا منافع حیاتی برای غرب وجود دارد و ما باید برای آنها مبارزه کنیم. معنای آن این است که ما در افغانستان نیازمند نیروهای بیشتر آلمانی و ناتو هستیم. آنچه مرا ناراحت می کند این است که بعضی اعضای ناتو نیروهایی را به ماموریت هایی می فرستند که اصطلاحاً ماموریت غیر جنگی است. در طولانی مدت این نمی تواند یک وضعیت سالم باشد.

اشپیگل: بسیاری از آلمانی ها می گویند که ما باید با تروریست ها مقابله کنیم. اما آلمانی ها نمی توانند در جنگ های واقعی شرکت کنند و آنهم تا حدی به خاطر تاریخ معاصر ما. شما از نزدیک تاریخ ما را می شناسید. خانواده شما هنگامی که تقریباً ۱۵ سال داشتید. آلمان را ترک کرد. آیا برای آلمان امروز منصفانه است که به محدودیت های تاریخی اشاره شود؟

کیسینجر: من آن را درک می کنم، اما این یک موضع ادامه پذیر نیست. در طولانی مدت ما نمی توانیم دو دسته از اعضای پیمان ناتو داشته باشیم: آنهایی که برای شرکت در جنگ آماده اند و دیگرانی که سعی می کنند فقط عضو خشک و خالی باشند. در طولانی مدت این کار نمی کند.

اشپیگل: آیا فکر می کنید آلمانی ها را می توان برای تغییر رویکرد خود قانع ساخت؟

کیسینجر: آلمانی ها باید خودشان به چنین تصمیمی برسند. اما اگر آنها همچنان به این رویکرد خود ادامه دهند آلمان در مقایسه با بریتانیا و یا فرانسه تافته ی جدا بافته ای باقی خواهد ماند.

اشپیگل: آیا مخالفت آلمان و اروپایی ها با درگیرشدن بیشتر نظامی در افغانستان و عراق نتیجه ی بی اعتمادی عمیق به «قدرت آمریکا» نیست؟

کیسینجر: سال دیگر در همین وقت ما آغاز یک دولت جدید را شاهد خواهیم بود. آنگاه پی خواهیم برد که تا چه اندازه دولت بوش علت یا بهانه ای برای عدم توافق با اروپا و آمریکا بوده است. دقیقاً اکنون بسیاری از اروپایی ها خود را در پشت عدم محبوبیت بوش مخفی می کنند. و این دولت در همان آغاز چندین اشتباه بزرگ را مرتکب شد.

اشپیگل: چه چیزهایی را شما به عنوان اشتباهات بزرگ می بینید؟

کیسینجر: داخل شدن به جنگ عراق بدون نیروهای کافی، منحل کردن و از هم پاشاندن ارتش عراق، برخورد با دوستان و متحدین در آغاز جنگ، حتی با وجود آن که هرکدام از متحدین خود را به عنوان وفادار باز نمی شناختند. اما من معتقدم که جورج دبلیو بوش چالش جهانی که با آن مواجه شده بودیم را به درستی درک کرد، یعنی تهدید اسلام افراطی را، و این که او با صبر و شکیبایی بسیار به آن جنگ ادامه داد. او بعد ها به همین خاطر مورد قدردانی قرار خواهد گرفت.

اشپیگل: پنجاه سال دیگر تاریخ نگاران میراث او را با مهر و محبت بیشتری مورد بررسی قرار خواهند داد؟

کیسینجر: حتی خیلی زودتر از آن.

اشپیگل: آیا رئیس جمهور بعدی ایالات متحده خواهان مسئولیت و تعهد بیشتری از طرف اروپایی ها خواهد بود؟

کیسینجر: غیر ممکن نیست که یک دولت جدید بگوید بدون تعهد بیشتر از طرف اروپایی ها ما از این جلوتر نمی توانیم برویم و شاید آنها همین کم کاری را به عنوان بهانه ای برای عقب نشینی از عراق یا افغانستان مورد بهره برداری قرار دهند. هرچند که به باور من مک کین چنین نخواهد کرد.

اشپیگل: باراک اوباما نیز می گوید مناقشه در پاکستان نبردی است که آمریکایی ها باید در آن برنده شوند. آیا حق با اوست؟

کیسینجر: شما همیشه می تونید بگویید جنگ های دیگری وجود دارد که مایلم در آنها شرکت کنم و نه در آن جنگی که فعلاً در آن در گیر شیده ایم. معنای شرکت در در نبرد در پاکستان چیست؟ آیا باید از نیروی نظامی برای کنترل مناطق قبیله ای پاکستان استفاده کنیم و دست به عملیات نظامی بزنیم آنهم در منطقه ای که بریتانیایی ها طی صد سال حکومت استعماری خود موفق به برقراری آرامش در آنجا نشدند. یا شاید باید از نیروهای نظامی در جلوگیری از افراط گرایان برای به دست گرفتن قدرت سیاسی در آن کشور استفاده کنیم؟ یا بلکه باید از تقسیم پاکستان به سه یا چهار قسمت که درهر کدام گروه های قبیله ای بخصوص حکومت می کنند جلوگیری به عمل آوریم؟ فکرنمی کنم توانایی چنین کارهایی را داشته باشیم.

اشپیگل: در باره فشار برای عملیات نظامی بیشتر بر ضد تروریست های القاعده در مناطق مرزی با افغانستان چه؟

کیسینجر: مستمعانی که چنین توصیه هایی را می شنوند باور می کنند که یک طرح درجه یک برای آوردن دولت دیگری به آنجا و این که این دولت دموکراتیک در مناطق قبیله ای خواهد جنگید وجود دارد. در کوتاه مدت این فقط یک خواب و خیال بیشتر نیست.

اشپیگل: توصیه شما برای پرداختن به اسلام افراطی و دولت های منطقه چیست؟

کیسینجر: شما نمی توانید در یک زمان برای سرنگون کردن دولت عربستان سعودی، مصر و اردن به نام دموکراسی تلاش کنید و با اسلام افراطی هم بجنگید. فرآیند دموکراسی سازی و جنگ بر علیه اسلام افراطی دارای ساختار و نظم زمانی متفاوتی هستند.

اشپیگل: آیا زمان برای یک ارزیابی مجدد استراتژیک نرسیده است؟ شما با آن تجربه دارید: در دهه ۱۹۷۰ ریچارد نیکسون و شما با پرواز به چین و نشستن در کنار دیکتاتور کمونیستی مائو جهان را شگفت زده کردید.؟

کیسینجر: این گونه نبود که یکروز صیح از خواب بیدار شویم و بگوئیم که سخن گفتن با مائو چقدر خوب است. نیکسون و من هر دو براین باور بودیم که باید چین را به نظام جهانی وارد کنیم. ما برای مرتبط ساختن واقعیت موجود با ملاحظات اخلاقی تلاش کردیم و واقعیت موجود با تنش های sino - soviet و تعهدات بعدی پکن برای همزیستی تغییر کرد.

اشپیگل: زمانه تغییر کرده است اما چنین ملاحظات اخلاقی هنوز هم مطرح است. آیا رئیس جمهور جدید ایالات متحده باید به تهران پرواز کند و در کنار محمود احمدی نژاد بنشیند؟

کیسینجر: بعضی بر این باورند که صرفاً با عمل گفتگو می توان تنش ها را اصلاح نمود. به عقیده من مذاکرات تنها هنگامی به موفقیت می رسند که بر واقعیت های عینی متمرکز باشند. مسئله اصلی با ایران این است که آیا این کشور خود را به عنوان یک غایت می نگرد یا یک ملت. اگر می خواهد که یک دولت ملی قابل احترام در منطقه باشد و آنهم بدون ادعاهای دینی یا سلطه امپریالیستی پس باید قادر باشیم که به بعضی شکل های تفاهم با آنها برسیم. لیکن ما به این هدف نمی رسیم مگر ایران درک کند که این یک موفقیت تاریخی برای دوباره زنده کردن رویاهای ایران برای بزرگی و افتخار گذشته نیست.

اشپیگل: و ایران باید برای رسیدن به چنین نتیجه ای فشار غرب را احساس کند؟

کیسینجر: ما نیازمند ترکیبی از فشار و مشوق ها هستیم. ما باید درک کنیم که تحریم های   بی دردسر یک تناقض است.

اشپیگل: چیزی شبیه به همان بازی قدیمی هویچ و چماق خودمان. آیا به عقیده شما رئیس جمهور آمریکا باید با یکی از رهبران ایران صرفاً پس تحریم های شدید ملاقات کند؟

کیسینجر: بهتر است هرگز با یک چنین گامی شروع نکنید. نیکسون سه سال پس از آن که ما تماس های اولیه ای داشتیم با مائو ملاقات کرد. به عقیده من ملاقات با یک رئیس جمهور ایرانی باید در پایان یک فرآیند باشد و نه در همان آغازش.

اشپیگل: اما آیا این گونه نخواهد بود که یک روز تاریخ نگاران در بازگشت به گذشته بنویسند: ماجراجویی در افغانستان ایالات متحده را از تمرکز بر دیگر چالش های استراتژیک بازداشته است ـ از قبیل ظهور شتابان چین و هند؟ آیا این ابرقدرت به جای تحمل فشار بیش از اندازه منحرف نشده است؟

کیسینجر: به عقیده من ما فعلاً با سه چالش روبرو هستیم: ناپدید شدن دولت ملی، ظهور چین و هند و سوم سربرآوردن مسائل و چالش هایی که آنها را یک ابرقدرت به تنهایی نمی تواند حل کند، از قبیل انرژی و محیط زیست. ما از این نعمت برخوردار نیستیم که بتوانیم بر یک مسئله تمرکز کنیم. ما باید به هر سه ی آنها بپردازیم و گرنه در هیچ کدام از آنها به موفقیت نخواهیم رسید. ظهور آسیا یک رویداد بزرگ است. بنابراین نمی توانیم بگوئیم که چالش های دیگر مانند جنگ بر علیه اسلام افراطی را در حالت تعلیق نگه داریم.

اشپیگل: آیا چین هنوز هم یک شریک است یا اساساً یک رقیب؟

کیسینجر: با چین باید مانند یک شریک بالقوه رفتار شود. ما باید تمامی ابتکار و مهارت هایمان را به کار گیریم تا نظامی را ایجاد کنیم که کشورهای بزرگ آسیا ـ که در واقع دولت های ملی به مفهوم اروپایی اش نیستند بلکه آمیخته های بزرگی از فرهنگ اند ـ بتوانند در آن شرکت جویند. ما انتخاب دیگری نداریم.

اشپیگل: آیا این واقعیت که «دموکراسی های ارشادی» مانند روسیه و چین در حال حاضر در اقتصاد موفقیت بیشتری دارند جاذبه ی دموکراسی های مدل غربی را متزلزل نمی کند؟ آیا این هم خودش مدلی است که برای جوانان جاذبه ی بیشتری پیدا می کند؟

کیسینجر: معضل دموکراسی های ارشادی این است که آنها دشواری های زیادی در حل مسئله ی جانشینی و دستیابی به گسترده ترین ائتلاف از استعدادها را دارند. چین در مقایسه با بقیه ی نظام های فاقد دموکراسی به حل این مسائل نزدیک تر شده است. به باور من مدل دموکراتیک بهتر و برای آینده پایدارتر است اما نه به طور خودکاربلکه به بینش و تصمیم ما بستگی دارد.

اشپیگل: آقای کیسینجر، ازاین که وقت خود را برای این مصاحبه به ما دادید بسیار متشکریم.

مردم آلمان درمورد بوش چه ميگويند؟

چهل هشت درصد آلمانی ها بر این باورند که ایالات متحده خطرناک تر از ایران است، در حالی که 31 درصد آنها مطابق با یک ارزیابی جدید عقیده ای خلاف آن را بیان نموده اند. دورویی بنیادین آلمانی ها در باره ی ایالات متحده حکایت از آن دارد که دیگر وقت برای یک دوره ی جدید بازآموزی دارد دیر می شود.

آلمانی ها در مسیر تاریخ اخیر خود به چیزهای بسیاری عقیده داشته اند. آنها به داشتن مستعمره در آفریقا و به قیصر خود باور داشته اند. آنها حتی به قیصر خود هنگامی که به آنها گفت که دیگر از احزاب سیاسی اثری نخواهد بود مگر از ارسال سربازان به جبهه ها عقیده داشته اند.

نه چندان پس از آن، آلمانی ها عقیده داشتند که یهودی ها را باید به گتوها و به اردوگاه های کار اجباری فرستاد، زیرا آنها دشمن مردم یا آفت ملت اند. آنگاه آنها به باور به بزرگراه ها و این که رایش سوم در نهایت پیروز می شود ایمان آوردند. چند سال بعد آنها به مارک آلمان ایمان آوردند. آنها عقیده اشتند که دیوار برلین برای همیشه سر جای خودش باقی خواهد ماند و این که حقوق بازنشستگی آنها قابل اطمینان است. آنها به بازیافت مواد دور انداخته شده و حفاظت از محیط زیست باور داشتند. آنها حتی به پیروزی آلمان در مسابقات جام جهانی عقیده داشتند. و حالا آنها عقیده دارند که ایالات متحده برای صلح جهان تهدید بزرگتری از ایران است. این نتیجه که به هیچ وجه شگفت انگیز هم نیست حاصل یک نظرسنجی است که به سفارش نشریه ی اشترن توسط شرکت فورسا انجام شده است. به ویژه جوانان آلمانی ـ دقیقا ۵۷ درصد از ۱۸ تا ۲۹ ساله ها ـ گفته اند که ایالات متحده را در مقایسه با رژیم دینی ایران خطرناک تر ارزیابی می کنند.

مقامات رسمی سیاست آلمان که یقینا به خاطر نتیجه ی این نظرسنجی به سوگواری خواهند نشست کاملا مسئول این موج ضدآمریکاگرایی هستند. برای سالها وزرای خارجه ی آلمان به مردم خود این قصه را تعریف می کردند که نام آن را خودشان «گفتگوی انتقادی» میان اروپا و ایران گذاشته بودند. این داستان تقریبا به این شکل بود: اگر ما با آیت الله ها مهربان باشیم و کمی آنها را قلقلک دهیم و هرازگاهی وقتی که آنها بدجنسی درآورده و شیطان می شوند انگشت خود را به علامت اخطار تکان دهیم آنها به محکوم کردن زنان خود به مرگ به خاطر « رفتار و اعمال نامشروع » و به ساختن بمب اتمی پایان خواهند داد.

اما این طرح به نتیجه ای نرسید ـ پیامدهایی که اتفاقا واشنگتن مدت ها قبل آن را پیش بینی کرده بود. ایران آزادانه کار بر روی برنامه ی هسته ای خود را ادامه می دهد و رئیس جمهورش محمود احمدی نژاد نسبت به درخواست سازمان ملل با نمایشی مبالغه آمیز از نادانی واکنش نشان داد، آنچه باعث نگرانی و دلخوری سازمان ملل گردید و تصویب قطعنامه ای را به دنبال داشت.

مورد دیگری از فهرست آرزوهای رئیس جمهور ایران یکی هم نابودی اسرائیل است که البته برآورده شدن آن فعلا کمی بیشتر به طول خواهد انجامید. در این میان و برای اطمینان از آن که نیروهای ایرانی از تمرین نمی افتند رژیم این کشور ۱۵ سرباز بریتانیایی را چند روز پیش از این به گروگان گرفت. اما باز هم کاملا روشن است که تقصیر اصلی آن به گردن آمریکایی ها است. ما آلمانی ها مدت ها است که در باره ی آمریکایی ها همه چیز را به خوبی می دانیم. در قرن نوزدهم نویسنده ی آلمانی کارل مای غرب وحشی را به ما آموخت و کارل مارکس ما را از سرمایه داری افسارگسیخته ی آنها برحذر داشت. علاوه بر آن همه ی ما یک بار هم که شده ـ و البته برای تفریح ـ به آنجا رفته ایم. چه در کالیفرنیا باشیم یا در فلوریدا (جایی که در آن ارزان ترین وسیله های نقلیه اجاره ای را می توان یافت) انسان قادر است که آنها را به درستی بشناسد. برای ما آلمانی ها آمریکایی ها یا بیش از حد چاق اند یا بیش از اندازه در گیر تمرینات ورزشی و بدنی، یا آنها بیش از حد خشکه مقدس اند و یا بیش از اندازه مستهجن، یا بیش از حد متدین هستند و یا بیش از اندازه هیچ انگار. از جهت مسائل تاریخی و سیاست خارجی آمریکایی ها یا بیش از اندازه انزواطلب هستند و یا بیش از حد امپریالیست. آنها خیلی راحت پیشروی کرده و کشورهای خارجی را مورد تهاجم قرار می دهند (آنچه البته ما آلمانی ها هرگز انجام نمی دهیم) و سپس از آن کشورها خارج می شوند، آنچه قبلا در ویتنام انجام داده بودند و اکنون ما همین روند را در عراق شاهد هستیم.

اما از همه بدتر این بود که آمریکایی ها در ۱۹۴۵ در جنگ به پیروزی رسیدند. (خب، البته به کمک آلمانی ها ـ یعنی توسط آینشتاین و دیگرانی از قماش او). البته بعضی از آلمانی ها هم وجود دارد که هرگز آمریکایی ها را به خاطر روز پیروزی (V-Day) هرگز نبخشیدند. گذشته از آن نازیسم فقط یک حادثه بود اما آمریکایی ها ذاتا شریر و فاسدند. فقط نگاهی به این پرزیدنت بوش بیندازید، مردی که، همانگونه که بعضی از خوانندگان اشپیگل آن لاین مصممانه معتقد هستند « از هیتلر هم بدتر است ». این درست مانند زدن دو پرنده با یک سنگ است. اگر بوش همان هیتلر جدید است، پس ما آلمانی ها بالاخره « رهبر » را به شخص دیگری قالب کرده ایم، یعنی دیگر از شر هیتلر خلاص شده ایم. در واقع ما حتی دیگر لازم نیست که حق شهروندی آلمانی او را پس از مرگش باطل کنیم، آنگونه که اخیرا سیاستمداران در نیدرزاکسن پیشنهاد کرده بودند. هیچکس در نمادپردازی (سمبولیسم) نمی تواند روی دست ما آلمانی ها بلند شود.

آمریکاستیزی داروی معجزه آسای سیاست در آلمان است. اگر کسی آنچه را که شما می گویید باور نمی کند، یک توسری به یانکی ها بزنید آنگاه خواهید دید که بلافاصله در نظرسنجی ها مقام نخست را اشغال خواهید کرد. و از جهت عملی می توانید به راس حزب سوسیال دموکرات برسید و خود را در نظر هسته ی مرکزی حزب با مقداری زیادی جفنگیات محبوب و عزیر بگردانید و با این وجود به واشنگتن هم دعوت بشوید ـ کافی است که به گرهارد شرودر نگاهی بیندازید. در واقع شما می توانید مانند رهبران سیاسی آلمان در مباحثه در باره ی طرح سپر موشکی آمریکا در اروپا توسط یک ژنرال بازنشسته ی ناتو به « فقدان حیرت انگیز در شناخت » متهم شوید و این هم که البته مانعی ندارد، زیرا موضوع بر سر عقیده ی شما است و نه بر سر دانش شما.

آمریکاستیزی دورویی در ظریف ترین حالت خود است. شما می توانید شب خود را با گرفتن جدیدترین قسمت سریال «۲۴» بگذرانید و سپس در روز بعد از گوانتانامو گلایه و شکوه کنید. شما می توانید ادعا کنید که باید خود آمریکایی ها را در موضوع تروریسم مقصر دانست و در همان حال خواهان ایجاد محدودیت هایی برای مهاجرین مسلمان به آلمان باشید. شما می توانید رئیس جمهور آمریکا را یک قاتل توده ها بنامید و برای روز بعد بلیط پرواز بعدی برای خود به نیویورک را رزرو کنید. شما می توانید برای فقدان فرضی فرهنگ و شعور در آمریکایی ها ماتم و زاری کنید و در این بین مدارک خود برای شرکت در قرعه کشی مجانی گرین کارت را ارسال کنید. در آلمان حتی یگ روز هم بدون آن که کسی نامعقول ترین ادعاها در باره ی آیالات متحده را مطرح کند، مشمئز کننده ترین توهین ها را نثار آن ها کند یا عجیب ترین تئوری های توطئه را در باره ی این کشور شایع کند سپری نمی شود. اما موضوع اینجاست که همه ی این ها مجانی است و در خدمت خودبرحق بینی آلمانی ها قرار دارد.

اما ایران خود داستان متفاوتی است. آخرین باری که شخصی در تلویزیون آلمان لطیفه ای در باره ی یکی از رهبران ایران مطرح ساخت پیامدهای بسیار نامطلوبی به دنبال خود داشت. دقیقا ۲۰ سال پیش مجری معروف هلندی رودی کارل یک شوخی کوتاه تلویزیونی در باره ی رهبر وقت ایران پخش نمود. پس از آن برنامه کارل به مرگ تهدید شد و آن قطعه که فقط چندثانیه ای بیشتر نبود به حذف پروازهای آلمان و اخراج دیپلوماتها منجر گردید. کارل غذر خواهی نمود. در هر حال ساختن لطیفه در باره ی آمریکایی های چاق بسیار مطمئن تر است.

دانیل یونا گولدهاگن تاریخ نگار آمریکایی که در کتاب منتشره ی خود به سال ۱۹۹۶ با عنوان «جلادان مشتاق و آماده ی هیتلر» ثابت نمود که ادعای آلمانی ها که هیچ اطلاعی از جنایات پشت پرده ی هیتلر نداشته اند به هیچ وجه صحت نداشته است در حال حاضر در باره ی قتل عام های قرن بیستم به بررسی می پردازد. وی به این موضوع اشاره می کند که سیاستمداران یا رهبران نظامی که قتل عام های دسته جمعی را طراحی و اجرا کرده اند تقریبا هیچ گاه نیت های اصلی خود را از پیش مخفی نکرده بوده اند. چه در باره ی قربانی های ارمنی، چه کولاک ها، چه یهودی ها یا بعدا بوسنیائی ها مجریان معمولا بر این باور بودند که اعمال آنها موجه و درست است و دلیلی وجود ندارد که بخواهند نیت های جنایتکارانه ی خود را مخفی کنند.

امروز هنگامی که رئیس جمهور ایران در باره ی جهان بدون اسرائل سخن می گوید و آنهم در حالی که رویای بمب هسته ای را در سر دارد به نظر روشن می آید که ما ـ یعنی ما آلمانی ها از میان بقیه ی مردم جهان ـ پیش خود به حساب و کتاب بپردازیم. چرا احمدی نژاد نباید آنچه را که آشکار می کند همان چیزی باشد که می خواهد متحقق هم بکند؟ اما ما آلمانی ها فقط آنچه را که می دانیم باور داریم. آیا آمریکایی ها از آیت الله ها خطرناک تر هستند؟ شاید آمریکایی ها این بار باید به سخن آلمانی ها برای تنوع هم که شده اعتماد کنند. اکنون دیگر واقعا وقت دوره ی دیگری برای بازآموزی فرارسیده است. ظاهرا دوری آخری چندان فایده بخش نبوده است.

 

 

 

+ نوشته شده در  2008/9/25ساعت 0:0 AM  توسط rahemey رحيمي   | 

 

 

 

آِینده مناسبات جدیدافغانستان وپاکستان، درسایهءISI 

                                           

میر حسا م الدین برومند  

 

درتاریخ جهان ، روز 11 سپتمبر 2001 صفحه جدید ی گشوده شد . تاریخ ورق خورد که اثرات بیشتر آن پس از امریکا بر افغانستان واردآمد .بدین مفهوم  که افغانستان درسطح جهان ازین رویداد نفع بیشتر برد ه ، فصل نوینی  در حیات سیاسی آن گشوده شد .

در حمله نظامی امریکا برافغانستان که هد ف اصلی همانا مقابله با تروریزم جهانی بود ، تلفات مردم افغانستان بالا تر از شمار قربانیان حادثه 11 سپتمبر که بیش از سه هزارگزارش یافت ، بوده است .

با آن که ظاهرا  بر طالبا ن ضربه محکمی فرود آمد ه ، منتج به ازهم پاشیدن ستون های اصلی آنان گردید ،لاکن با گذشت چند سال ، باحمایت فزاینده القاعده هکذا حمایت جدی طالبان از آنسوی سرحد که تشکل و سازماندهی مجد د آنان مستقیما در دست  ISI  پاکستان قرارداشت ، طالبان روز تاروز مصمم تر ، متشکل تر ، مجهز تروبیبا کتر ونیرومند تر شدند ، که در نتیجه  افغانستان وارد مرحله ء دیگری از جنگها گردیده ، فصل جدید نیز با خون افغانها رنگین ساخته شد.

یکی از اثرات دامنه دار شدن جنگها اینست که پاکستان عملا پای خود را درجنگها کشانید . روند حمایت وتقویت طالبان طی چند سال به حدی بالاگرفت که اکنون حتی نیرومند ترین نیروهای بین المللی جهان سا زمان اتلانتیک شمالی یا نا توبا موجودیت 36کشوردرافغانستان، توسط آنان به چا لش کشیده شده است . این ادعا در اظهارات اخیر لوی درستیز ایالات متحده امریکا مبنی براینکه ، امریکا در جنگ افغانستان برنده نخواهدبود ، به وضوح مسجل گردیده است .

پاکستان چه بخواهد چه نخواهد ، جنگ علیه کشورش که تخم آن بوسیله خودش کاشته شده ، در آنسوی سرحد به طور روز افزون توسعه خواهد یا فت .اخیرا گزارش داده شد که قوای ناتو حدود صد نفر از اعضای القاعده رادر آنسوی سرحد ازبین برده است . در صورت ثقه بودن ، این در نفس خود بزرگترین حملات در خاک پاکستان علیه دستجات القاعده خواهد بود . اینکه درین میان تلفات افراد ملکی خیلی ها محدود گزارش شده ، گمان میرود که به گمان اغلب برخلاف توقع ، استخبارات پاکستان در زمینه با نیروهای ائتلاف همکاری داشته است .

از چرخشهای مهم سیاسی  منطقه مصادف با هفتمین سالروز حادثهء 11 سپتمبر در امریکا ، حلف وفاداری آصف علی زرداری به عنوان رئیس جمهور جدید پاکستان واشتراک حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان در محفل متذکره میباشد .

موصوف یگانه رئیس جمهور اشتراک کننده در محفل حلف وفاداری زرداری بود که گفته میشود به استشاره امریکا وظاهرا به در خواست شخص زرداری ، انجام پذیرفته است .

حامد کرزی در پرس کنفرانس مورخ 11 سپتمبر خود در کا بل، ایجاد مناسبات نوین سیاسی با پاکستان را ، آغاز فصلی جدیدی از منا سبا ت حسنه میان دوکشور پاکستان وافغانستان خواند ، چیزی که از نظر آگاهان سیاسی تداوم آن ،به هیچوجه مقرون به حقیقت نبوده وعملا تحقق نخواهد یافت

اینکه این خوشبینی کرزی تا چه حد میتواند پذیرنده و پایا باشد ، یقینا زمان به آ ن پاسخ خواهد گفت ،چه تجربه تلخ گذشته ء مناسبات با پا کستان نشانداده که روابط میان دوکشور همیشه شکننده بوده ، چون پیمان شکنی ومداخله در امور داخلی افغانستان در سرخط برنامه های همیشگی رهبران پاکستان بویژه سا زمان استخباراتی ISI ، در گذشته قرارداشته است .

ازینجاست که گفته میشود روحیه جدید همکاری پاکستان با ا فغانستان پس از به قدرت رسیدن آصف علی زرداری ،بیشتر میتواندموقتی باشد تا دایمی .

ازنظر خبره گان سیاسی در منطقه ، بهترآن خواهد بود که در دوطرف خط ، یک سیاست واحد ومشخص نظامی عملی شود .

اینکه موقعیت آصف علی زرداری در برابر قوای ائتلاف چه خواهد بود ، تا اندازه یی روشن به نظر می آ ید ، زیرا گفته میشود که تغییر زعامت در پاکستان با موافقت وحتی تلاش امریکا انجام یافته است  .

چنین به نظر میرسد که امریکا در انتخاب خود میان آصف علی زرداری وپرویز مشرف ، مکث دقیق وبا ملا حظه تری داشته است .

تاریخ نشان داده ، رهبرانی چون پرویز مشرف وجنرال ضیاءالحق  که از طریق کودتا های نظامی رویکار آمدند ، با آن که اردو قطعا در دست شان بوده وحاکمیت عام وتام داشته اند  ، در مقابل فاقد پایه مردمی بوده اند که باتوسل به زور حکمروایی شا ن راتحکیم بخشیده اند . اما آصف علی زرداری که گفته میشود از قبل با امریکا ارتباطات عمیقی داشته است ، به باور صاحبنظران سیاسی بر پا یه یی بودن جایگاه وی وحزبش در میان توده های وسیع پاکستان ، باید قویا متیقن بود . به عباره ء دیگر زعامت جدید پاکستان بویژه « حزب مردم پاکستان » از حمایت مردم پاکستان برخورداراست ، چیزی که در افغانستان حکومت حامد کرزی معکوس آن ثابت شده ، موجود یت چنین زمامداری برگرده های مردم سنگینی میکند .

اینکه چه پیش آ مد تا نواز شریف سر جایش میخکوب گردد ، در واقع امر ساده یی نبوده است

اکنون نوازشریف وحزب مسلم لیک وی که اپوزیسیون دولت جدید تلقی میگردد ، هر آن میتواند برای آصف علی زرداری درد سر آفرین باشد .

امریکا از قبل متیقن بود  که نواز شریف وحزب مسلم لیک وی به جهت نزدیکی روابطش با بنیاد گراها  ، به هیچوجه نمیتوانست برایش یک مهر ه کلیدی وبدرد بخور باشد .

با اینکه، ائتلاف شکننده وکوتاه مدت حزب مسلم لیک نواز شریف با حزب مردم پاکستان در قدرت ، طی فاصله زمانی صرفا چند ماهه قدرت در رهبری حکومت  ، وحاکمیت مستقلانه دولت جدید ، بر محبوبیت ومردمی بودن آصف علی زرداری افزود، لاکن امکان  بروز یک هرج ومرج سیا سی واقتصادی ناشی از بی تجربگی آصف علی زرداری وحملات ناتو در آن کشوردر آینده،  میتواند متصور باشد .

آصف علی زرداری با آن که بر فساد اداری واستفاده جویی در زمان صدارت همسرش بینظیر بوتو متهم است ، هکذا از نظر تحصیل فاقد معیار های قوی خوانده شده ، این شا نس را آورده که تقدیر دست اورا در دست  خانواده بوتوگذاشته است .تاریخ بسیاری از ملل جهان منجمله کشور های منطقه  پیوسته شاهد رسیدن به قدرت افراد برپایه نظیر همچو وصلت ها ی خانواده گی بوده است .

خانواده بوتو بی گمان  برای نسل ها در پاکستان حکمروایی خواهد کرد .چنانچه همین اکنون پسر بینظیر بوتو که در لندن تحصیل میکند ، نامزد رئیس «حزب مردم » پاکستان در آ ینده میباشد که بی تردید روز وروزگاری کرسی ریاست حزب ، پایش را به کرسی ریاست جمهوری پاکستان  خواهد کشانید .

به گواهی تاریخ وبا نگاهی از یک زاویه دیگر در کشور های چون هند ، پاکستان ، بنگله دیش وسریلانکا ، تکرار رویکار آمدن نسل به نسل  وفرد به فرد در یک خانواده مقتدر وحکمروا به یک عنعنه مبد ل وبه عباره یی شکل موروثی را به خود گرفته ا ست ، بدین مفهوم که وقتی مردم رهبری خانواده یی را پذیرفتند تا آخر حاکمیت آن خانواده را محفوظ نگهمیدارند .

درپاکستان ذوالفقار علی بوتو ، نصرت بوتو مادر بینظیر بوتو ، شخص بینظیر بوتو  واینک زرداری داماد بوتو ، هکذا در هند نهرو ، مهاتما گاندی ، ا ندرا گاندی و راجیو گاندی پسرش دررهبری کشور هایشان قرار گرفتند که در کشور های سریلا نکا و بنگله دیش نیز روال برهمین منوال بوده است .

فراموش نکنیم که فقط تدبرسیاسی میتواند بر تداوم قدرت زرداری درین کرسی صحه بگذارد . تاثیر دوام قدرت زرداری مطمئنا ثبات سیاسی را نه تنها در پاکستان بلکه در افغانستان نیز در پی خواهد داشت ، چه بسا که خصوصیت متبارز رئیس جمهور جدید پاکستان در یکدست بودن هردو کرسی یعنی ریاست  جمهور ی وصدارت  بوده که ریاست هردو را یک حزب به دوش میکشد .این موقعیت فرصت طلا یی را در دست آصف علی زرداری و در یک کلام برای ملت پاکستان گذاشته است .

پشتوانه مردمی ازحزب وشخص زرداری که انتخابات اخیر در پاکستان عملا به نمایش گذاشته شد ، ونشانه های مبنی برنزدیکی حزب با اردو نیز بوضوح ملموس است  ، از ویژه گیهای دیگر در حاکمیت تازه برسر اقتدار پاکستان محسوب و افق های تازه را جلوه گر میسازد  ، افقها یی که تا اکنون تاریخ پاکستان شاهد آن نبوده است .

علی الرغم اینهمه شانس های طلایی بیم آن میرود که در آینده شاهد نتیجه برعکس تصورات خوشبینانه کنونی درپاکستان باشیم .

قراین نشان میدهد قسمی که گفته آمدیم روابط امریکا با آصف علی زرداری ومخصوصا حزب PP به جهت  نفوذ حزب متذکره در متن جامعه پاکستان ، عمیقتر بوده است .

با وصف آن ، پیامد های بمباردمان نیروهای ائتلاف به رهبری امریکا برقلمرو پاکستان ، کشور 180میلیونی که خود دارای بم اتوم میباشد ، عواقب غیر منتظره یی را درمنطقه ، در پی خواهد داشت .

در همین رابطه گفته میشود که درپاکستان به اردو امرشده تا در برابرحملات هوایی امریکا بیتفا وت نماند .

 به جهت حساسیت های موجود درپاکستان ، ظرف یک هفته اخیرسفرهایی انجام پذیرفت  . وزیر دفاع امریکا به افغانستان ولوی درستیز آن کشور به پاکستان سفرنمود .هکذا رئیس جمهور پاکستان رهسپار لندن شد.

زرداری طی سخنانی در لندن ، اظهار داشت که : «ما از امنیت خود دفاع میکنیم ».

این اظهارات چند معنی میتواند داشته باشد .در توجیه این اظهارات نمیتوان ناگزیری های پاکستان را نادیده انگاشت . اگر پاکستان از خود دفاع هم نکند،در واقع  این خود باعث بحران دیگری در آن کشور میگرد د .امکان دارد پاکستان از درون منفجر شود ، مخصوصا اینکه روحیهء ضد تجاوز آنجا بویژه در مناطق قبایلی ، جاییکه حکومت مرکزی برآن کنترول ندارد به وضوح مشاهده میگردد .

 دریک مصاحبه تازهء سفیرروسیه در کابل با رادیو بی.بی.سی که طی آن سفیر مذکوراز احتمال مسدود ساختن راه تدارکاتی هوایی ناتواز طریق روسیه سخن گفته ، درد سری دیگریست برای امریکا. این هشدار امریکا را وامیدارد در آینده  اکمالاتش را از طریق پاکستان انجام بدهد  .

اینهمه ازداغ شدن حوادث در پاکستان حکایه دارد.

صرفنظر از اینها ،هرگاه میان آصف علی زرداری ، ارتش ومخالفین امریکا بنابر عدم تجربه وکفایت اداره زرداری در رهبری کشور متشنج وحادثه سازی چون پاکستان از یکسو،  وخصلت فطری آتش افروزی ودسیسه سازی سازمان استخباراتی ISI از سوی دیگر که چیره شدن بر این دو اصل تدبر سیاسی را از دولت جدید میطلبد ،  تصادمی پیش بیاید ، شانس ابقاء زرداری درین مقام امر دشوار مینماید .

نشود خوش بینی ها رنگ ببازند ، مخصوصا که آصف علی زرداری با چلنج های گوناگونی از جمله به خاطر سابقه  بدش مبنی بر فساد اداری و اختلاس   درگذشته ، میتوانداز سوی مخالفینش ، با مشکلاتی مقابل گردد .

در مقطع کنونی با جو متشنج منطقه ،موضعگیری وی دوبعد میتواند داشته باشد که در نفس خود هردو بحران آفرین تلقی میگردد.

موضعگیری مثبت اش باناتودرهمسویی وهمکاری با آن جهت  قلع وقمع تروریستان ، ممکنست موقعیت وی راجدا   ازرهگذر نظامی مخدوش سازد .این حرکت  مسلما معنی مقابله مخصوصا باقبایل در آنسوی سرحد با پاکستان  را دارد .

 برخلاف جانبداری از قبایل در دفاع از مقابله وخواست شان مخصوصا اینکه اخیراازآدرس سران قبایل  درمنطقه سرحدی میران شاه صریحا اعلام شد که در صورت حمله نیروهای ائتلاف به رهبری ایالات متحده امریکا براردوگاه ها درمناطق قبایلی پاکستان ، آنان کابل ، بگرام وسایر نقاط  افغانستان را نشانه  خواهند گرفت ، چاره را بر موصوف  حصر خواهد ساخت .

از جا نبی اگرمصلحتا هم که شده نخواهد قبایلی هارا برنجاند ، در سطح جهانی عدم همکاری با نیروهای بین المللی ضد تروریزم را افاده میدهد.

بروزچنین یک حالتی درهردوصورت میتواند سرنوشت حا کمیت نوین درپاکستان را به چالش بکشد ودگرگونی هایی را در قبال داشته باشد

هرگاه دولتش موافقت کند که حملات امریکا در مناطق قبایلی انجام پذیرد ، مطمئنا این حالت ذهنیت منفی مردم پاکستان را علیه امریکا وحکومت جدید پاکستان برانگیخته، نتیجه یی ناگواری به بار خواهد آورد . چنانچه شاید هم برپایه ء همین مصلحت ها بوده که یوسف رضا  گیلانی صدر اعظم پاکستان اخیرا وانمود ساخت که نمیگذارد پاکستان بمبارد شود .

برهمگان هویداست که وضع متشنج کنونی ، از سیاست احزاب تند رودر پاکستان  به مثابه طراحان اصلی جنگ علیه افغانستان ناشی گردیده که لانه ها ومراکزاصلی پرورش ، تسلیح وتجهیزتروریستان والقاعده در راوولپندی ،  کراچی ولاهور قرار   دارد . به باور برخی از صاحبنظران نظامی درقدم نخست  با یست مراکز متذکره هدف قرار داده شده ، بعد  مواضع وپناهگاه های اساسی القاعده وطالبان درمناطق قبایلی آن سوی سرحد با دقت کامل وشناسایی دقیق ، نابود گردد، در غیر آن باشنده گان قبایل آنسوی سرحد ، سرنوشتی جزء کشتار بیرحمانه افراد ملکی بیگناه افغانستان نخواهند داشت .

منطبق برستراتیژی جدیدا اعلام شده امریکا مبنی بربمباردمان لانه های  هراس افگنان وتروریستان در داخل خاک پاکستان که به تازه گی ها آغاز یافته ، فضای  آینده سیاسی پاکستان را که اثرات منفی آن برافغانستان به هیچوجه نمیتواند بی تاثیر باشد ، مکدر وتاریک خواهد ساخت .

از جانبی چنین استنتاج میگردد که بعید مینماید  ISI  بنا برسرشت فطری اش ، دست از تک روی وتفتین برداشته وبا دولت جدید همکار وهمگام گردد وبه نیت نیک تبارز یافته آصف علی  زرداری دربرابردولت افغانستان لبیک گوید .

نتیجه روشن است .  اگر اعجازی رونما گردد وISI هماهنگ با دولت جدید به حیات سیاسی -نظامی کشورش ادامه بدهد وثبا ت سیاسی ونظامی مطلق در آن کشور مستقر گردد ، طلسم ناممکن ختم جنگ در افغانستان  سر انجام خواهد شکست ورویاء ها به حقیقت خواهند پیوست.

آری ، وقتی یکی ازعوامل اصلی بازدارنده صلح وتحمیل کننده جنگ در افغانستان یعنی اردو وISI پاکستان برمخاصمتش منحیث طراح اصلی جنگ درافغانستان پایان بخشد وبه مفهوم واقعی میان دوکشور اخوت تامین گردد، دیری نخواهد گذشت که مردم رنجدیده افغانستان ، فرشته صلح را در فضای کشور شان به تماشا بنشینند .

 

+ نوشته شده در  2008/9/24ساعت 11:21 PM  توسط rahemey رحيمي   | 

 

 

 

اردوی افغانستان درستراتیژی یک گام به پیش

 دوگام به عقب

 

ازآغازجلسهً بن وتشکیـل دولت انتقالی درافغانستان حتی بعـداً به ادامهً آن درتدویر لویه جرگه وتصویب قانون اساسی، تحلیل گــران سیاسی وکارشناسـان عرصهً نظامی با نگرانــی ازاوضاع نا مطمیـن آینــدهً کشوراین پرسـش را ازهمان آغازمطرح کرده اند که درآجنـدای تمامی این رویدادهای مهــم، یک رکـن اساسی وقابل پرستیــژمملکت داری یعنی تشکل یک اردوی واقعاً نیرومند ملی که میبایـست باالـویت بی نهایت درخورارزش به آن نگــریسته میـشد، کمترتوجه را بخود جلب کـــــرد، نه تنها تـوجه کمتر، بلکه ماهیت اصلی دفاعی کشوروخطرظهـــوردوبارهً طالبان والقـاعـده، متعـاقبـاً تشـدید توطیه و صف آرائی های خشونتبـار شبکهً تروریزم درمنطقـه، درمجموع به بهــای خیلی ناچیـزگرفته شـد و به تولــد دوبارهً اردوی ملی ومردمی که درآنـزمان به ساده گی امکان آن میسربود تا به سیستم مکلفیـت تهداب گــــذاری شود، هیچکس صدائی بلند نکرد.

نمایندهً خاص ملل متحد لخضرابراهیمی وهمه کارهً جلسهً بن علیرغـم آنکه نامش برسرزبانها جاری بود وبا اختیارات مطلق کاررا آغازکرد مگرچون ازخصوصیات اتنیکی وتضادهای سمتی وقبیلـه ای کشور از یکسو وستراتیژی مهـارسیاسی آی،اس،آی درمورد افغانستان، ازسوی دیگر آگاهی ژرفی نداشت، نه تنها ازین کارسطحی گـذشت  و تشکیـل اردوی ملی را آنهـم به سیستم اردوی اجرتی به آینــده های دور موکول ساخت بلکه به دولت مداران جدید تنظیمهای جهادی، میراث خواران سلطنت طلب وسایرتیمهای وارد شـده ازغـرب وامریکا که هـریک در تلاش وکشـمکـش سهمیــهً بیشتـر  قدرت سیاسی برای خــود بودند، با اطمینـان خاطرنشـان ساخت که دردفاع ازهــرنوع اهـداف ستراتیــژیکی ونظامـی دولت نوپای افغانـستان، قــوتهای ائتـلاف ونیروهای دریائی ایالات متحدهً امریکا همیشه آمـادهً کمک، با شما خواهند بود. با تعهـــد بیـن المللـی که درین راسـتا موجــود است آنها مکلفیــت دارند تا با احضارات مکمـل، در دفـع وطرد دشـمنان داخلی وخارجی افغانستان عمل کرده، گــروهای تروریسـتی و متجــاوزان آشوبگـر مرزی را، دروقت وزمانـش سرکـوب نماینـد، روی این عـلت فعلاً نیازی به تشکیــل یک اردوی جــدید برده نمیشود.

بناء" با این دکتـــورین بی اساس وروبـنائی آقای ابراهیمی که ازیکطرف طالبان درظاهـر امر، ازخاک افغانستان روبیده شـده بودند وازطرف دیگر وعـدهً چنیـن پشتوانهً قـوی ومطمین دفاعی، ازسوی کاردار ملل، ارکان رهبری دولت را چنان خاطرآسوده ساخت که بی هیچ مسًولیتی دربسترهای راحت وتجمـــل تماشاگـرحوادث گردیدند، فرمانبـرداری و دست نگری نظامی قوتهــای دیگـران، دردفاع ازحـریم خاک کـشوررا بالاترازاستقلالیـت ورسالت کاری خود به غنیمت گرفته وآنرا ممد دفاع همیشگی خود بحساب آوردند. غنیمـت شرمساری که ازهمان آوان استقـلالیت اردو وآزادی کشوررا زیرسوال درشت قرارداد روحیه ومورال قوتهای مسلح را به انکساروتنزل وا داشت.

ستراتیژی امریکا دربخش نظامی ازآغازکارمعلوم ومشخص بود که ادارهً مستقـل قطعات وسوق الجیش عملیات محاربوی را خود بدست گرفت، دراین شیـوهً فرمانـدهـی مرکزی آنهــا، که تا امروزادامـه دارد  ارکان رهبری وزارت دفاع افغـانسـتان با پالیسی لرزان و غیـرمستقـل،  ظرفیـت آنرا پیـدا نکـرد تا در همآهنگی با عملیات هـوائـی این نیروها، لااقــل سهم کـوچکی میداشـت ویا با تـشریک مساعی قطعــات کشف اردو، در تشخیص مردم ملکی محل، ازطالب والقـاعـده، تاحـد امکان ازبمباردمان غیرمسـًوولانهً آنهـا که دسته دسته مردم بیگناه ما بخاک وخون کشیده میشوند جلوگیری بعمل می آمد.

گـذشته ازان پا لیسی سازان نظامی امریکا، درین ستـراتیـــژی خود، ساختــارشکنـی اردو را رویدسـت گرفتنـد تا حتی الامکان، تشکیــل آنرا به تیـپ اردوی امریکا عیارنماینـد. روی این هـدف  پلان انهدام و دگرگــونیهای کـدری وتشکیـلاتی را بسرعــت تمام درقـوای مسـلح افغــانستان، که اصلاً درحال تزلزل وازهم پاشیده گی نفس میکشیـد و می بایئست دوباره مجهز وبه پای خود می ایستاد، دردستورروز قرار دادند.

ازجمله دروهـلهً نخست اردوی افغانستان، اعم ازنیروهای زمینی وهوائی، قطعات ضربتی وتهاجمی آن  با همـه تشکیلات تسلیحاتی وکـدری اش تاجائی که ازدوران طالب ومجاهـد باقـی مانده بود بکلی منحـل اعلان  گردید. 

ازهمین مقطع زمانی بود که دیگراردوی ملی افغانستان بکلی سقـوط کرد، نیروهای مجرب ومتخصص  آن ازصحنهً کارزار یک قلم به دوررانده شـد ومضمحل گشت.  اضمحلالی که احیا و مرمت دوبارهً آن به تخمیـن کارشناسان ماهـر بالاتراز اعمارمملکت هزینـه برمیداشت  چنانچه همیــن اکنون حدود 50 تا 60 فیصد کمکهــای جامعهً جهانی بجای بازسازی کشور، بماننـد دریائـی درهـزینــهً اردوی قــراردادی نیروهای امنیتی وپلیس، تجهیزوتمویل آن بمصرف میرسـد ولی با اینهم چه دستاوردی درانتظارماست!

ازروزاول خشت  ساختارنظامی، مبنی برتشکیل اردو به سیستم اجیر، کج نهـاده شـد نتیجهً آن درآخرین تحلیل، درکشورفقیری بمانند افغانستان که کمکهای خارجی هم روزی بپایان برسد، فاجعه آفرین خواهـد بود، وآنوقت به یک نسل آبدیده ومتعهــد دیگری ضرورت است که نظامیان سرسپرده و وفاداربه آرمان مادروطن، ازبطن آن سربلنـد کنند وبا احساس خدمت مکلفیت وحقوق ناچیزآن ازحریم مقدس کشورخود مستقـلانه وجانبازانه بدفاع بر خیزند. مگرحال دیگردیراست که به این آرمان ملی نایـل شویم زیرا همه چیزازهم ریخته وازبنیاد دگرگون شـده است.

بناء" کشوری با این حالت درماندگی که ازداشتن یک اردوی مجهـزوظرفیت دفاعی مستقـل محروم بود نتوانست اتوریتـهً دفاعی ومصئونیت جغرافیائی خودرا درمنطقه حفـظ کنـد ویا درحوادث اضطراری، با پلانهای مستقل دفاعی، خود دربرابرتجاوزگران به مقابله برخیزد، همان بود که به دست نگری قوتهـای ائتلاف چشم امید دوخت ودرتحت قــوماندهً نیـروهای خارجی بدون آنکه درآگاهی مساعی مشترکـه و یا پلان همآهنگی عملیات قرار گیرد، پرسونل قــراردادی آن تحت نام اردوی ملی باهمان کلاشنکوف های موریانه خوردهً روسی، به جبهات جنگ سوق داده شـد.

بنا برسوق وادارهً ضعیف وپراگنــدهً جزوتامهـای اردو وپلیس، که ازیکسو اساسات مسلکی وتکتیکی را درکورسهای کوتاه مدت درست نیاموخته، اداره ونظم ودسپلین شان دستخوش سردرگمی ها قرارگرفتـه بود، ازسوی دیگردرجنگهـای رویاروی با طالبان سلاح ومهمات عصری بدسترس شان قرارنداشت در جبهات جنگ، بویژه نیروهای پلیس به تلفات چشم گیری مواجه گردیدند.

بگونهً مثال درطول همین شـش ماه اخیرقرارراپورسخنگوی وزارت داخله، حدود هفت صد وپنجاه نفر پرسونل جوان پلیس کشته وازبین رفته اند. رقم خونینی که انسان را تکان میدهـد.

جوانان برگشتـه روزگاری که درنهایت اجبار، بخاطربدست آوردن معـاش وروزی برای خود وفامیـــل خود، اینگونه درسنگرها وصخره های داغ وطن خونهای گلگون شان نقـش می بندد وسرانجام غریبـانه ومعصومانه راه ابدیت را درپیش میگیرنـد.

با گذشت زمان که افراد اردو بافراگیری کورسهای مستعجل تعلیمی تا جائی تجـربه اندوختند وکمیت آن بحد چشم گیربالا رفت بازهم به اساس همان فورمول « خشـت اول» ستونهای دفاعی به کجی خود ادامه دادند. به سخن دیگر، فعالیت اردو درمعادلهً یک گام به پیش ودوگام بعقـب تحقـق پیدا کرد. معادلهً ثابتی که طبعاً به برداشت آقای عظیمی سخـن پرداز وزارت دفاع ، سـازگاری ندارد. زیرا اوهمیشـه عملیـات  تصفیوی ناتو را دست آورد اردو قلمداد کرده ودرتبلیغ خود همیشه اصرار میــورزد که فعالیت قطعات محاربوی ما درسرکوب مخالفان، با موفقیت  « دوگام به پیش ویک گام به عقب » درحرکت است. 

درحادثـهً المناک شهادت بالاتراز90 انسان بیگناه درعـزیزآباد شنـدند، قوتهای ناتو مسًولیـت قضیه را به ارگانهای کشفـی وزارت دفاع محول ساخت که گویا مستنـد به راپورآنهـا بمبــارد منطقه صورت گرفتـه است. اما سخنگـوی وزارت دفاع این ادعا را نپــذیرفت وازان بیخبــری خـودرا وانمود ساخت. آیا ازین ستراتیژی نا همگـون وسردرگـم میان قـوتهای ائتلاف و وزارت دفاع افغـانستان میتـوان به پیروزی یـی  دست یازید ؟ که هرگز نه !!   درقضیهً شیندند  پای دو افسرنه چندان بلنـد رتبه یی منحیث افـراد مسًول  به این مسًله کشانده شـد درحالیکه نظربه اظهاراین دوقوماندان آنها ازنگاه وظیفه مسلکی کدام ارتباطـی درتثبیت نقشهً این بمبارد نداشته اند، چنانچه سخنگوی وزارت دفاع نیز، رد آنرا اعلان کرد  ولی با آنهم برای سرپوش نهادن به این تراژید ملی، آقای کرزی امرسبکدوشی ومحکمهً آنهارا صادر کرد.

مگرایجاب مینمود که واقعییـت این تراژید بزرگ ازطرف پارلمان افغانستان درحالیکه میبایست شخص وزیردفاع  آقای وردک نیزبه استیضاح فرا خوانده میشـد، پیگیـری ونتیجـهً آن به آگاهی ملت میرسیـد.

آخرازین یک دشت قبرستان شهیدان بی کفن، با توغهای خونین کیها باید جوابگو میبودند ؟

 ولی به قسم گذشته ها با تعامل تکراری ، به فرستادن هیاًتی بی صلاحیت اکتفا وموضوع به خاموشنای تاریخ سپرده شـد.

 تاٌثربرانگیز تراینکه،  درراًس هیاًت بازرسی قضیهً شنـدند جناب شهـــرانی وزیرحج واوقـــاف موظف گردید. هـرچند شخصیت شان بصفـت عالـم دین وسرشـناس مطرح کشور، قابـل ارج است اما رسیـدگی بمسایل  حاد نظامی، تشخیص همآهنـگی مشتـرک بین قــــوتهای زمینـی وهــوائی، کشـف راپـوردقـیــق مترصدین محـل، بمنظورتثبیت هدف ومستند به آن بمبارد هوائی وده ها عامل تکتیکی دیگر، کاریست  مشـکل، کـه درونکاوی آن درمـورد اثبـات جـرم وبمیـدان کشیـدن جانب متهـم روزها وهـفتـه ها تحقیـق مسلکی بکارداشـت.  وظیفـهً پرمسًولیتی که انجام آن ازعهـدهً جناب شهرانی بحیث یک آدم غیـرمسلکـی بعیـد و حتا ناممکن به نظـر میـرسـد. درتصفیهً این قضیهً خونبـار، بوجــود یک کاردار جـدی  ووارد به مسایل حربی ضرورت دیده میشد تا با کاوشهای دقیق مسلکی بررسی موضوع را نه ازرده های پائینی بلکه ازسطح بالای فرماندهی وزارت دفاع آغاز میکرد وهمــزمان با آن نقشـهً عملیاتی مجــوزویا خود سربمباردهوائی نیروهای امریکائی را رد یابی کرده حقایق قضیه را با ارایهً اسناد وشواهـد واستقلالیت قلم، آشکاروبرملا میساخت.

درینجا اخطارحوادث روزتا روزسنگیـن تروخانه براندازترمیشود، یک ولسـوالی به تباهی میرود اما با تاسف که وزارت دفاع افغانستان درین رابطه بی تفاوت مانده وهیچگونه مسًوولیتی را پذیرا نمیشود.

به باورکارشناسان نظامی یگانه شخص کاری و مسلکی آنهـم منحیـث ارتباط وظیفـــهً پارلمــانی، که از عهدهً این کاربدرستی بدرمی آمد، جنـرال عـلومی عضو پارلمان ورئیـس کیسیـون دفاعی شـورا بود  که آقـای کـرزی میبـایسـت او ویا هـم صاحب نظــر نظامـی دیگـــــــری را درتحـقیـق شـهـــــــدای شینـدند موظــف میساخت واما ازینکه چرا همچو انتـخابی صورت نمیگیرد وبررسی چنیـن حادثهً مرگبـــــاربا این سـاده گی ازدهلیزهای زیرزمینی عـبورمیکند، کاریست که به گفتـهً محافظه کاران عـقبگرا :

                                    « امـور مملکت خویش خسـروان داننـد »

ولی ازآنجائیکه تجـربه نشان میـدهـد این خسروان قــرن 21 هم درصورتیکه امـورمملکت را با مشورهً ملت که نماینده گان شان اگرخوب اند ویا خراب درپارلمان تجمع کرده اند حل وفصل ننماید وتنها متکی به قدرت نظام ریاستی هرمسًلهً حیاتی کشوررا با نظرچند مشاورمحدود یکجانبه فیصله نماید به یقیـن که کارمملکت سازی را، هنـوزهم به اعمـاق بحران فـروبرده، خط فاصـل میان مردم و دولت را به مراتب شدت ووسعت می بخشـد.  چنانکه همیـن امروزفـرآینـد چنین سیاسـت تک قـومی نظـام، کشوررا بسوی  چالشـهای خطرناکی  به پیش کشانده است.

درحالاتیکه روحیـهً معنــوی ووطنـدوستی واحساس وجیبـهً ملی دروجود اردو، تا هنـوزبه آزمون گرفته نشـده وستراتیـژی دفاعی کشور، روی مزد دالـری ودست نگری به نیروی دیگران متمرکـزمیباشـد پس نمیتوان تنها ازطریق ارتقای کمییـت بموفقیـت اردو وپلیس چشم امیـد دوخت وبه آن بسنـده کرد. کمییـت بدون کیفیت و بدون دسترسی پرسونل اردو وپلیس به سلاح مدرن وتعلیم وتربیهً وطنپرستانه، هرقدربالا هــم برود بهمان پیمانه ازنگاه هــزینـهً سرسام آورمصارفاتی، تمـویل وتجهیــزلوژستیکی آن، پرابلمهای آینـدهً  دولت، که کمکهای خارجی هم بپـایان خود رسیـده باشـد، به بزرگترین بحران وسراسیمگی مالـی دچارشـده، سرانجام مملکت به حراج بازار جهانی فرو خواهـد رفت.

بناءً معلوم است که اردوی افغانستان تا هنوزصبغهً ملی بودن را پیدا نکرده است. برای رسیدن بمرحلـهً « ملی »  یک تحول بنیـادی بکاراست تا شیـوهً آمـوزش وتعلیــم وتربیــهً مسلکی توام با احساس خـدمت مکلفیت درپای مادروطن وبا ژرفتـرین عـقیــده وایمان، روحیــهً دفاع جانبازانه ازنوامیس ملی وتمامیت ارضی کشور، درمغـزوروان پرسونل حلـول کنـد. این کــاروقتی میسراست که درگــام نخـست پرسونل اردو تحت آمـوزش جدی متخصصان مجرب داخلی، مفهـوم تعهـد به آرمان وطن واستقلالیـت وظیفه را ازیاد میکـرد. مهمتـرازهمه بخاطرپیروزی درجبهـات، ضروربود تا با وسـایط زرهـی واسلـحهً مـــدرن دفاعـی ومورال جنگی، کاملاً تجهیـزمیگردید.  یعنی سلاحیکه چنــد ماه پیـش امریکا،  تحویلــدهـی آنرا به قطعات اردو وپلیس تعهـد سپرده بود، میبایست هرچه سریعتـربدسترس نیروهای افغانی سپرده میشـد ولی تا حال درزمینهً اجرای این تعهـد، گام عملی برداشته نشـده است.

اشتباه ستراتیژی امریکا نیزدرطول این مدت همین بوده است که آنها آگاهانه ویا نا آگاهانه تنها به تقـویه و رشد کمی حضور نظامی خود مصروف گـشتند، ولی درمورد تقـویه وآموزش ممارستهای تکتیکی و مسلکی نیـروهای اردو و پلـیس افغـانستان بکلی توجهی بکارنه بستند .  وبه همینگونه درسهـم گیری به مسایل عمرانی کشورهیچگونه  اعتنائی بخرچ ندادند.

درگام دوم روحیهً جنگی سربازان میبایست معناً تقـویه میشـد، بگونهً که آنها، شاخصه های زرین مـردم سالاری دولت، منجمله شفافـیـت کاری ووطنپـرستی ارکان  رهبری وزارت دفـاع را از وزیر گرفتـه تا قدمه های بعـدی عملاً مشاهـده میکردند که درمبارزهً خود علیــه طالب وتروریزم، بدون کـدام وابستگی به جناح های خارجی، درصف مقـدم مبارزه ایستاده، بخاطروطن وپاسـداری ازشرف مردم خود، آمـادهً دفاع وقربانی گشته اند. نه اینکه فقط مادونان بیچاره را بمثابه پیـش مرگیها، به جبهات جنگ سوق دهنـد وخود با بی تفاوتی از برجهای بازی بلیــارد ناظر حوادث باشنـد.   

درگام سوم پرداخت حقوق ماهوارسربازیست که نه بحساب روحیهً خدمت دربرابردالـربلکه بپاس حقوق مکلفیت میهنی باید انجام میگرفت. مگرحتمی بود که درپهلوی آن، ازطریق کـوپون مواد غذائی، حداقـل مایحتاج فامیلهای این سربازان ماهوارتثبیت ومساعدت میگردید، تا آنها با خاطرراحت وبدون ازتشویش میتوانستنـد به وظایف سربازی خود ادامه دهنـد.

درراستای ایجادگــری چنیـن روحیـهً ملی ومورال معنـوی ، به یقیــن که دیگروجـدان قــدمه های بالائی وپائینـی اردو، تنها بخاطرمادیات ودالــر امریکائـی نگـران نمی بـود بلکـه یکجا با آن، با ارادهً متیــــــن وخـدمت آگاهــانه دردفاع ازمیهــن خود چون دژاستــواربپا می ایـستادند واز ارزشـهـای ملــی ومعنـوی افغانستان عزیزبا قیمت جان خود پاسداری می نمودند.

 

+ نوشته شده در  2008/9/24ساعت 11:15 PM  توسط rahemey رحيمي   | 

 

 

 


سارا پيلين معاون جان مك كين نامزد حزب جمهوريخواه در انتخابات رياست‌ جمهوري آمريكا، اولين گفت ‌وگوي خود را بعد از انتخاب در اين سمت با شبكه تلويزيوني اي‌ بي ‌سي انجام داد.

متني كه مي ‌خوانيد بخشي از اين گفت ‌و گوست كه ديدگاه‌ها و ميزان آگاهي او را در مسائل بين‌المللي نشان مي ‌دهد. 

خانم فرماندار، ابتدا مي‌ خواهم سوالي بپرسم كه آن را از جان مك كين هم پرسيده‌ ام و به‌ نظرم بسيار مهم است. آيا شما مي ‌توانيد در چشم‌ هاي مردم آمريكا نگاه كنيد و بگوييد من تجربه كافي براي معاونت رئيس‌ جمهوري يا حتي رئيس‌ جمهوري آمريكا را دارم؟

بله، وقتي من پيشنهاد جان مك كين را پذيرفتم، متعهد شدم كه در صورت انتخاب او به‌ عنوان رئيس ‌جمهوري آماده باشم و حالا من آماده‌ ام.

هيچ وقت نشده است از خودتان سؤال كنيد كه آيا واقعاً تجربه كافي را به ‌ويژه در مورد سياست خارجي داريد؟

نه، من هرگز در اين مورد شك نداشتم.

اين از غرور شما نيست؟

من به مك كين جواب مثبت دادم چون به آمادگي خودم اطمينان داشتم و مي‌دانستم كه نمي‌ توان در مقابل اين پيشنهاد و براي مشاركت در اين ماموريت لحظه ‌اي درنگ كرد. ماموريتي كه ما در آن هستيم، اصلاحات در كشور و پيروزي در جنگ است.

 

 

 

اما معاونت رئيس‌ جمهوري فقط اصلاحات نيست. در اين پُست شما با بسياري از مسائل بين‌ المللي مواجه هستيد. وقتي من از جان مك كين در مورد تجربه شما در مسائل امنيت ملي سؤال كردم او تنها به تجربه شما در فرمانداري آلاسكا اشاره كرد. آيا اين به ‌نظر شما كافي است؟

اين مسائل هم جزء اصلاحات دولت است؛ براي اينكه دولت بار ديگر در طرف مردم قرار بگيرد. در مورد تجربه‌ هاي من بهترين مثال آن ايجاد استقلال در زمينه توليد انرژي است، كه من سال‌هاست در اين مورد به‌ عنوان فرماندار آلاسكا، به‌عنوان ايالتي كه ۲۰ درصد انرژي كشور را تامين مي‌ كند، فعاليت كرده‌ام. حالا مي‌ توانيد ببينيد كه پيشرفت در زمينه نفت و گاز براي توليد بيشتر انرژي در آمريكا بسيار زياد بوده است.

مي دانم. اما من مي‌ گويم كه امنيت ملي خيلي فراتر از مسئله انرژي است.

بله، درست است. اما منظورم اين بود كه فراموش نكنيد كه انرژي زيرساخت امنيت ملي ماست. اين قضيه خيلي مهم و قابل توجه است.

خانم پالين، شما به غير از سفر سال گذشته‌ تان به كويت و آلمان، آيا تا به حال به كشور ديگري سفر كرده‌ ايد؟

بله، به كانادا و مكزيك هم رفته‌ام. اما سفرم براي ديدار با سربازان آمريكا در كويت و نظاميان مجروح در آلمان مهم‌ ترين سفرهاي زندگي من بود.

تا به حال شما با يك رهبر كشور خارجي ديدار كرده‌ ايد؟

نه، من چنين ملاقاتي نداشته‌ ام و فكر مي‌ كنم در صورتي كه شما به گذشته برگرديد و اين سؤال را از معاون‌ هاي رئيس‌ جمهوري قبل هم بپرسيد همين جواب را به شما مي ‌دهند. ولي بايد به ياد بياوريم كه خواست ملت ما در حال حاضر چيست. آنها بيشتر از اين ديگر سياست به معناي معمولش را نمي‌ خواهند. اين براي من سخت است كه اين مسئله را تاييد كنم كه آمريكايي‌ ها از سياست درهاي بسته خسته شده ‌اند.

شما به تازگي در كليسايي گفتيد «رهبران ما با دستور خدا، سربازان آمريكا را براي جنگ به كشورهاي ديگر فرستادند.» واقعاْ فكر مي ‌كنيد ما در حال انجام يك جنگ مقدس هستيم؟

من در حرف هايم از صحبت‌هاي آبراهام لينكلن استفاده كردم و منظورم اين بود كه ما طرف خدا هستيم و من فكر مي ‌كنم كه جنگ ما عليه تروريسم كار درستي است.

درباره مسائل امنيت ملي با مسئله گرجستان شروع مي‌ كنيم. مسئولان دولت گفته ‌اند كه ما بايد از تماميت ارضي گرجستان حمايت كنيم. شما فكر مي‌ كنيد كه آمريكا بايد براي بازگشت حاكميت گرجستان بر آبخازيا و اوستياي جنوبي تلاش كند؟

بايد بگويم ما روابط خوبمان را با ساكاشويلي، رئيس‌ جمهوري گرجستان ادامه مي‌ دهيم. من چند روز پيش به عنوان معاون مك كين با ساكاشويلي تماس گرفتم و به او اعلام كردم كه ما همچنان به روابط خود با گرجستان متعهد هستيم. ما بايد حواسمان به روسيه باشد؛ روسيه ‌اي كه با تجاوز به گرجستان به‌ عنوان كشوري كوچك ‌تر، دمكراتيك و بي‌ مدعا، اين كشور را تحت فشار گذاشته است.

نظر تان درباره رابطه با روسيه چيست؟

ما بايد بدانيم كه جهان چقدر كوچك است و بايد در كنار متحدان خود، براي داشتن روابط خوب با همه كشورها به‌ ويژه روسيه تلاش كنيم. ما نبايد يك جنگ سرد ديگر را تكرار كنيم. ما بايد روابط خوبي با متحدان خود داشته باشيم و به ياد بياوريم كه روسيه به‌ دنبال منافع خود است. شايد يك رابطه با منفعت دوجانبه مسئله‌ اي باشد كه ما بايد به آن برسيم.

شما طرفدار اين مسئله هستيد كه گرجستان و اوكراين عضو ناتو شوند؟

قطعاْ بله، اين دو كشور بايد عضو سازمان پيمان آتلانتيك شمالي شوند.

اين سؤال را براي اين پرسيدم كه پوتين گفته است گسترش ناتو به منطقه قفقاز را تحمل نمي‌ كند.

به‌ نظر من، انقلاب رُز و نارنجي در اين كشورها به ما نشان داد كه آنها شايستگي عضويت در ناتو را دارند. اما پوتين بر عكس اين مسئله فكر مي‌ كند.

ممكن است ما مجبور به جنگ با روسيه در صورت ورود به گرجستان شويم؟

اين احتمال وجود دارد. اين توافق اعضاي ناتو است كه اگر يكي از اعضا مورد حمله قرار گرفت، از شما انتظار مي ‌رود كه براي دفاع به اين كشور كمك كنيد.

شما فكر مي‌ كنيد گرجستان اين قدر مي‌ ارزد كه آمريكا به خاطرش با روسيه وارد جنگ شود؟

اين مسئله كه روسيه بدون هيچ نوع تحريكي با چنين فشاري به يك كشور كوچك‌ تر دمكراتيك حمله كند، براي ما غيرقابل پذيرش است. ما بايد از گرجستان حمايت كنيم. در اين مورد شايد تحريم اقتصادي عليه روسيه مؤثر باشد.

ما در سالگرد ۱۱ سپتامبر هستيم. شما با دكترين بوش موافقيد؟

از چه نظر؟

خوب، شما چطور ديدگاه او را توجيه مي‌ كنيد؟

از ديد جهاني او.

نه، دكترين بوش در سپتامبر ۲۰۰۲ و قبل از حمله به عراق اعلام شد.

به ‌نظر من كاري كه رئيس‌ جمهوري بوش انجام داد اين بود كه تلاش كرد جهان را از افراط گرايي اسلامي نجات دهد.

دكترين بوش مي ‌گويد ما اين حق را داريم كه به هر كشوري كه فكر مي‌ كنيم قصد حمله به ما دارد به‌ صورت پيش دستانه حمله كنيم. شما اين مسئله را قبول داريد؟

من كار رئيس‌ جمهوري را قبول دارم.

فكر مي‌ كنيد ما حق داريم كه حمله پيش ‌دستانه ديگري عليه كشوري انجام دهيم كه فكر مي ‌كنيم ممكن است به ما حمله كند؟

اگر اطلاعات سازمان جاسوسي ما نشان بدهد كه حمله ديگري عليه مردم آمريكا نزديك است ما هر نوع حقي براي دفاع از كشورمان داريم. در واقع رئيس‌ جمهوري وظيفه دارد اين كار را انجام دهد.

پس طبق نظريه شما، ما حق حمله به داخل خاك پاكستان از طريق مرز افغانستان را بدون اجازه دولت پاكستان داريم؟

براي متوقف كردن افراط گراهاي اسلامي كه به‌ دنبال نابودي آمريكا هستند ما بايد هر كاري را، بدون درنگ و بدون توجه به اينكه به كجا مي‌ رويم، انجام دهيم.

مک کین و پی لین
 
 
مک کین

جان مك كين، نامزد جمهوريخواه انتخابات رياست ‌جمهوري آمريكا، سوژه‌اي قابل بررسي براي ناظران اين انتخابات است. او هم، يك اسير زخمي جنگ ويتنام است، هم مسن ‌ترين نامزد انتخاباتي، هم بر‌خلاف باراك اوباما زندگي خانوادگي سوت و كوري دارد كه از حضور فرزند و همسري سخنران و فعال در آن خبري نيست. اما نكته قابل توجه ديگري كه درباره مك كين وجود دارد و رسانه‌ها و نويسندگان ضد‌جنگ آمريكا اين روزها زياد به آن مي ‌پردازند، جنگ‌ طلب ‌بودن اوست. مك كين به خاطر همين شيفتگي به برخورد نظامي توسط بعضي‌ ها در آمريكا، خطرناك ‌ترين مرد حال حاضر اين كشور لقب گرفته‌ است.

برنامه هسته‌ اي كره شمالي براي نخستين بار در اواخر سال ۱۹۹۴ بود كه بحران آفرين شد. آشكار بود كه ايالات متحده نمي‌تواند به‌صورت يكجانبه پا پيش بگذارد و دولت اين كشور را خلع سلاح كند. تحريم كره شمالي – گزينه‌اي اجتناب‌ ناپذير در مواقعي كه جنگ مد نظر نيست – بي‌ تاثير بود، چرا كه آمريكا با اين كشور رابطه اقتصادي قابل توجهي نداشت و رهبران كره نيز در تمامي زمينه ‌ها سياست خودكفايي اقتصادي را در پيش گرفته بودند. در آن زمان تنها اقدام عملي براي متوقف كردن برنامه هسته‌اي كره‌شمالي، آن بود كه ايالات متحده تا جايي كه ممكن است متحداني را در اين زمينه بيابد و بين آنها براي ترغيب رهبران كره به توقف برنامه هسته‌اي خود توافقي حاصل و به اين كشور در قبال اقداماتش، پيشنهاداتي ارائه كند.

هنگامي كه دولت كلينتون چارچوب كلي برنامه پيشنهادي خود را در اين زمينه به كنگره ارائه كرد، سر و صداي زيادي به پا شد. ميهن‌پرستان حرفه‌اي دست به اسلحه در هيات حاكمه ايالات متحده، مايل نبودند كه كشورشان حتي اندكي از حق خود براي اعمال اراده در جهان خارج - آن طور كه مي‌خواهد - كوتاه بيايد. اما در آن زمان، گزينه منطقي ديگري وجود نداشت و سواي چند نماينده گمنام و غيروابسته به دو حزب، در اين باره كه چارچوب تعيين شده از سوي دولت براي مقابله با بحران كره شمالي، بهتر از ساير گزينه‌هاست، اجماعي كلي به وجود آمد.

در ميان دو جناح عمده حكومت، تنها يك نفر مخالف سرسخت طرح دولت كلينتون باقي‌ماند، دولتمردي به نام جان سيدني مك‌كين‌سوم. پيشنهاد ساده او اين بود كه آمريكا بايد آماده بمباران راكتور هسته‌اي كره شمالي شود. براي مك كين اهميتي نداشت كه چنين اقدامي به بهاي جان چند هزار نظامي آمريكايي مستقر در كره جنوبي و ده‌ها هزار شهروند كره جنوبي ساكن در اطراف منطقه غيرنظامي مرز دو كره تمام مي‌شود. هرگز به ذهن وي كه خود را كارشناس امور نظامي مي‌خواند، خطور نكرد كه كره شمالي ممكن است هزاران عراده توپ دوربرد و موشك‌انداز را در تونل‌هاي مشرف به شمال منطقه غيرنظامي بين دو كشور پنهان كرده باشد. ارتش كره شمالي مي‌توانست از اين مواضع، سيل مرگ را به سوي جنوب رها كند و نتيجه چنين وضعيتي احتمالا تكرار جنگ سال‌هاي ۱۹۵۰ تا ۱۹۵۳ كره و اين بار با سلاح‌هايي بي‌نهايت مرگبار بود.

سال ۱۹۹۹ از راه رسيد و دولت كلينتون جنگ بزرگ خود را در بالكان آغاز كرد. دولت آمريكا با نهايت دقت و احتياط، كشوري ضعيف و منزوي را هدف گرفته بود. مداخله آمريكا در بالكان (با هدف متوقف كردن ماشين نظامي صربستان) به نوعي ابعاد يك جنگ را داشت، اما به گونه‌اي طراحي شده بود تا حضور نيروي انساني ارتش آمريكا در منطقه به حداقل برسد. با توجه به اينكه ايالات متحده هيچ نوع منافع مهم و قابل توجهي را در آن جنگ نداشت، ريخته شدن خون هر آمريكايي قطعا به محبوبيت كلينتون نزد افكار عمومي لطمه مي‌زد.

هنگامي كه درخواست استفاده از زور عليه صرب‌ها در كنگره مطرح شد، برخي دولتمردان توانستند بر احساسات وطن‌پرستانه خود فائق آيند و بوي ناخوشايند تبعات و عواقب چنين اقدامي را در لابه‌لاي سخنان پر طمطراق بيل كلينتون، مادلين آلبرايت و ريچارد هالبروك استشمام كنند و در نهايت با توجه به نتيجه راي‌گيري كنگره درباره درخواست دولت (۲۱۵ راي موافق در برابر ۲۱۵ راي مخالف) احتمال جنگ با صربستان منتفي شد. اين راي‌گيري تنها مورد درخواست اعلام جنگ در تاريخ آمريكا است كه در مجلس نمايندگان اين كشور رد شده است. اما در سنا، مجلس عالي ايالات متحده، جان مك كين باز هم منتقد خط‌مشي دولت در قبال موضوع بالكان بود. از نظر او خط‌مشي كلينتون به اندازه كافي جنگ‌طلبانه نبود. مك كين، علاوه بر بمباران هوايي صربستان كه مد نظر دولت بود، تلاش كرد تا نظر مثبت سناتور‌ها را براي اعزام نيروي زميني ارتش آمريكا به منطقه و آغاز جنگي تمام عيار با صربستان جلب كند؛ توقعي كه حتي دولت هم از كنگره و سنا نداشت.

خوشبختانه در يكي از معدود دفعاتي كه سنا از خود درايت نشان داده است، تقاضاي مك كين با ۷۸ راي مخالف در برابر تنها ۲۲ راي موافق، قاطعانه رد شد. اينك و با توجه به تحولات سال‌هاي اخير، موضوع جنگ‌طلبي افسار گسيخته و جنون‌آميز جان مك‌كين با توجه به باتلاق عراق كه آمريكا در آن گرفتار شده است، بيش از اين نيازي به توضيح و مثال آوردن ندارد، هرچند به‌نظر مي‌رسد كه ياران نومحافظه‌كار وي، از مبارزه با «افراط‌گرايي» خسته شده‌اند، چرا كه پيش از اين مك كين را در كانون يك ستيزه‌جويي تمام عيار با روسيه قرار داده‌اند. عشق سرشار مك كين به جنگ و مخاطره‌جويي‌هاي ديپلماتيك، احساسي اصيل و صادقانه در وجود اوست. در واقع اين روحيه جنگ‌طلبانه تنها ويژگي صادقانه و اصيل او محسوب مي‌شود.

سرانجام دمكرات‌ها اين نكته را دريافته‌اند – گرچه رسانه‌هاي گروهي به آن پي نبرده‌اند كه مك كين در صحنه سياست يك بند باز ماهر و يك لفاظ حرفه ‌اي است- كه او در امور داخلي كشور دائما رنگ عوض مي‌كند و از يك موضع، به راحتي به موضعي مخالف و حتي متضاد، تغيير مكان مي ‌دهد، بدون آنكه تضاد و ناسازگاري اين موضع‌گيري‌ها براي او اهميتي داشته باشد. به اين موارد توجه كنيد:

- مك كين از دريافت‌ كنندگان پول و هداياي چارلز كيتينگ، چهره بد‌نام فعاليت‌هاي بانكي و مالي است. اين در حالي است كه او به لطف رسانه‌هاي فراموشكار و تحسين‌كننده‌اش، از خود به‌عنوان «وجدان سنا» ياد مي ‌كند.

- «وجدان سنا» پيش از آنكه با آب و تاب به‌عنوان نامزد نهايي جمهوريخواهان در انتخابات رياست‌جمهوري معرفي شود، از كاهش ماليات‌ها كه به شكلي غيرعادلانه به نفع طبقه مرفه و ثروتمندان است، حمايت مي‌كرد، اما اين موضع پس از موفقيت او در انتخابات مقدماتي حزب جمهوريخواه، به‌ طور كامل تغيير كرد.

- وي اخيرا و پس از آنكه روند افزايش بهاي نفت شكلي بحراني به‌خود گرفت، از حفاري‌هاي نفتي در حوزه فلات‌قاره خليج مكزيك حمايت كرد، در حالي كه پيش از آن از مخالفان جدي اين كار محسوب مي‌شد.

- مك كين طي سال‌هاي اخير با پوشيدن رداي يك ميانه‌روي جدي، چهره‌هاي مبلغ تعصب و ناشكيبايي مذهبي و اجتماعي را مورد سرزنش قرار داده است، اما هنگامي كه حزب جمهوريخواه از او خواست تا در اين باره تغيير موضع بدهد، به راحتي به ستايش از همان چهره‌ها پرداخت.

- مك كين حتي درباره موضوع جنجال‌برانگيز شكنجه افراد مظنون به تروريسم كه تا همين اواخر شخصا پيگير آن بود، همواره دشمن سرسخت خط‌مشي جورج بوش در اين زمينه تلقي مي‌شد. اما با فرارسيدن موسم انتخابات، وي به اقداماتي كه با هدف ممنوعيت شكنجه يا محدود كردن تكنيك‌هاي بازجويي مورد استفاده در سازمان مركزي اطلاعات (سيا) انجام مي‌شوند، واكنش منفي نشان مي‌دهد.

رياكاري مك كين شايد تاسف‌بارتر از آن باشد كه از يك سياستمدار عادي انتظار مي‌رود، هرچند اين تزوير و رياكاري، تا كنون چندان به چشم رسانه‌هاي گروهي نيامده است. ترديدي نيست كه دمكرات‌ها در جريان مبارزات انتخاباتي، با چنين بند‌بازي‌هايي رو به‌ رو خواهند شد و درصورت سرگرم شدن آنها به بازي‌هاي مك‌كين، نكته اصلي درباره او ناديده گرفته خواهد شد.

اين تغيير موضع و بند بازي‌هاي مك كين به روشني فقدان صداقت را در شخصيت وي به نمايش مي‌گذارد. او اهميتي به موضوعات مورد بحث نمي‌دهد و در واقع به راحتي مواضع خود را تغيير مي‌دهد، چرا كه از نظر وي، اين مواضع «يك بار مصرف» ‌اند. مك كين از موضع‌ گيري‌ هاي خود براي رسيدن به اهداف سياسي‌اش بهره مي‌گيرد و اين مواضع براي او در نهايت خسته‌كننده و مزاحم‌اند.

مك كين خود اذعان مي‌كند كه از اقتصاد چيزي نمي‌داند، اما مدعي است كه داراي تخصص و توانايي نامحدودي در امور امنيت ملي است. خود‌شيفتگي پرخاشگرانه وي در مورد بحران اخير گرجستان به حدي رسيده است كه واشنگتن پست، روزنامه مهربان با نومحافظه‌كاران، او را-هرچند با ملايمت- مورد سرزنش قرار مي‌دهد و چنين مي‌نويسد: مك كين هفته گذشته در ميشيگان به گونه‌اي پشت تريبون قرار گرفت و سخن گفت كه ظاهرا فراموش كرده بود فقط نامزد رياست‌جمهوري است. چند روز پيش در تحولي كه كمتر مورد توجه رسانه‌هاي آمريكايي قرار گرفت، ميخائيل ساكاشويلي، رئيس‌جمهور گرجستان، مدعي شد كه بندرها و فرودگاه‌هاي كشورش تحت مراقبت ارتش آمريكا قرارخواهد گرفت.

اين ادعا به سرعت از سوي پنتاگون رد شد. فرض كنيم كه پنتاگون حقيقت را گفته باشد. در اين صورت ساكاشويلي چگونه به اين نتيجه رسيده است كه ايالات متحده در بحران كشورش با روسيه دخالت نظامي خواهد كرد؟ با توجه به اينكه مك كين مدعي است هر روز با ساكاشويلي گفت‌وگو مي‌كند، و با توجه به اظهارات خود‌نمايانه مك‌كين و يارانش درباره گرجستان، آيا اين احتمال وجود ندارد كه او ساكاشويلي را گمراه كرده و به اين نتيجه رسانده باشد كه آمريكا در شمال قفقاز مداخله خواهد كرد؟

هنوز مشخص نيست كه آيا مك‌كين وعده‌اي به ساكاشويلي داده يا آنكه رئيس‌جمهور گرجستان بر مبناي توهمات شخصي خود به اين نتيجه رسيده كه براي آمريكا تا اين حد عزيز است. اگر هركدام از ساير دولتمردان آمريكايي مرتكب چنين اقدامات فتنه‌انگيزي در زمينه سياست خارجي كشور مي‌شدند، رسوايي بزرگي به وجود مي‌آمد. واقعيت اين است كه مك كين در جريان مبارزات انتخاباتي خود، به‌گونه‌اي رابطه آمريكا را با روسيه به خطر انداخته كه گويي از هم اينك بر صندلي رياست‌جمهوري تكيه زده است.

افكار عمومي هنگامي كه دولتمردي را رياكار، بي‌ثبات و فريبكار مي‌يابد، او را تا پايين‌ترين مرتبه تنزل مي‌دهد. در واقع اينها، ويژگي‌هايي است كه در حالت عادي به بيشتر سياستمداران نسبت داده مي‌شود، اما چنين موجوداتي فقط مايه دردسرند. چنين دولتمردي حقيقتا خطرناك است و هنگامي كه جنگ دائما به دلمشغولي هميشگي او تبديل شود، خطرناك‌تر نيز خواهد شد و آنگاه است كه احتمال فاجعه بيش از هر زمان ديگري وجود دارد.

جان مك كين با در نظر گرفتن اينكه كيست، چه عواملي شكل‌دهنده شخصيت او بوده و اينكه احتمال دارد بتواند - درصورت پيروزي در انتخابات رياست‌جمهوري - به خواسته‌هايش جامه عمل بپوشاند، خطرناك‌ترين مرد حال حاضر آمريكاست.

 

 

+ نوشته شده در  2008/9/17ساعت 2:48 AM  توسط rahemey رحيمي   | 

 

 

تشدید جنگهای غیرمنظم درافغانستان

ناتوانی قوای ناتو و اردوی ملی

 

سربازان ناتو در افغانستان
سرباز پلیس افغانستان
پلیس در قندهار (عکس از آرشیو)
نیروهای ائتلاف - عکس آرشیوی
نیروهای ائتلاف در کنر
خشونتهای یک سال اخیر، بیشتر در شرق و جنوب افغانستان متمرکز بوده است
سربازان افغانستان
خشونت ها در افغانستان رو به افزایش نهاده است
ژنرال مک نیل فرمانده آمریکایی ناتو در افغانستان
يک سرباز آمريکايی در کنار جسد همقطارش که در انفجار کابل کشته شده است
اردوی افغانستان" ازسال 2006فقط بحیث یک وسیله جنبی درخدمت قوای امریکا ومتحدان آن قرار دارد تا بحیث عمل کننده درنقش یک اردوی ملی.

As of 2006, it looked more like an auxiliary force at the service of the US army and its allies than like a 'national' army.

این روزها اوضاع امنیتی افغانستان درنتیجه تشدید حملات "جنگ وگریز" وبمگذاریهای انتهاری نیروهای شورشی (طالبان و القاعده) روبه خرابیست. اخیرا روز دوشنبه 4 1جنوری 2008 حمله مرگباری به هوتل سرینای کابل درهمجواری ارگ ریاست جمهوری واقع شد که هفت کشته (بیشترازاتباع خارجی) وده ها مجروح ازخود بجاگذاشت. این حمله نشاندهنده تشدید وتغییر خصلت جدید جنگهای امروزیست که بمشکل میتوان برآن ازطریق تسلیحات سنگین وپیشبرد جنگهای سنتی واردوی منظم غالب شد. چنان که روز16جنوری (2008) بدنبال این حادثه رابرت گیت وزیردفاع امریکا ازنیروها متمرکزناتو در افغانستان بی آنکه از کشورمشخصی نام بگیردبخاطرعملکردغیرمفید درجنگ ضد شورشیان درافغانستان انتقاد کرد و کشورهای عضوناتوراکه برای تامین صلح وثبات درافغانستان بافرستادن نیروی بیشترمتعهدشده، اند، برای عملی کردن هرچه سریعترتعهدات شان فراخواند.

رادیو سی بی سی کانادا درسرویس خبری 6 شام 16جنوری طی تبصره ی، گفت: ...اگرچه آقای گیت ازعملکرد ضعیف جنگ باشورشیان درافغانستان مشخصا ازکشوری نام نبرد ولی انتظارمیورد که یکی ازنیروهای زیرانتقاد، نیروهای نظامی کانادا درغرب افغانستان باشد.

آقای رابرت گیت در دنباله انتقاد خود ازنیروهای ناتو درافغانستان گفت، که کشورهای عضوباید نیروهایشان را برای یک جنگ (غیرمنظم) ضد شورشی آماده کنند.

اگرچه تاریخ جنگهای بیقاعده وغیرمنظم(Irregular Warfare) بنام جنگهای پارتیزانی، چریکی، گوریلایی به صدهاسال پیش برمیخورد که تنها از صد سال بدینسو نمونه های برجسته آن تاسال 1979درکیوبا، السلوادور، گواتیمالا ودرافریقا درموزمبیق، زیمبابوی، نامیبیا، انگولا، الجزائیروغیره نقاط آن قاره ودرآسیا درویتنام، کوریا وکمبودیا به نمایش گذاشته شد وازاینها میتوان ده ها مثال دیگری آورد.

واماآنچه فصل کاملاجدیداین جنگ غیرمنظم خوانده میشود، همانا شکل گرفتن نخستین دسته های جنگ چریکی ازمیان جوانان تندرو اسلامی بود که تاریخ آن دقیقا برمیخورد به 20نوامبرسال 1979یعنی با حادثه گروگانگیری مسجد جامع (حرم شریف) درمکه معظمه.

یاروسلاو تروفیمف ژورنالیست نیویارک تایمزکه ازنخستین کسانیست که رازسربه مهر"حادثه گروگانگیری حرم شریف درعربستان سعودی" راطی چند کتاب ازجمله یکی درکتاب "محاصره مکه The Siege Of Mecca" ودیگری "ایمان درجنگFaith In War " باجزئیات پیجویی کرده، درجایی مینویسد:

...واماصفحه جدیدجنگهای بیقاعده (غیرمنظم) اواخرقرن بیست برمیخورد با نام جهاد درکشورهای اسلامی  و(تروریزم درغرب) که تاریخ دقیق آن برمیگردد به 20نوامبرسال 1979 زمان حمله و تسخیرمسجد حرم شریف درمکه (معظمه). دراین روز که تازه  سه هفته ازماجرای گروگانگیری سفارت امریکا درتهران سپری شده بود وتقویم سال هجری قمری وارد نخستین روز سال نوخودشده بود، یکدسته مردان مسلح با پلان دقیق طرح ریزی شده وارد مسجد شده هزاران نماز گزار راگروگان گرفتند.

 این رویداد درحرم شریف بعدازپایان نمازجماعت با حضورصدهاهزارنمازگزارآغازگردید، که بلافاصله بیشترازسی دروازه ورودی ومدخل آن قفل  زده شد وگروگانگیران خودراپیروان دسته ی (مهدی) در راس یک واعظ اسلامی بنام (جوهیمان اوطیبه) معرفی کرده وخانواده شاهی سعودی رامختلس وازخداگشته وخود فروخته گان امریکاخطاب کردند. گروگانگیران ادعا داشتند که آنها نظم خاص اسلامی را به سرزمین مقدس عربستان آن گونه که درآغازتشکیل این دولت (اهل سعود) وجود داشت برمیگردانند.

مقامات سعودی طول سه هفته حتی بامشوره های امریکا نتوانستند راه حلی برای پایان این ماجرا دریابند تااین که ازناتوانی به کوماندی فرانسه رجوع کردند که در راس به فرماندهی "باریل" با کاربرد گاز سمعی زهردار گروگانگیران رامجبوربه خروج ازمسجد ساخت، که بدینسان ماجرا با صدها کشته پایان یافت.  ولی این رویداد تاکنون پیآمد وآثارمنفی بس بزرگی ازخود بجاگذاشت.

با آن که دولت عربستان سعودی درنخستین روزپایان گروگانگیری بیشترگروگانگیران را با سرزدن مجازات کرد وتعداد دیگری هم به حبس ابدمحکوم شده تاازجریان رویداد بازگویی کنند. با آن که نشرجزئیات این رویداد بروی خبروتصویر تاسالهای اخیرازسوی مقامات عربستان شدیدا کنترول میشد و ازاذهان عامه جهان پنهان نگهداشته شده بود، ولی باآنهم تاثیربس بزرگی برای جان گرفتن یک جنبش جهانی تندرواسلامی در وجود القاعده، داشته است.

بقول تحلیگران نظامی وسیاسی این رویداد درنوع خود یک نوع سازش ونرمشی ازسوی حاکمان سعودی بهمرا داشت که آنها تندروان اسلامی  راازاجرای فعالیت خرابکارانه درون عربستان منع کردند ولی به آنها ازشیوع خشونت (بنام جهاد) بخارج چراغ سبزداد که پسانها آثارآنرادررویدادهای تهاجم به سفارت امریکا دراسلام آباد ولیبیا و چندسال بعد ترجریان جهاد افغانستان برضدشوروی وبعدهاباررویکارآمدن طالبان، حوادث یازده سپتامبر وجنگهای امروزی درافغانستان وعراق، حملات مادرید، لندن ترکیه وسایرنقاط دنیامشاهد کردیم ... بدینسان میشودنتیجه گرفت که  دراصل القاعده هم پس ازهمان تاریخ زاده شد. و کارآزموده گی خودرا بیشترازهرزمان دیگردوران تسخیرافغانستان توسط قوای منظم صدهزارنفری شوروی مجهزبا جدید ترین تسلیحات سبک وسنگین تثبیت کرد.

مشکل شوروی، مشکل امریکا درافغانستان است

با آنکه خود ایالات متحده امریکا یکی ازسناریونویسان ومربیان پشت پرده ی جنگ چریکی افغان وعربی برضد قوای شوروی درافغانستان بود، وازشکست شوروی درسهای فراوانی گرفت، ولی باآنهم امروزخود درگیرمشکل مشابه است که سالهای 1980سیاستمداران، جنرالان ومشاوران بلندپایه نظامی اتحادشوروی باآن مواجه بودند.

بااین اختلاف که مشکل امروزامریکا نه تنها افغانستان که البته عراق هم است ودرست جنگجویان مقاومت این دوکشور دردسر بزرگی برای امریکا وهم پیمانان ناتوی آن خلق کرده اند.یعنی دریک کانتکست (مفهوم) تاریخی میتوان گفت که "مشکل شوروی، مشکل امریکا درافغانستان است"

ویژه گی این مشکل در نیافتن جای مشخص وردپای شورشیانست که باصدور دوسه فرد داوطلب برای اجرای یک عملیات خرابکارانه آنها را ازصدها وحتی هزاران کیلومترفاصله براهداف مشخص زیرکنترول مدرنترین قوای مجهزومنظم دنیا مثل کابل وبغداد اداره ورهبری میکنند. یکی ازنخستین نمونه های این جنگ  ازسوی جنبش تندروان اسلامی در وجود القاعده باحملات یازده سپتامبروحملات رهبری شده الکترونیکی وتبلیغات انترنیتی درعراق وجاهای دیگربه نمایش گذاشته شد وروزتاروزابعاد گسترده تری می بابد.

واینرا بایدخاطرنشان ساخت که باتشدید حملات بسیاردقیق سازمان یافته اخیرشورشیان در مثالهای حمله به پارلمان عراق سال 2007 وتازه ترین حمله روز14جنوری امسال به هوتل سرینای کابل، القاعده وطالبان نوع مدرن ترجنگ غیرمنظم را بنام جنگ (الکتروسایبرنتی(Electro-Cybernetic Warfare به نمایش گذاشتند. یعنی این که فرماندهان ومرکزاداره ی این حملات ازصدها کیلومترجریان اجرای این عملیات را با وسایل ارتباطی مدرن الکترونیکی وکامپیوتری اداره ورهبری میکرده اند که درست اندکی پس ازاجرای آن، مسولیت اجرای حمله را نیزبدوش گرفتند.

کاربرد این نوع جنگ که ازسوی تندروان اسلامی جنبش القاعده دراستعمال ماین ها وبم های رهبری شده  از دور ضد وسایط و پرسونل خلاصه میشود، همزمان نوع دیگرآن درطرح برنامه های خرابکاری درسیستم کامپیوتری یک اداره مشخص وسراسریک کشورخلاصه میشود. جنگ نوع دوم که تنها جنگ سایبرنتی (The Cybernetic  Warfare) که تلفات وظاهرا خسارات مادی دربرندارد، امروزحتی خود جهان پیشرفته ومفتخربه داشتن تسلیحات مدرن را نیزدرکاربرد ازآن انگیزه داده است. چنان که روسیه سال 2007یکی ازنمونه های این جنگ را برضد استونیا به نمایش گذاشت. چه کشور کوچک استونیا زمانی یکی ازجمهوریهای حوزه ی بالتیک شوروی که سال 2006خلاف میل 25فیصدباشنده گان روسی آنکشوربنای یادگاری قهرمانان جنگ دوم جهانی راازمرکزشهر"ویلنیوس" به ناحیه ی ازحومه آن شهرتغیرمکان داد، بدینسان روسیه رابرای عمل انتقامجویانه متقابل تحریک کرد. دولت استونیاپیش ازبه اجراگذاشتن این طرح ازسوی مسکو شدیدا هشدار دید که اگراستونیا دست به چنین کاری بزند، درآنصورت چشم براه عواقب مرگباراین اقدام خود باشد.

ودرست پس ازاین اخطارمسکوبود که جهان غرب وامریکا بانگرانی ازاین تهدید مسکوبرابریکی ازهم پیمانان کوچکشان درحوزه ی بالتیک ازبرخورد تهدیدآمیزمسکوانتقاد کردند وبیشترازهمه انتظارمیرفت که روسیه شاید دست به عمل نظامی بزند که چنین نشد. روسیه دریک حمله غافلگیرانه به مرکزکمپیوتری استونیا سیستم آنرا کاملابرهم زد که بدینسان سیستم اداری، مالی وهمه جریانات آنکشورکه ازنمونه های خاص کشورهای پساکمونیستی درکمپیوتری شدن خوانده میشد دریک صبح روز ازهم پاشید که سبب بزرگترین خسارات مالی واداری وبرهم خوردن نظم اجتماعی آنکشورگردید. این حمله سایبرنتی روسیه برضداستونیا نشان داد که امروزخصلت جنگها کاملا تغییرکرده وهمیش برتری تجهیزات تخنیکی نظامی درشکل تسلیحات سبک وسنگین بشمول داشتن تسلیحات ذروی به معنی برتری درجنگ نیست.

نگاه کنید، امریکا وناتوباتهاجم سال 2001به افغانستان ومارچ 2003به عراق بساده گی باکاربردتسلیحات سنگین ومدرن الکترونیکی وقطعات منظم نظامی توانستند درکوتاهترین مدت رژیم های هردو کشور(طالبان درافغانستان) و(صدام حسین رادرعراق ) سقوط دهند، ولی آنچه انتظارنداشتند، درجه واکنش مردم این دوکشوربه مخالفت بود که درعراق بزودی با مقاومت جنگجویان چریکی این کشورمواجه شد.ولی درافغانستان تانزدیک به چهارسال مردم جفادیده ازرژیم های پیش چشم براه صبح روشنی ازحاکمان جدید بودند، که بادریغ روشنی رویدادهای بزرگ بکمک جهان بدرون خانه های مردم عادی راه نیافت.

ازاینروقوای امریکاتاسه سال اول درافغانستان بکمک دسته های بازمانده مجاهدین ضدطالبان ونابسامانی درتشکیلات و تجهیزات بقایای طابیان توانست که آرامش نسبی درافغانستان برقرارسازد، ولی درعراق ازاولین روزها ی پس ازتهاجم که  هزاران جنگجوی عربی باتجربه جنگ افغانستان درآن حضوربهم رسانیده بودند،  قوای مدرن ومجهزصدهزارنفری امریکا وائتلاف راباحملات چریکی خونین روبرو ساخته اند. وامریکا با آنکه درعراق بامقاومت شدید روبرو بود، ولی ازپیشرفت اوضاع درافغانستان خوشنودبود، که این خوشنودی دیردوام نکرد.

همین سان حملات روزافزون نیروهای طالبان والقاعده درسراسرافغانستان واخیرا درقلب کابل صحه گذاشتن براین واقعیت است، ولی آنچه درواقع میتواند به این جنگها پایان دهد وازشدت آن بکاهد بایست که دولت واقعی دموکراتیک در افغانستان باهمه ی معیارها وموازین تاریخی، سنتهای معقول وپسندیده  وفرهنگ لازم سیاسی بسود اکثرباشنده گان این کشور رویکار وفعال شود. تا بیشترازاین مردم بیچاره که ازیکسوبافقرمالی دست وگریبانند وازسوی دیگرباعملکرد قدرتمندان وسرمابه داران جدید که برسم فرعونهای دوران نوزنده گی میکنند، اهانت نشوند، وبخشی ازآنان رابرای پیوستن به صفوف شورشیان ازناگزیری تحریک نکند. کی میداند که بخش بزرگ صفوف طالبان رامردان وپسران جوان ونوجوانی میسازد که ازفقرتنگد ستی واعتراض به رژیم مختلس ازناگزیری مثل گذشته ها به آنها پیوسته اند.

قوای خارجی تاچه مدت درافغانستان میماند؟

تاکنون هیچکس رسمابه این پرسش بصورت دقیق پاسخ نداده، زیرا به نظرکارشنااسان وتحلیگران نظامی وسیاسی دومشکل اساسی درجنگ امریکا، ناتو ودولت افغانستان بانیروهای القاعده وطابان وجود دارد.

1- اروی ملی افغانستان آنچنان که بایست تاسال2005ازتوانایی لازم دفاع وعقب زدن حملات دشمنان برخوردارمیشد، این آرمان به کرسی عمل نه نشست. و ازسوی دیگرخودقوای ناتو بامطالعه سرنوشت شورویها درافغانستان هنوزموفق به پیش گرفتن یک تاکتیک جدید وهمآهنگ میان خود ومقامات دولت افغانستان نشده اند. ودسته های خاص نظامی پرورش یافته بمقصد جنگ ضد شورشی که یک جنگ غیرمنظم وبیقاعده است، عیارنشده اند.

2- ضعف استخبارات ونارضایتی بخش بزرگ نظامیان امروزافغانستان ازوضیعت جاری سیاسی ونظامی، نقش منفی برخی ازفرماندهان جهادی سابق درکندی این روند، اختلاس وحاکمیت انجوها ومافیای جهانی درافغانستان بمقصد بلعیدن ملیونها دالرکمک بازسازی، قاچاق موادمخدر وآثارباستانی وتجارت کالاهای ممنوعه ازطریق افغانستان، شستوشوی پولهای ناپاک وصدها عامل دیگرپروسه تشکیل اردوی ملی وپولیس راکندترساخته که بهتراست دراین مورد نظربرخی از کارشنا سان وتحلیلگران خارجی ذیدخل درتشکیل اردوی ملی افغانستان رابخوانیم.

مزرعه خشخاش در افغانستان
تولید مواد مخدر در افغانستان، 'به سطح بی سابقه ای رسیده است'
مزرعه خشخاش در افغانستان
امنیت و مواد مخدر در افغانستان، رابطه معکوسی  دارد
 

وزیر دفاع بریتانیا گفته است که نظامیان این کشور ممکن است تا چند دهه در افغانستان بمانند

دز براون در گفتگویی با هفته نامه بریتانیایی "د پیپل (The People)، گفت که بریتانیا نمی تواند این ریسک را متقبل شود که افغانستان بار دیگر به گفته او به اردوگاه آموزشی تروریست ها تبدیل شود.(بی بی سی لندن 15جنوری 2008)

گمان میرود یکباردیگرحلقات سیاسی حاکم واپوزیسیون افغانستان به این امرتلخ متقاعد شده وخود نمیدانند قوای ائتلاف بین المللی در راس امریکا وهم پیمانان ناتو تاچه زمانی درکشورشان "افغانستان" باقی می ماند. گمان میرود یکی ازعوامل مهم دیگرهم ادامه درگیری ومخالفتهای سلیقه ی سیاستمداران افغانستان برمبنای منافع قومی ومنطقوی وزبانی آنهاباشد، بی توجه به این که کشورروزتاروزبه مرحله جدید بحران خود فرومیرود وهنوزهیچکس باهیچکسی درعمل زبان مشترک پیدا نکرده است جز دراعلامیه های داغ.

جنرال "هییر" لوی درستیزقوای نظامی کانادا چندی پیش (اواخرسال 2007) گفته است، "قوای کانادایی تاده سال دیگرقادر نخواهند بود اردوی ملی افغانستان رابرای دفاع ازافغانستان آماده کند".

نخست وزیر کانادا در میان سربازان کشور در جنوب افغانستان
آقای هارپر، همواره از اندیشه تمدید ماموریت سربازان کشور در افغانستان، حمایت کرده است

دلیل این سخنان راتحلیرگران وکارشناسان امورنظامی درکنارعامل خارجی یکی هم بازتاب دهنده ی این واقعیت میدانند که افغانها درتشکیل اردوی واقعی ملی وپولیس یاتوانایی لازم ندارند ویا هم دلچسپی برای همکاری. این هرچه هست، امروزبه هیچ صورت نمیتوان ازوجود یک اردوی ملی وپولیس واقعی درافغانستان سخن زد.وهمین ناتوانی درتشکیل یک اردوی توانمند ملی سبب دلسردی برخی ازحلقات سیاسی ونظامی برخی ازکشورهای ائتلاف بین المللی درافغانستان نیزشده که قسما اظهاراتی درمورد خروج قوای شان ازافغانستان داشته اند.

به تحلیل برخی صاحب نظران اختلاف نظرمیان جنرال هییرلوی درستیز و آقای ستیفن هارپرصدراعظم کانادا وبرخی نماینده گان پارلمان آنکشورازعدم موفقیت قوای کانادا وائتلاف درتشکیل موفقانه اردوی توانمندملی وپولیس افغانسان چشمه میگیرد، چه حکومت اقلیت  آقای هارپرازیکسوبامسله افغانستان وکشته شدن روزافزون نظامیان آنکشوردرافغانستان با ازدست دادن اعتماد ونارضایتی عامه روبروست وازسوی دیگرتعهداتی بااداره جمهوریخواهان قصرسفید دارد که نمیخواهد باخروج قوای کانادایی از افغانستان یاحداقل ازمناطق نا امن غربی قندهار و ولایات همجوار آن روابط اقتصادی وسیاسی کانادا راکه همین اکنون باامریکا دربهترین سطح کیفی خود نیست، بیشترازپیش به خرابی بکشاند.

 

 

ولی آنچه واقعیت دارد، که طرح های پیشبینی شده درموردآماده ساختن اردوی ملی وپولیس افغانستان بخاطردفاع مستقلانه امروز یک خواب وخیال بود که قرارپیشبینی هاباید تاسال 2005-2008مراحل اول ودوم آن بسرمیرسید.

دراین مورد قوای ائتلاف در راس امریکا بادومسله ودواقعیتی روبروهست که یکی ازآن نبودن ظرفیتهای لازم بامعیارهای طرح ریزی شده ی آنان ومشوره ی های محافظه کارانه حلقات بسیارمحدود ومشخص مشاوران افغان (مورد اعتمادامریکا) است که ازاردوهای منظم سابق افغانستان هراس داشته ودارند.بنا اینان با احتیاط تمام پروسه تشکیل اردوی ملی رادرجای خود به کندی بیشترکشانیده اند.

داکترانتونیوجیستوزی درکتابی زیرعنوان "اردوی ملی؟" این مسله را زیرسوال برده وبعد زیرعنوان دیگری "اردوی ملی افغانستان وتلاش برضدشورشیان 2002- 2006 " نوشته:

 National Army?اردوی ملی؟

Afghanistan's 'ANA' and the Counter-Insurgency Effort, 2002-2006اردوی ملی افغانستان وتلاش مبارزه برضد شورشیان2002-2006

Afghanistan's fifth effort to form a central army started in 2002, following the fall of the Taleban regime. Mainly run by the US armed forces, the formation of the so-called 'Afghan National Army' run into several difficulties, ranging from initially slow recruitment, low educational level of troops and officers, high attrition rates. As the new army began to take shape, it lacked many of the characteristics which had been associated by the promoters with a 'national' army. It also showed a low level of commitment and a lax discipline. As of 2006, it looked more like an auxiliary force at the service of the US army and its allies than like a 'national' army.

 پنجمین تلاش افغانستان برای تشکیل یک اردوی ملی ازسال 2002 میلادی  درست پس ازسقوط رژیم طالبان آغازگردید.شکل گیری به اصطلاح اردوی ملی افغانستان که اساسا توسط قوای امریکا پیشبرده میشود، باچندین دشواری روبروست ازجمله:

جریان کنداستخدام سرباز وافسر، سطح خیلی پایین سواد وآموزش سربازان وافسران، سطح بلنداصطکاک  (درصفوف) و همچنان زمانی که ازسال 2006 میلادی آرام آرام به شکل گرفتن آغازکرد وقسمی که مربیان آن نام میبرنداین اردوی به اصطلاح ملی خالی ازچند ویژه گی واقعی واساسی یک اردوی ملی است:

ضعف وفاداری، دسپلین، سطح پایین سواد. وازسال 2006 بدینسوچنان معلوم میشودکه این اردوفقط یک وسیله جنبی درخدمت قوای امریکا ومتحدان آن قراردارد تا بحیث عمل کننده درنقش یک اردوی ملی.

+ نوشته شده در  2008/3/8ساعت 9:0 PM  توسط rahemey رحيمي   | 

 

 

در افغانستان کی حکومت می کند ؟

 

برای گشودن هر مبحثی ابتدا لازم است تا مضمون وهدف را مشخص سازیم، مو ضوع این مقاله همانطور که از عنوان آن بر مییاید مسئله بود و نبود دولت در افغانستان است؟
با تاسف از سی سال بدینطرف در افغانستان ر ژیمهای کودتایی حزبی وتنظیمی شیرازه نظام وانسجام ملی مردم افغانستان را از بنیاد ویران نمود و جامعه را به انقطابات گسترده اجتماعی و سیاسی مواجه ساخت. و باعث از میان رفتن حاکمیت ملی باشندگان این سرزمین گردید، که متا سفانه تا اکنون این وضع ادامه دارد. نظام و مناسبات بین المللی همواره در اثر اتفاقات و تحولات بزرگ جهانی دچار چرخش ها و تغییرات عظیمی در سطح جهان میشود، همانطور که جنگ اول جهانی منشاء حوادث مهمی در جهان گردید ، پس از جنگ دوم جهانی نیز تحولاتی مهمی در جهان و منطقه ای ما رخ داده است که نه تنها مناسبات بین الدول را تغییر داد و مرز های جیوپولیتیک بر هم خورد بل مناسبات داخلی کشور ها نیز در اثر این تحول عظیم دستخوش چرخش و گاه بحران شد.در منطقه ما نیز اتفاقات موازی با هم رخ داد که تا امروز از آن متاثریم.
بحران ساختاری افغانستان ریشه های بهم پیوسته ای با بسیاری از غوامض سیا سی ، نظامی و اقتصادی دارد که در فاز دگر ، از بیش از سی سال قبل با کودتا ی جنرال ضیاالحق در پاکستان انقلاب اسلامی در ایران و کودتا ی سردار محمد داود وکودتای ثور در افغانستان شروع می شود که همچنان یکی از کانونهای داغ بحران و بی ثباتی در منطقه و جهان است .
افغانستان طی قرون متمادی نیز نقش پر بها و گاه تعین کننده در سرنوشت این منطقه داشته وهمچنان دارد زیرا در یکطرف مو قعیت ممتاز جغرافیایی این کشورقرار دارد که باعث برازند گی آن شده از طرف دیگر مسله حاکمیت ملی با شنده گان این سرزمین مطرح بوده و است. آنچه که این مثلث را تکمیل می سازد موقعبت استراتژ یکی این سرزمین ویران در شرایط کنونی است.این مثلث همچنان میتواند با شعله ور نگهداشتن ان، منشا حوادث وواقعات مهمی در منطقه و جهان گردد.
اگر یک نگاه اجمالی به صورتبندی ساختاری حوادث واتفا قات سه دهه اخیر در این منطقه انداخته شود آشکار است که تامین صلح وثبات منطقه با قضیه یا سرنوشت افغانستان گره خورده است. چنانچه حادثه شگفت انگیز 11 سپتمبر 2001 میلادی که اندام صلح و ثبات منطقه را به ارتعاش در آورد نشان داد که جهان در بر خورد با قضیه افغانستان دچار اشتباه و فرو گذاشت شده بود به همین علت بسیاری از کشور های منطقه و جهان پس 11 سپتمبر مجبور به دوباره اندیشی در بر خورد و عمل کرد شان با این کشور شدند. و قضیه افغانستان در صدر أجندأ سیاسی و امنیتی بسیاری از کشور های جهان و منطقه قرار گرفت . جنرال حمید گل رئیس سابق آی اس ای اخیرآ در مصاحبه با شپیگل تآکید میکند که " ما طالبان را بوجود آوردیم و فعلآ نیز ما طالبان را ناجیان آزادی میدانیم و استراتژی پاکستان این است که در افغانستان باید دولتی بوجود آید که تحت نظر پاکستان حرکت کند " امروزه نیز جامعۀ جهانی این فورمول سران یاغی پاکستان را میدانند و لی با آن مدارا میکنند ؟
ایالات متحده امریکا پس از 11 سپتامبر انگشت اتهام را بسوی طالبان دراز کرد و به این گروه التماتوم داد که یا بن لادن و تروریستان خارجی را تسلیم کند و یا از افغانستان برهاند،که این تقاضای ایالات متحده امریکا نظر به منشور سازمان ملل متحد و اجماع بین المللی ظاهرآ از حمایت قاطع اکثریت اعضای سازمان ملل و شورای امنیت برخوردار گردید.
اما در پهلوی بحث تروریسم بین امللی از سالهای 1990 میلادی در ایالات متحده امریکا گروه ای از نیو محافظه کاران امریکایی از جمله فیلسوف و شخصیت برجسته این طرز فکر« نیو لبرالیسم» فوکویاماها این نظریه را مطرح کرد که ایالات متحده امریکا به حیث یک کشور بزرگ و قدرتمند جهان پس از جنگ سرد و فروپاشی اتحاد شوروی وظیفه دارد تا ازحمایت از رژیم های فردی و استبدادی دست کشیده ارزش های خود را (دموکراسی امریکایی) به سایر کشور ها و بخصوص جهان سوم صادر و یا اعمال نماید.که پس از آن این مشوره یا نظریه فوکویاماها به سیاست خارجی ایالات متحده امریکا بخصوص حزب جمهوری و رئیس جمهور بوش تبدیل گردید.اینکه چرا نیرو های خارجی و بخصوص ایالات متحده امریکا پس از 11 سپتامبر به افغانستان لشکر کشی کردند دلایل مختلفی دارد که بخشی از این دلایل عیان و بخشی در پرده نهان است، دلایل روشن آن عبارتست از واکنش به حادثه 11 سپتامبر، آوردن دموکراسی به افغانستان و حل معضله سیاسی افغانستان که از مدتها قبل ار 11 سپتامبر 2001 تلاشهای از سوی جوامع بین المللی و بخصوص سازمان ملل ، برای یافتن یک راه حل سیاسی به این بحران از بنبن سوان شروع میشود و تا لخدر ابراهیمی ادامه مییابد. اما در تلاشهای که تا قبل از 11 سپتامبر برای یافتن حل سیاسی به معضله افغانستان جریان داشت هیچگاهی از فرستادن قوای نظامی خارجی و یا بین المللی برای حل بحران افغانستان ذکری به میان نیامده بودو افغانستان به کانون توجه و تمرکز تلاشهای بین المللی قرار نداشت.اما پس از 11 سپتامبر نه تنها در خارج کشور ما بلکه در داخل کشور نیزنه تنها ائتلاف شمال بلکه اکثریت گروه های سیاسی و نظامی و شخصیت های مستقل سیاسی به فورمول مداخله سیاسی ونظامی خارجی پیوستند که بر هیچ کس پوشیده نیست و هیچ یک از گروه ها و شخصیت های شرکت کننده در بن از ائتلاف شمال تا شاه سابق حلقات پشاور و قبرس و دهها گروه و شخصیت افغان که عملآ با حضور نیرو های خارجی موافقت و همراهی نمودند و از امتیازاتی آن بر خوردار شدند هرگز دیگر نمیتوانند از این مسئولیت در حال و آینده نزد ملت افغان طرفه روند. عواقب و نتایج فعلی و بعدی ناشی از حضور نیرو های خارجی بدوش آنها بوده و خواهد بود.
بی تردید بسیاری از کشور ها ی جهان و منطقه که در 11 سپتمبر 2001 کاملآ غافلگیر شده بودند با شتاب با سیاست لرزان و پر نوسانی وارد قضیه افغانستان شدند. هر چند در ابتدا به دلیل اجماع جهانی بر سر مسله مبارزه جهانی با تروریزم همه ای کشور ها وحدت نظر داشتند ولی رفته رفته اجماع جهانی کمرنگ شد بخصوص برخی از کشور های منطقه دست به ماجراجویی های ریا کارانه زدند مثل پا کستان و ایران روسیه و چین نیز در همان موقف قبلی نماندند .
مردم افغانستان نیز که در ابتدآ با حضور نیرو های ائتلاف و ایساف خوشبین بودند بلاثر عملکرد منفی دولت و قوای جهانی به همان خوشبینی نماند ند مردم افغانستان از ابتدآ مداخله جامعه بین المللی سه خواست مشخص از این نیرو ها داشتند که با تآسف هیچ یک تحقق نیافت.
خواست اول:
پر کردن خلآ قدرت پس از طالبان به مفهوم واقعی آن یعنی چارچوب اصولی وقانونمندی که از حمایت اکثریت ملت افغان بر خور دار باشد و حکومتی که صبغه و اساس علمی و قانونی داشته . قوای اجرایه مقننه و قضاییه آن بر تمام قلمرو این کشور حاکم و مسلط با شد که با تآسف هر چند ظا هرآ این خلآ بوسیله ی نیروهای آماده به خدمت ، پر شد. دولت ونهاد های آن با سبک وسیاق دیموکراتیک مثل قانون اساسی و دو انتخابات ساخته و پرداخته شد ولی ساختار وخصلت آن همچنان تنظیمی وانحصاری است و قطعآ ماهیت دموکراتیک ندارد.
جناب رییس جمهور کرزی بار بار از نا هما هنگی و نا بسامانی دردولت اش سخن گفته و چنان وا نمود کرده است که جنگسالاران مزاهم او اند. ولی این واقعیت رابطور کامل نگفته است. . . اگر باور داشته باشیم ، نصب و عزل مقامات مهم و متوسط دولت افغانستان از صلاحیت های خارجیان است . این را مفسرین سیاسی خیلی دانسته، مسئولانه و تحقیق کرده میگویند . خواننده محترم توجه دارند که نگارنده گان این متن ها ی انتقادی با اهل سیاست کشور ارتباط مستقیم و روزمره دارند.
منتقدین دقیقآ از چند مورد خاص مثل تقرر افراد غیرمسلکی و بی کفایتی مانند ، وزیر اطلات و فرهنگ ، لوی حارنوال وبرخی والیان اطلاع میدهند که بر اثر تبانی و توطئه ، مستقیمآ بوسیله خارجیان انتصآب شده اند.لذا مردم افغانستان باید بدانند که دارای دولت ِ نادولت هستند .
خارجیان از ابتدای تشکیل اداره عبوری اگر دقت شده باشد تلاش میکنند تا افرادی را به استخدام داشته باشند که خودشان آنها را استخدام کرده ویا فلتر کرده باشند.برای تقرر هر مامور عالی رتبه اقای کرزی مؤظف است افرادی را پیشنهاد کنند و پس از منظوری خارجیان اقدام به معرفی آنها نماید.این واقعیت را سالهاست که اقای کرزی پنهان میکند.خارجیان معامله با افراد را تا ارتباط با یک ملت، آسان و با اهداف شان مناسب میدانند.
دولت موجوده افغانستان یک دولتی تحت الحمایه است بنآ اگر قرار با شد ملت افغانستان درساختار سیاسی کشور شان ، تغیری در وضع بیارند. با ید بصورت جدی با خارجیان صحبت کرد و مسئله حاکمیت ملی را با آنها حل نمود. حال که قرار است بار دیگر به انتخابات برویم بهتر است تا این حقایق را دانسته در انتخابات شرکت کنیم. و یا آن را تحت چنین شرایط تحریم کنم.
البته بحث تیوریک حاکمیت ملی با مسآله ی نیو لیبرالیزم و نظریه ی جهانی شدن و رابطه ی چندین تقابلی آن با منظومه ی دمو کراسی ، گفتمان اساسی بحث من را میسازد و من با صورتبندی گفتمانها به کاوش یکی از گفتمانهای آن اندر میگردم و آن دگر را به مقالۀ دگر به تعویق میگذارم .
خواست دوم:
بحث تمامیت ارضی افغانستان وقطع مداخله خارجی بود همانطور که میدانید این خواست نیز بر آورده نشده است. مداخله خارجی نه تنها دفع و رفع نشده بلکه ابعاد گسترده تری پیدا کرده و درحال کردن کردن است . و امریکا و انگلیس نه تنها مانع مداخله پاکستان نشده و نمیشوند بلکه به وضاحت عنوان میکنند که اهمیت و نقش پاکستان برای منافع دراز مدت شان در منطقه مهمتر از افغانستان است.
روبین نویسنده ی نترس غربی از چندین استراتژست نظامی غربی نقل قول میکند که " حل مسآله نوار قبیله ای پشتون – بلوچ در دو طرف مرز به آینده ها باید موکول گردد و منافع ما در حل آن نیست " پس بعد از این هم نمیتوان انتظار پایان تراژیدی را در کشور خود داشت باید گفت که ملت افغانستان هرگاه که منافع ملی وکشورشان معروض به خطر خارجی گردیده با وجود مشکلات اش واکنش شدید داده و هر گز دولت های تحت الحمایه خارجی را نپذیرفته و نمی پذیرد. اگر جهان به این مهم توجه نکند دیر نخواهد بود که این آتش افغانستان و منطقه را خواهد سوختاند و احوالی پدید خواهد آمد که کس تصور آن را نخواهد داشت.ملت افغانستان این هوشمندی را از خود نشان داده است که به خاطر کشورشان منطقه و جهان تا آنگاه که میتواند از خویشتنداری کار بگیرد وولی این حوصله نا محدود نیست.
خواست سوم :
بازسازی و نو سازی کشورشان بود هر چند نمای بعضی از شهر ها { با سرمایه های شخصی } تغیر کرد نهاد ها و موسسات اجتماعی و سیاسی مطبوعات و رسانه های بسیاری تآسیس شدند ولی واقعیت این است که تغیر واقعی در زندگی بیش از هشتاد فیصد مردم افغانستان نیامده است. وهیچ گونه سرمایه گذاری در زیر ساخت ها این کشور صورت نگرفته است. حتی پایتخت کشور هنوز روشن نشده است .پس وقتی آن رسیده است که از خارجیان بپرسیم ، حضور شان طی شش سال گذشته به ملت افغان چه دست آورد داشته؟ که بعد از این داشته باشد.متآسفانه در داخل کشور و خارج کشور عدم هما هنگی میان خود افغانها باعث شده تا ما نتوانیم اراده ملی خود را متجلی سازیم و به منکران داخلی و خارجی خود ثابت سازیم که ملت افغا نستان مو جودیت دارد. ما هنوز هم به کج بحثی ها ممتد میان خود مصروف هستیم ، روشنفکر به علت پیچیدگی اوضاع به زیر دیوار خمیدۀ قوم و زبان می نشیند ، رو شنفکر از بد حادثه به جاسوسی و مزدور منشی پناه میبرد ، روشنفکر به زیر های تاریک سقف ها پناهنده میگردد و سر انجام روشنفکر به حیث ناظران حاشیه نشین در زمان حال به رویا ها تعلق میگیرد .
همین جا خطاب به همه ای مردم افغانستان بخصوص نیرو ها و نهاد های افغانی که همچنان پایبند به اصول ملت واحد کشور واحد – نظام و مناسبات واقعآ دموکراتیک و اجرای عدالت هستند دعوت میدهم تا با یکجا شدن در حرکت عاقلانه ی ملی، با جهانی اندیشیدن و بومی عمل کردن ، افغانستان را از وضع کنونی خارج سازیم و از آن خود بسازیم. تاریخ گواه است که این ملت نسبت به شرافت وحاکمیت ملی خود حساس است تا این حاکمیت بر قرار نشود این سرزمین همچنان دستخوش بحران است البته این هوشدار را بخود افغانها باید سرداد و نه خارجیان ، که چون منافع آنها ممکن درادامه بحران بهتر تامین شود، بل خود ما باید هوشمندانه بجنبیم.
مسئله مهمی دیگر سیاست خارجی یا روابط ما با سایر ملل جهان است.
اصل اساسی در سیاست خارجی افغانستان دفاع از استقلال و حاکمیت ملی کشور است که هدف آن تامین دموکراسی و یک توسعه پایدار اقتصادی اجتماعی وسیاسی می باشد.که ما معتقد به دموکراسی در افغانستان با توجه به الزاماتی که محیط خارجی کشور را فراگرفته است میباشیم، جهت رسیدن به این اهداف باید سیاست خارجی کشوررا درست انتخاب کنیم، ودرروشنی آن عمل نمائیم.
ساختار جهانی شده ی سیستم بین المللی یک واقعیت عینی است که جهت گیری دولتها را مطابق منافع ، تعیین می کند. ساختار سیستم بین المللی بدان معنا است که دولتها در سلسله مراتب قدرت جهانی چه موقعیتی دارند؛ آیا فرودست و تسلیم شده اند، آیا وابسته اند و یا اینکه با استفاده از انقطاب قدرت در سطح جهانی حالت انزوا، عدم تعهد و بیطرفی اختیار نموده اند. هر قدر این انقطابهای جهانی گسترده تر و فراگیر گردند، آزادی عمل کشورهای ضعیف در درون سیستم کمتر می گردد و ایجاب چاره جوییهای بنیادی را می نمایند.
اجبارات ساختار سیستم بین المللی همیشه وجود داشته اند، اما واحد های سیاسی مستقل طوری واکنش نشان نمی دهند که خود را به محدودیتهایی که توسط محیط خارجی بر آنها تحمیل شده است انطباق بدهند. انسانهایی که در ملت - دولتها و یا دولت - ملتها زندگی می کنند نیاز به آن دارند تا آن هدفهایی را که می توانند بدان دسترسی یابند، مطرح ساخته و با ابراز قدرت ملی و هنر سیاسی و دپلوماسی به خاطر تعدیل این محیط به سود اهداف ملی، در رفتار سایر دولتها تاثیر بگذارند. یک بخش عمده سیاست خارجی مطمئناً به مسائلی تعلق می گیرند که به صورت روزمره اتفاق می افتند. موضع گیری و واکنش مناسب در برابر این قضایا است که خبرگی و اراده ملی را آشکارمی گرداند.
آنچه که ما در سیاست خارجی به نام اهداف یاد می کنیم یک سلسله برداشتهایی می باشند که در مورد حالات آینده نزد ما موجود اند، برآورده شدن این اهداف منوط به شرایطی در آینده می باشند که دست اندرکاران سیاست خارجی یک کشور می خواهند رفتارسایر دول را در آن زمینه یا تغییر بدهند و یا طالب تداوم آن باشند. دولتهای مستقل به سهم خود می توانند در ایجاد این شرایط مناسب موثر باشند. هدفهای دولتها را از تدوین و اجرای یک مشی سیاست خارجی می توان در سه ردیف مطالعه نمود:
1- ارزشها و اهدف اصلی ملی
2- اهداف میانه
3– اهداف عام و دراز مدت
1- ارزشها و اهدف اصلی ملی: این هدفها و ارزشها در حقیقت همانهایی می باشند که مردم یک کشور حاضر اند در راه آن تن به فداکاری و جانفشانی بدهند. این ارزشها و هدفها نتیجه تربیتی می باشند که در اثر جامعه پذیری سیاسی، آیین گستری و یا تجارب شخصی به وجود می آیند. اینها به مثابه معیاری برای ارزیابی اعمال خود و بیگانه به کارمی روند و پایه بسیاری رفتارهای ما را به وجود می آورند.
در بسیاری از کشورهای رو به توسعه و از جمله افغانستان این ارزشها و اهداف عبارت اند از: آزادی از کنترول بیگانگان، وحدت ملی، تمامیت ارضی، توسعه اقتصادی سریع و ارتقا منزلت کشور به حیث یک کشور قدرتمند در سطح منطقه ودر سطح جامعه بین الملی.
2- اهداف میانه : اهداف میانه متعددی می توانند مدنظر باشند، بهتر آن است تا برای سهولت در شناخت آنها را در سه دسته به خاطرآوریم :
الف – تلاش برای توسعه انسانمدار و پایدار باید نخستین هدف دولت افغانستان باشد. در عصری که ما زندگی می کنیم رسیدن به چنین هدفی به تنهایی ممکن نیست. کشور ما دارای منابع محدود، خدمات اداری از هم گسیخته، و مهارتهای فنی اندک است. آزادی ملی در مفهوم دقیق کلمه در حقیقت برای جبران نمودن و غلبه بر همین کمبودیها است. دولت افغانستان ناگزیر باید برای شگوفا ساختن اقتصاد وتامین رفاه اجتماعی با دول دیگر درزمینه فراهم ساختن مساعدتهایی دیگرکشور ها در بخشهای تجارت، تعاون فنی، دستیابی به تسهیلات مواصلاتی، راه های تجارتی و بازارهای خارجی تماسهای موثری برقرار سازد.
ب – بلند بردن منزلت و حیثیت افغانستان در جامعه بین المللی: سوای مسائل تشریفاتی، در عمل چنین مامولی فقط می تواند با ارتقای سطح توسعه اقتصادی و علمی و مهارتهای فنی میسر گردد. توجه به سرمایه بشری و به ویژه سرمایه علمی و فنی مستلزم جلب همکاریهای گسترده جامعه بین المللی است.
3– اهداف عام و درازمدت: عبارت از آن آرمانها، طرحها و نقطه نظرهایی اند که با توجه به نظم جدید اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیک حاکم بر سازمانها و روابط بین المللی اظهارمی گردند. ما معتقد به دموکراسی در افغانستان با شناخت عمیق و انتقادی از واقعیتهای حاکم بر روابط قدرت در سطح بین المللی میباشیم، از صلح جهانی، همزیستی مسالمت آمیز، منشور سازمان ملل متحد و دموکراتیک ساختن هر چه بیشتر این نهاد جهانی، از اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاقهای لاحقه آن، از برقراری نظم نوین اقتصادی در جهان به سود توسعه کشورهای فقیر، از خلع سلاح اتومی عام و تام، از قطع رقابتهای تسلیحاتی، از جهان چند قطبی، از مبارزه علیه سلطه جویی، از حق حاکمیت ملی دولتها، از اصل عدم مداخله در امور سایر کشورها، از مبارزه علیه نژاد پرستی و اپارتاید، از جلوگیری از تغییر اقلیم و حراست از محیط زیست متعهدانه دفاع می نماید.
افغانستان به صورت بالقوه قادر است با توجه به شرایط خارجی و الزمات ملی و فرهنگی اش نقش بسیار مهمی در روابط بین المللی و منطقوی بازی بکند. افغانستان از نگاه جغرافیای سیاسی در آن منطقه ای از کره زمین قرار دارد که با ظهورموقعیت جدید جیوپولتیکی اش، از یک طرف کشورهای آسیای میانه می خواهند نزدیک ترین راه به بحر را از این طریق جستجو بکنند و از جانب دیگر کشورهای آسیای جنوبی و غربی نیز در نظر دارند پیوند خشکه و بحر را به آسیای میانه از طریق افغانستان سامان بدهند، کشور ما می تواند با ترکیب فرهنگی خود، با سنتهای بیطرفی عنعنوی و عدم مداخله اش، با پیشینه تاریخی چهار راه تمدنها و تجارت بودنش تسهیلات بزرگی برای این تبادلات تجارتی و فرهنگی و حتا سیاسی ایجاد نماید.
افغانستان می تواند به مثابه چارراه منطقوی کشورهای همجوار و همچنان کشورهای اسلامی در حال توسعه منطقه، مطابق به نیازهای اقتصادی، حس تعلق به منطقه، سنتهای مشترک دینی و فرهنگی نقش شایان توجهی در تشئید روابط اقتصادی این کشورها داشته باشد. اصل اساسی سیاست خارجی ما "روابط نیک با کشورهای همسایه و منطقه و مناسبات برادرانه با کشورهای اسلامی"، از همین واقعیات نشأت می کند.
صنعتی شدن روز افزون کشورهای آسیایی، مدرنیزاسیون درنگ ناپذیر قاره، ظهور قدرتهای بزرگ و نوخاسته صنتعی در قاره اهمیت تجارت و مواصلات زمینی و تکثر راه های اتصال به بحر را بیش از پیش افزایش می دهند. افغانستان با موقعیت جغرافیایی اش، می تواند چون گذشته های دور باز هم یکی از مراکز مهم شاهراه ابریشم جدید گردد. در چنین شرایطی موقعیت دشوار محاط به خشکه بودن افغانستان تغییر یافته و از امیتازات تازه ای به مثابه معبر مهم ترانزیتی برای نقل و انتقالات کالاها و خدمات برخوردار گردیده می تواند.
برای تبین چنین اهدافی به دوکتورینی در سیاست خارجی ضرورت است. دوکتورین که به حیث مجموعه روشن و موجز واقعیات را تشریح نموده و مطابق به آن هدفی را برای سیاست خارجی تعیین کند. چنین دوکتورینی را به طور خلاصه می توان در"افغانستان ،منطقه ،صلح، ثبات، دوستی و همکاری" خلاصه نمود.
در کنار این عوامل مساعد، رقابتهای جیوستراتژیکی قدرتهای بزرگ، تلاش برای کنترول منابع انرژی زا، و ایجاد طرق جدید برای پایپ لاینهای نفت و گاز، موقعیت افغانستان را از منظر جیوستراتژیک خطیر گردانیده است.
حادثه هراس افگنانه یازدهم سپتمبر 2001 در ایالات متحده امریکا و ارتباط دادن این فاجعه به القاعده و افغانستان؛ بعد کاملاً تازه ای به موقعیت جیوستراتژیک کشور ما بخشیده و سرنگونی رژیم طالبان در نتیجه حمله نظامی ایالات متحده امریکا به کشور کوهپایه های هندوکش، مشکلات بسیار سنگین تری را بر اجبارات جیو پولتیکی و جیوستراتژیکی کشور ما افزوده است.
تروریسم پدیده ضد انسانی بوده و کاملاً با فرهنگ مبارزاتی افغانها بیگانه می باشد. در سر تا سر جنگ مقاومت و جهاد علیه نیروهای اشغالگر شوروی، تروریسم هرگز نتوانست جایگاه خاصی در مبارزات مسلحانه گسترده مردم افغانستان بیابد. بهترین مبارزه علیه تروریسم از میان برداشتن آن اسباب و عواملی است که انسانها را به ترور متمایل می گرداند. از فقر اقتصادی چاره نا پذیر تا بی عدالتیهای سیاسی و اجتماعی مکرر، انسانها را به انزوا کشانده، امید به خرد ورزی را در آنها خوابانده و توسل به اسلوبهای غیر انسانی ارضای خواستها را در چشمرس آنها قرار می دهد. توسعه انسانمدار و دموکراسی بهترین پادزهر ضد هراس افگنی اند که تنها دولتهای ملی و متعهد می توانند آن را به کار اندازند.
"جنگ ضد ترور" اعلام شده توسط ایالات متحده امریکا، ستراتژی تعریف ناشده ای است که می تواند در پی شکار دشمن – تروریست – که در قلمرو سیاسی معینی قرار ندارد، در هر کشوری که اقتضا نماید، دست به اقدام بزند. خطر آن وجود دارد که چنین ستراتژی ای عمداً و یا سهواً اصول پذیرفته شده بین المللی حاکمیت ملی دولتها و اصل عدم مداخله در امور سایر کشورها را پامال بکند. حضور طولانی نیروهای غربی در افغانستان همراه با عملیات نظامی خودسرانه، هر گاه با پیمانهای ستراتژیکی نیز توام باشند که اجازه ایجاد پایگاه های دایمی را به این نیروها بدهند، برعلاوه تشدید مناقشات پارینه با کشورهای همجوار، معضلات بزرگ و فرساینده ای را برای افغانستان از ناحیه برهم خوردن توازن استراتژیک در منطقه ایجاد می نماید که اثرات مخرب این معضلات جدید، بسا بزرگتر از خسارات مادی و معنوی ای خواهد بود که افغانستان در طی جنگهای قریب سی ساله اخیر متحمل شده است.
در چنین موقعیت شکنند، پس از حمله ایالات متحده امریکا برای سرنگونی رژیم طالبان در سال 2001 عیسوی، افغانستان محل تلاقی ستراتژیهای متعارض بزرگترین قدرتهای جهانی و قدرتهای متوسطی گردیده است که هر یک جز دنبال کردن اهداف خود به چیز دیگری نمی اندیشند. افغانستان برای همه آنها به یک فضای خالی تبدیل شده است که می توانند در آن رخنه و نفوذ داشته باشند.
همین اکنون قرار داشتن پایگاه های آموزشی و سربازگیری مخالفان مسلح دولت افغانستان در سمت شرقی خط دیورند، به ظهور رویاهای برگشت ناپذیر احیای امپراتوری ابدالی و امپراتوری مغلی در نزد برخی محافل قدرت در افغانستان و پاکستان میدان داده است. همین اکنون به قول تازه ی جنرال حمید گل سناریوی تشکیل "امارت اسلامی طالبان " در دو سوی خط دیورند بطور جدی مطرح میباشد.
سناریوی سرکوب شبکه القاعده و طالبان در دو سوی خط دیورند که عمدتاً بر بازوی مسلح ائتلاف زیر فرماندهی ایالات متحده امریکا و نیروهای ناتو تاکید می ورزد و در شش سال گذشته هیچ توفیق چشمگیری نداشته است، موازی باهم به پیش می روند. همین اکنون جناحهای مختلف ائتلاف حاکم قدرت در افغانستان هر کدام به سهم خود پای مذاکره و مشارکت در قدرت با مخالفان مسلح دولت را به ترتیبی مطرح می دارند که نخستین قربانی آن دموکراسی، حقوق شهروندی و توسعه انسانمدارخواهد بود. همین اکنون قدرتهای بزرگ و متوسط منطقه که مخالف حضور دایمی نیروهای غربی در افغانستان می باشند، از ماسکو تا تهران و پیکنگ، یک محور وسیع منطقوی را پدید آورده و از طریق کانالهای نیابتی مختلف در درون کشور در بسیج افکارعامه و تعیین مسیر رویدادها، به سود سیاستهای شان می کوشند.
تعیین اهداف سیاست خارجی به ذات خود کار دشواری نیست. اما در هنگامه ای که کشور ما محل تلاقی استراتژیهای متعارض قدرتهای برزگ جهانی قرار گرفته است، انتخاب یک مشی سیاست خارجی مسئوولانه وعملکردهای عاقلانه؛ آزمون تاریخی و برزگی است که هستی و بقای کشور ما بدان منوط می باشد. در این شکی نیست که اجرای نقشهای بین المللی و منطقوی ای که افغانستان برایش انتخاب می کند مستلزم شرایط مناسبی جهت پیاده ساختن شان می باشند. همچنان شاید عجالتاً افغانستان هیچ قادر نباشد تا در سرنوشت تعارض ستراتژیک قدرتهای بزرگ تاثیر اساسی ای از خود به جا بگذارد. اما دفاع از حاکمیت ملی، و تمامیت ارضی کشور، اموری نیستند که دولت افغانستان مجاز باشد آن را به دیگران واگذارد و یا هسته اصلی سیاست خارجی کشور نگرداند.
جغرافیای فزیکی، جغرافیای سیاسی، تجارب سیاسی گذشته افغانستان در جنگهای جهانی اول و دوم جهانی و برخی از مراحل دوران جنگ سرد و تجربه سایر کشورها برای دور نگهداشتن شان از کانون تضادهای جهانی می توانند همه در تدوین مطالبات معقول و عملی ای که ما را از کانون تضاد های ستراتژیک قدرتهای بزرگ جهانی بیرون بکشد، موثر باشند. این مطالبات به هنگامی می توانند جامه عمل بپوشند که در تدوین مشی سیاست خارجی، نقاط قوت و ضعف خود را به درستی ارزیابی نموده، به حل تشنجات در روابط با کشورهای همسایه و منطقه اولویت قایل شده، از تجدید تشتنجات گذشته و بروز منازعات جدید جلوگیری نموده و با تعیین اولویتها و انتخاب اسلوب مناسب، در صدد تقویت قدرت ملی گردیم. زیرا تطبیق یک سیاست خارجی مطلوب بدون وجود یک قدرت ملی موثر ناممکن می باشد.
ایستگاه اصلی ای که می توان از آنجا به اجرای سیاست خارجی مطلوب پرداخت، قدرت ملی یک کشور می باشد. این قدرت ملی را نخست در سطح دولتی باید پیمایش نمود.90 % بودجه عمومی افغانستان از منابع خارجی تمویل می گردد. عواید داخلی دولت صرفاً می تواند8% این بودجه را تامین بکند و ....
هر گاه جیوپولتیک را صرفاً همان جغرافیای سیاسی ندانیم و آن را در یک بافت نفوذ جغرافیا، اقتصاد، مردم نگاری، فن آوری و امکانات ستراتژیکی بر شکل گیری سیاست خارجی یک کشور دریابیم، به زودی می دانیم که افغانستان با چه اجبارات سنگینی در سطح منطقه مواجه است و از چه امکانات اندکی در ساحه قدرت ملی برخوردار است. وجود فرهنگها و اقوام واحد در دو سوی مرزهای مشترک افغانستان با کشورهای همسایه این معضله را دو چندان می گرداند.
برای احیای قدرت ملی در افغانستان و جهت پیاده ساختن دوکتورین "افغانستان منطقه صلح، ثبات، دوستی و همکاری" باید دست به اقدامات عملی زد. نخستین کار برای این منظور تقویت قدرت ملی در چهارچوب نقش دولت در سه سطح می باشد:
الف – منابع و ظرفیتها یا قدرتی که در حال شدن است.
ب – چگونه این قدرت را از طریق یک پروسه وحدت ملی می توان به جولان درآورد.
ج – ساماندهی این قدرت مطابق به پیش بینیها.
طرق عملی احیای قدرت ملی در بابهای دولت سازی و ملت سازی، توسعه انسانمدار، دموکراسی و اصول سیاسی خارجی در این مقاله مفصلاً تشریح گردیده اند.
دولت و نخبگان سیاسی در افغانستان، برای سبک ساختن بار اضافی تشنجات با همسایگان، باید به این اعتقاد برسند که افغانستان و کشورهای همجوارش در چهارچوب مرزهای بین المللی موجود، با همه دستکاریهای استعماری در گذشته، واحدهای سیاسی مستقل و واقعیتهای سیاسی موجود اند که هر گونه مورد سوال قراردادن این حدود و ثغور، در همه شرایط، اقدامات تلافی جویانه مدهش و خونین ترین جنگها و کشتارها را پدید خواهند آورد. و در نتیجه بهانه ای برای حضور نظامی نیروهای خارجی، تقسیمات مجدد نقشه سیاسی منطقه، نسل کشیها و پاکسازیهای قومی خواهد گردید.
جنگ ضد ترور با استراتژی نامعین امروزینش و در کشوری مانند افغانستان می تواند موجب از دست دادن موقعیت بیطرفی عنعنوی اش شده و آن را به پایگاه دایمی نیروهای خارجی مبدل گرداند، تا از اینجا به نام جنگ ضد ترور در دیگر کشورها عملیات نظامی به راه انداخته شود. بنابر این، دولت افغانستان نباید به هیچ پیمان نظامی و به ویژه آن پیمانهای نظامی ای که به خارجیان حق می دهد در این کشور پایگاه نظامی دایمی ایجاد کنند متعهد گردد. مخالفت با ایجاد پایگاه های نظامی خارجی در افغانستان هم با ارزشهای والای صلح طلبی، بیطرفی عنعنوی، احترام به حاکمیت ملی کشورها و عدم مداخله در امور سایر کشورها انطباق دارد و هم فرآورد آن عقل سلیم و ارزیابی منطقی است که می داند، همانقدر که حضور تروریستان برای ایالات متحده امریکا و متحدین غربی اش در افغانستان قابل تحمل نیست، به همان اندازه حضور پایگاه های نظامی ایالات متحده امریکا و کشورهای غربی دیگر برای قدرتهای بزرگ منطقوی در افغانستان تحمل ناپذیرمی باشند.
عمده شدن جنگ ضد ترور و کم بها دادن به ایجاد ظرفیتهای دولتی در افغانستان، جنگ را به یک محاربه مبدل نموده و از اهداف سیاسی و انسانی آن تهی می گرداند. دولت افغانستان باید اجازه ندهد که جنگ ضد ترور در پی دنبال کردن اهداف خاصش به چنان سناریوهایی بیاندیشد که حاکمیت ملی و تمامیت ارضی افغانستان و سایر کشورهای همجوار را بر هم زده و نقشه سیاسی جدیدی به وجود آورد.
ایجاد پایگاه های نظامی دایمی خارجی و یا حضور طولانی نیروهای نظامی خارجی در افغانستان با این توجیه که نیروهای نظامی و انتظامی دولت افغانستان در حدی نیستند تا از حاکمیت دولت دفاع نمایند، به هیچ صورت قابل دفاع نمی باشد. تجربه شش ساله نشان می دهد ایجاد و تشکیل ارتش و نیروی انتظامی، هیچگاه در تاریخ افغانستان چنین کند نبوده است. حضور طولانی نیروهای خارجی در افغانستان مسئوولان امور افغان را اغفال نموده و به این خیال می اندازد که هرگاه اردو نیست، نیروهای بین المللی از آنها حراست می کنند و به این ترتیب در جد یت شان خلل وارد می گردد.
جنگ ضد ترور همانطوری که بدون ایجاد و تقویت طرفیتهای کارساز در دولت افغانستان نمی تواند به صلح بیانجامد، بدون یک وفاق منطقوی نیز نمی تواند به نتیجه مطلوبی که اعلان کرده است، برسد. تائید اداره موقت انتقالی در کنفرانس پترزبرگ سال 2001 توسط کشورهای همسایه و منطقه در یک جو روانی خاص صورت گرفته و هرگز نمی تواند جای اقدام مستقل حکومت افغانستان را برای جلب مجدد وفاق این کشورها در دفاع از صلح و امنیت در افغانستان بگیرد. از اینرو هر اقدامی به خاطر تامین صلح و امنیت در افغانستان، بدون مشارکت و وفاق کشورهای همسایه و منطقه ناقص و شکنند می باشد.
بایسته آنست تا نیروهای خارجی در افغانستان تعهد بدهند که در کشور پایگاه نظامی دایمی ایجاد نمی کنند. این نیروها باید پیش بینی دقیقی از ادامه حضور شان را در افغانستان ارائه بدارند، تا جامعه و حکومت بدانند، تا چه زمانی باید اولویتهای دولتسازی را به پایان برسانند.
اردو افغانستان باید با سیاست، روحیه و سمبولهای ملی پرورش یابد و از مقامات افغانی فرمان گیرد. نیروهای نظامی خارجی و افغان باید مطابق به قواعد مکتوب، چون دو نیروی مستقل با هم مراوده برقرار نموده و خارجیان در همه عملیات نظامی شان با مقامات نظامی و دستگاه امنیت افغانستان همآهنگی به وجود آورند، تا جان انسانها بیهوده تلف نگردد.
در صدر همه اهداف و برای بیرون کشیدن افغانستان از کانون تعارض تضادهای ستراتژیک قدرتهای بزرگ جهانی؛ باید بیطرفی افغانستان اعاده شده، کیفیت و موقعیت حقوقی آن توسط جامعه بین المللی تضمین گردد. آنچه تا کنون موقعیت بیطرفی عنعنوی افغانستان خوانده می شود، بافت همگون و اهداف واحدی نداشته است. از آستانه جنگ جهانی اول تا پایان جنگ جهانی دوم آنچه به نام بیطرفی افغانستان خوانده می شود، به ویژه در زمان امیر حبیب الله و آستانه جنگ جهانی اول و از آغاز پادشاهی محمد نادر شاه تا پایان جنگ جهانی دوم، نوعی انزوا طلبی اختیاری و ترس از مراودات گسترده با روسیه و بریتانیا بوده است که به این نام مسمی گردیده است. پس از پایان جنگ سرد و به ویژه از اوایل دهه پنجاه تا سال 1978 بیطرفی افغانستان عدم تعهد به بلوکهای شرق و غرب بوده است. به دنبال پایان عصر استعمار، ظهور دولت ملتهای چندین قومی، چندین مذهبی، چندین زبانی، کشورهای آسیایی و افریقایی تصمیم گرفتند تا برای ایجاد روزنه در جهت تسریع توسعه اجتماعی و اقتصادی و ایجاد ناسیونالیسم های مورد مطالبه شان عدم تعهد خود را نسبت به دو بلوک شرق و غرب ابراز دارند. چنین بیطرفی ای در ذات خود عدم تعهد با همه اشکال متفاوتی که از آن متصور است، بوده است. آن بیطرفی ای که حزب معتقد به دموکراسی در افغانستان مطالبه می کند در حقیقت یک موقعیت حقوقی است که از امتناع دولت افغانستان برای شرکت در جنگ میان دولتها ناشی شده و نسبت به جناحهای متحارب رفتار بیطرفانه می داشته باشد و جناحهای متحارب این امتناع از مشارکت در جنگ و بیطرفی را به رسمیت می شناسند. از ایجاد پایگاه ها و تشبثات نظامی دیگر در افغانستان خود داری می نمایند. جامعه بین المللی در پیمانی این بیطرفی را مورد تایید قرار می دهد و مطابق به قوانین بین المللی چنین بیطرفی ای حقوق و مکلفیتهای ویژه ای را به وجود می آورد

+ نوشته شده در  2008/1/27ساعت 4:4 AM  توسط rahemey رحيمي   | 

 

 

 

 حکم اعدام برای روز نامه نگار جوان

 
 
پرویز کامبخش، روزنامه نگار و دانشجوی افغان

پرویز کامبخش حدود سه ماه پیش در شهر مزار

شریف بازداشت شد

 

بتاریخ 21 جنوری سال روان عیسوی ، ریس جمهور افغانستان حامد کرزی ، در جریان افتاح سومین دور کاری پارلمان  کشور ،  به تلاشهای دولتش در عرصهء ازادی بیان ، فعالیت روزنامه نگاران ، نشرات ،و در مجموع مطبوعات و رسانه ها به عنوان دستاورد خوب کاری دولت یاد نمود. اگر فعالیت وتلاشهای شبا روزی اهل مطبوعات در افغانستان را ریس جمهور، می تواند دستاورد خوب برای  دولتش،  قلمداد نماید که موجب سرفرازی شان در سطح بین المللی می شود ، ایا صدور حکم اعدام  برای سید پرویز کامبخش، روزنامه نگار جوان در شهر مزار شریف  ولایت بلخ از طرف محکمهء می تواند مکافاتی در این زمینه برای روزنامه نگاران و در مجموع برای اهل مطبوعات باشد ؟ سید پرویز کامبخش محصل سال سوم فاکولته ء ژورنالیزم پوهنتون ولایت بلخ که همزمان برای یک روزنامهء محلی به نام جهان نو کار می کند اینک بیشتر از سه ماه به اتهام تکثیر مطالب کفر امیز بازداشت و در پشت میله های زندان به سر میبرد ومحکمهء ابتدائی حکم اعدام وی را دیروز صادر نمود . تا جائیکه معلوم است این محکمه به شکل غیر علنی دایر شده بود در این رابطه باید خاطر نشان ساخت که سید پرویز کامبخش ، به صفت روزنامه نگار در روزنامهء جهان نو مصروفیت کاری داشت بنا او به مثابهء  روزنامه نگار شخصیت حقوقی است که باید فعالیت کاری موصوف از هر نوع تعرض مصون باشد . اما در مورد کامبخش این تعرض صورت گرفته ومصو نیت که در این زمینه در قانون اساسی کشور درج گردیده است رعایت نشده . اتهام وارده  بر سید پرویز کامبخش اگر خواندن مطالب در انترنت و تکثیر ان به یک دو نفر دیگر باشد . اگر از نظر حقوقی به این اتهام وارده پرداخته شود امروز استفاده از انترنت در سراسر جمهوری اسلامی افغانستان مجاز است . و روزانه عدهء زیادی از هموطنان ما برای دریافت مطالب مورد علاقه و نیاز شان از امکانات انترنت استفاده می نمایند که خواندن مطالب گونا گون نمی تواند جرم باشد . روزنامه نگار و اهل مطبوعات نیاز دارد تا مطالب گوناگون را برای بیشتر اگاه بودنش با استفاده از امکانات انترنت بخواند .  انچه به تکثر مطالب مذکور به یک یا دو نفر ارتباط می گیرد باید دقت داشته باشیم  قرار معلومات که  کامبخش عضویت کدام جریان ضد اسلامی را ندارد که اگاهانه برای ترویج و تبلیغ اندیشه ان جریان مبادرت نموده باشد و دیگر اینکه نویسندهء مطالب بدست امده شخص پرویز کامبخش نیست که مسوولیت نوشته های بدست امده بدوش وی باشد و او در این زمینه پاسخگو نیست . انچه به سرعت عمل قضات در صدور حکم و بررسی دوسیه نسبتی کامبخش ارتباط می گیرد به گفتهء محترم باقی سمندر مسوول اتحادیه خبرنگاران ازاد افغانستان  که در گفت گو با بخش پشتوی  رادیوی ازادی بتاریخ 23 جنوری سال روان عیسوی پرده ء ابهام را از روی قضیه برداشت این است که " یعقوب ابراهیمی برادر برزگ کامبخش که او نیز مصروفیت خبرنگاری را در ولایت بلخ به عهده دارد یکی از منتقدین سرسخت مقامات محلی در ولایت بلخ است و اختلافات مقامات محلی با یعقوب ابراهیمی برسر بیان صریح وی در بر ملا ساختن کمی ها و کاستی های موجود در عملکرد  انها می باشد . بنا دستگیری و صدور حکم اعدام در محکمهء غیر علنی برای پرویز کامبخش ناشی از همین اختلافات است " در هر حالت باید کمیسون تخطی روزنامه نگاران که در تشکیل وزارت اطلاعات وفرهنگ فعالیت دارد در تشریک مساعی ستره محکمه و بخش حقوقی ریاست جمهوری دوسیه نسبتی پرویز کامبخش را به کابل خواسته  اتهام وارده بر وی را در یک محکمه ء علنی با حضور داشت وکیل مدافع کامبخش ،بررسی نمایند.

من مخالفتم را با صدور حکم اعدام از طرف محکمه ء ابتدائی شهر مزار شریف ولایت بلخ برای سید پرویز کامبخش اعلام میدارم و ضمنا تقاضاء مداخله و عطف توجه ء هر چه عاجلتر مقامات مسوول کشور را دراین زمینه خواهانم .

" فلیپ میسون" ( مامورعالی رتبهً سابق درهندوستان ) باتوجه به منافع استعماری می نویسد : " ... این روشن است که پیروزی براذهان مردمی که درمستعمرات سابق زندگی میکنند تا چه اندازه برای قدرت های غربی اهمیت حیاتی دارد. " تاریخ طولانی کشورما که بااشغالهای وحشیگران استعماری ودولتهای مستبد خود کامه ووابسته بدشمنان مردم افغانستان ، مردم بفرهنگ منحط قرون اوسطائی که به تشریح توصیف زندگی پیشوایان مذهبی وتعریف از حکام وخلفای وقت تنزیل داده شده ، در چنین اوضاعی که اندیشه مجال ابراز آزادی وشگفتن رانداشته ، ایدیالوژی وباورهای حاکم برجامعه ، بی شک ایدیالوژی وباورهای استثمارگران وظالمان زمانه است . درچنین دورانی از شگوفائی ورونق که علم وتکنولوژی درتمام عرصه جهانی ، برروی همه باز است . هنوزافغانها بقول مولوی درخم یک کوچه نیستند . باهمه این حضور که گفته میشود "جامعه جهانی" ! به تصحیح درآن حضور " اردوهای بین المللی "سرمایه ، نظامیگران وظالمان زمانه ، که بطور بدیهی درچنین روزگاری متفکران وآزادگان ، بد دین ، ملحد وکافرنامیده می شوند وسزای شان اعدام بطریق سنتی اسلامی است . حکم به اعدام جوانی بنام پرویز کامبخش در ولایت بلخ نه پایان این افتزای جهانی طبالان « آزادی بیان» ، « حقوق بشر » و« دموکراسی» است ونه آغاز آن ، بلکه دورانی ازرویا روئی کهنه ونواست که نسل جوان کشورهنوزازموضع ترقی خواهانه اش بعقب نه نشسته برای قربانی های بیشتردرراه سازندگی نو وبرپا داشتن آن بدست خود می رزمد . سال 2006 روزنامه ها خبر دادند که «علی محقق نسب» مدیر مجله حقوقی درکابل بدلیل نشر مقاله های که بموضوع « ارتداد » در اسلام پرداخته بود . پس از دوماه حبس رها شد واز کشور مجبور بفرار گردید . آقای عبدالرحمن که به اتهام ارتداد محکمه می شد پس از افتزا ورسوائی محکمات وبی تصمیمی دولت وحامیان بین المللی شان ، برای عبدالرحمن دوسیه نسبتی خلل دماغی درست وبمجرد آزادی ، به خارج فرار داده شد. وبدنبا آن غوث زلمی به جرم ترجمه قرآن بفارسی دری در زندان بسر می برد . بلند پایه گان مثال مایکل نذیرعلی که گفتگو میان کلیسای انگلستان واسلام را بررسی میکند با تعجب میگوید که : "من تعجب میکنم که در قانون اساسی افغانستان پس از طالبان ، که زیر نظرجامعه بین المللی تدوین شده است چگونه یکفرد ، به اصل عقیده وگرایش به یک آئین دیگر، که چهارده سال پیش صورت گرفته دستگیر می شود " . دولت اسلامی افغانستان وحامیان بین المللی شان هنوز نمی توانند ازمحاکم وارگانهای دولتی بحیث وسیلهً دردست شان برای جلوگیری از نقض خشن آزادیهای فردی که یکی از آنها آزادی عقاید مذهبی وبیان آن است جلوگیری نمایند . کشوریکه در گذشته به تطبیق مواد این میثاقهای بین المللی وبخصوص میثاق اعلامیه جهانی حقوق بشربهتر از امروز پرداخته اند . اگرطالبان ناقض آن بودند ، ایا جهادیان به اجرای ورعایت آن تن داده اند ؟ [میثاق که در ماده 18 آن حق آزادی مذهبی وتغیر مذهب را برای افراد محفوظ داشته است وافغانستان بدان پیوسته است . ] سازمان ملل وسازمان های بین المللی صدور حکم اعدام پرویز کامبخش رااز طرف داد گاهی در مزارشریف بطور غیر علنی ودور از دسترسی بوکیل مدافع وغیر عادلانه خوانده اند ونهاد های حقوق بشر وسازمان روزنامه نگاران جنوب آسیاوکمیته حمایت از خبرنگاران وانجمن آزاد روزنامه نگاران افغانستان به بازداشت پرویز کامبخش اعتراض داشته اندوخواستار رهائی فوری کامبخش گردیده اند . پرسیده می شود : آیا واقعا این همه حضورنظامی وکشتارهای روزمره تحت نام قلع وقم طالبان والقاعده است ، یا سرکوب مردم افغانستان ؟ یا تطبیق دموکراسی وآزادی ؟ با تاسف جامعه فرهنگی ومدنی افغانها هنوزتکان نخورده است ، زیرا همه مصلحت وخیر خودرا میخواهند . سیاست کاران وسیاست بازان هنوز تصمیم ندارند از دیگران بدفاع ومبارزه بپردازند ، زیرا این طوفان هنوز بپای خودشان نرسیده است وآنوقت که دامن خودشان را گرفت ، دیگرکسی برای دفاع ومبارزه نمانده ودیراست . بقول متفکر المانی که : " گفتند که نازیها کمونیست هارا کشتند ! گفتیم ما کمونیست نیستیم . گفتند یهودان را کشتند ، گفتیم ما یهودی نیستیم . گفتند کاتولیکهارا کشتند ، گفتیم که ما مسیحی هستیم . آنگاه که نوبت بما رسید کسی نمانده بود ازما دفاع کند " صدق دارد . نشاید با رقابتهاوبرخوردهای خویش مسایل حادسیاسی ـ اجتماعی راتحت الشعاع قرار داده به بقا ودوام حکومات جابران وسلطه غارتگران رابرپانگاه داریم . برعکس نیروهای مترقی ـ دموکرات توانائی آنرا دارند تا باتشکل ویک صدا شدن خویش ، جامعه را از رخوت، جهالت وکهنه پرستی وخرافات برهاند وشرایط را فراهم سازد تا اشغالگران وطراران دیگر نتوانند تحت محاکمات دینی وتفتیش عقایدقدرت سیاسی ومواضع نظامی خودرا محکم نمایند وبه ظلم وستم تحت هرنامی ادامه دهند. طرار، برد گرهمه را ،هست روا، چون یک مرد ، درایـن قـافـله ، بیـدار نباشـد اعلام مجازات های مرگ واعدام به پرویزکامبخش وغوث زلمی نه تنهابه ادعاهای مدعیان حقوق بشروناظران بین المللی لطمه زده است ، بلکه تحت نظارت این منادیان حقوق بشر ودموکراسی ، این جنایات قرون اوسطائی بوقوع می پیوندد. تمام این بازداشتهای غیر قانونی وغیر انسانی به اجرات دولت تکیه دارد ، دولت وظیفه دارد دست این محاکم را از سرمردم کوتاه سازد . دولت وحامیان بین المللی آن هنوز قادر نیستند تا دست قلدرانی مذهبی را که بخون مردم وچوروچپاول دارائی های عامه درازاست بمحکه بکشند . بجای آن حکم اعدا م برای پرویزجوان که نوشته است چار زن گرفتن رالغو کنید ! بکی برخورده است ؟ یا غوث زلمی که باترجمه قرآن به فارسی ،بجای ستایش وپاداش به زندان انداخته می شود ، کدام اهانت به اسلام ؟ دولت وحامیان بین المللی آن ناظربراعمال زورگویانی تحت نام اسلام وشریعت اند که خود فراهم ساخته اند هرچه از دست شان بر می برآید علیه نیروهای دموکرات ـ مترقی به فرمانهای اعدامهای قرون اوسطائی متوصل میگردند . اکثرا دیده شده است که دربرابرفشار های اذهان مردم وجامعه بین المللی دولت اسلامی وحامیان آن با حیله های دزدانه وبوراکراتیک متوصل شده گویا به محکومین مساعدت نموده چندین تنی را بخارج فرار داده اند . چنین دولتی وچنان حامیانی در اعمال روزانه شان ثابت میسازند که صلاحیت اداره افغانستان ووطن عزیز مارا ندارند . دستان شان از افغانستان کوتاه ! این شعاربه انتظارشان است . این همه محاکمات سیاسی را که تحت نام « اهانت به اسلام » دایراست وتوسط آن نیروهای ترقیخواه ودموکرات را به سکوت وا میدارند. آنانیکه حکم ارتداد صادر میکنند بدانند که روزی از مسندپائین کشیده خواهند شد و آنگاهست که دیگرپاسخگوی اعمال خود خواهند بود . رئیس جمهورکه مدعی قانون وآزادی است ، نباید خود راتا حد یک کارپرداز مطیع اوامر سلطه طلبان افراطی تنزیل دهد وپارلمان نیز از این بیشتر خودرا مضحکهً اجرای شریعت مذهبی بند نسازند . فضای حاکم برجمهوری اسلامی افغانستان، فضای تعصب وغوغای دموکراسی وآزادیست . زمامداران معتقداند که افغانها نیازی به آزادی اندیشه ندارند . این تنها آنها اند که دست به عطیه می زنند . این حکم قابل اجرا نیست، حتی بیان آن از سوی دستگاه قضائی انحطاط کامل دستگاه دولتی وادعاهای آزادی ودموکراسی غربی رابرملا میسازد . برهمه ماست که با اعتراض به این حکم نشان بدهیم که زنده هستیم وحق را ازطل وعدالت راازبیعدالتی تشخیص میدهیم . چنین حکم وقیحانه است ـ اعدام فردی تنها به خاطر ابراز عقیده ! جلو همچودادگاه ها باید هرچه زود تر گرفته شود . صدای اعتراض تانرا رسا تر سازید ! درصورتیکه قانون اساسی ونهادهای دولتی برمبانی اصول جدائی دین از دولت وسیاست (سکولاریزم ) اصلاح وتصحیح نگردد ، جامعه ونیروهای مترقی ـ دموکراتیک بطور پیهم وگسترده تحت خشونتهای فاجعه بارقرار خواهند داشت ونهادهای اجتماعی وسیاسی جامعه ناگزیرمیگردد تا با خشونت های بیشتری دربرابردولت استادگی نماید . به فریب کاریهای دولت وحامیان آن وبیدادگریها وفسادکاری تیکه داران دین تا کی سکوت وماتم بر چا کنیم ؟

+ نوشته شده در  2008/1/27ساعت 3:34 AM  توسط rahemey رحيمي   | 

 

 

پوتین: ما خواهان افغانستان بی طرف و دوست هستیم

 

 

 رئیس جمهور روسیه ولادیمیر پوتین 18 اکتبر در گفتمستقیم در برنامه تلویزیونی گوی در پاسخ به پرسشی یکی از شهروندان روسیه در رابطه با افغانستان چنین گفت: «ما خواهان افغانستان بی طرف و دوست هستیم. ما از ین کشور هیچ چیزی دیگری نمی خواهیم.» اما پوتین نگرانیهای خویش را در مورد افغانستان نیز پنهان نه نموده و گفت: «ما نمی خواهیم که در افغانستان فابریکه تولید هیروئین باشد و به ما صادر شود. ما می خواهیم که در خاک افغانستان پایگاه تر بیت ترو ریستان نباشد و به ما ارسال نشوند.» پوتین همچنان در مورد مشکلات در مرزهای افغانستان با شوروی سابق گفت: « مرزهای افغانستان با جماهیر شوروی سابق طوریکه امروز مود شده است «شفاف» گفته میشود، اما در برخی نقاط اصلاً مرزی وجود ندارد».

در مورد نبرد با تروریسم در افغانستان پوتین گفت: «روسیه از کشور های که بخاطر آوردن ثبات در افغانستان تلاش می نمایند، از هیج نوع حمایت دریغ نخواهد نمود. ما برای عبور قوت های ناتو از خاک ما به افغانستان که در نوع خود بی سابقه در تاریخ است، اجازه داده ایم. ما هم چنان در عرصه اطلاعات به آنها کمک میکنیم.»

       پوتین در مورد بازسازی اقتصادی افغانستان گفت: «ما به منظور سهم در باز سازی اقتصادی این کشور، بطور پیوسته با رهبری افغانستان در تماس هستیم و فکر میکنم دورنمای انکشاف روابط خوبی با این کشور خواهیم داشت.»

ولادیمیر پوتین در مورد مسائل مختلف داخلی و جهانی نیز صحبت نمود. وی در پاسخ به پرسشی یکی از شهروندان روسیه در مورد اظهارات یکی از مقامات آمریکایی که گفته بود: « عادلانه نخواهد بود که روسیه به تنهایی خود صاحب این همه منابع عظیم گاز ونفت سایبریا باشد و ما محتاج باشیم» با غرور و قدرت مندی صحبت نموده چنین گفت: «روسیه توانایی آنرا دارد که نه تنها با تمام قدرت از سر زمین، افتخارات و منابع خود دفاع نماید، بلکه از کشور های دوست خویش نیز دفاع نماید. آنانیکه فکر میکنند با اشغال سر زمین های دیگران بر جهان آقایی کنند، سخت اشتباه میکنند و باید از اشغال عراق درس عبرت بگیرند تخریب و اشغال کشور ها آسان است ولی حکومت کردن بر مردم آسان نخواهد بود. این کشور ها[ آمریکا و انگلیس] رژیم صدام حسین را بخاطر تسخیر منابع نفتی به آسانی سقوط دادند و لی تا حال نه توانسته اند بر این کشور کوچک حکومت کنند و مقاومت مردم آن را درهم شکنند.»

 این صحبت های پوتین در واکنش و اختلافات بر سر جابجایی راکت های سپر دفاعی آمریکا در پولندو اظهارات بوش که گوی«جنگ سوم جهانی» رخ خواهد داد اگر جلو برنامه هستوی ایران گرفته نشود، بیان گردید. هم چنان صحبت پوتین پس از سفرش در تهران و حمایت از برنامه غنی سازی اتمی ایران و تلاش مجدد روسیه بحیث برادر بزرگ در میان کشور های آسیای میانه و قفقاز صورت گرفته است. این در حالیست دوران ریاست جمهوری دو دوره ای وی با دست آوردهای بزرگ برای روسیه و احیای نقش روسیه در عرصه جهانی و هم چنان سرکوب بخشی اعظم مقاومت ها در چچین به پایان میرسد.

 به نظر بسیاری آگاهان سیاسی پوتین موفق ترین رئیس جمهور روسیه است که در طول زمامداری اش نه تنها سیستم مافیایی قدرت، هرج و مرجی که پس از فروپاشی شوروی سابق روسیه دچار شده بود و بویژه نقش خیلی منفی که باریس یلسن بازی نموده بود، از میان برداشت، بلکه جلو پیش روی سریع غرب و بویژه جلو «انقلاباتی مخملین» را در قلمرو شوروی سابق گرفت.

 در همین سلسله جلو نفوذ آمریکا در آسیای میانه را گرفته و مجدداً نفوذ سنتی روسیه را درین مناطق احیا نمود. هم چنان روسیه بیشترین پایپلاین های نفت و گاز آسیای میانه را از طریق خاک خویش به بازار های اروپا انتقال داده و بدین ترتیب اروپاییها بیشر از 40 فیصد گاز قابل نیاز خویش را از روسیه وارد میکنند. نزدیکی روسیه با چین دو قدرت بزرگ منطقوی و نقش هردو در تشکیل و انکشاف سازمان شانگهای در دوران زمامداری پوتین باعث نگرانی غرب شده است.

 این در حالیست آمریکا در عراق و افغانستان در تحت نام جنگ با تروریسم و صدور دموکراسی زمینگیر شده و گاهی با تروریستان که اکثریت آنها دست پروردگان خود این کشور است در جنگ می باشد و گاهی در سازش و معامله با آنها وارد گردیده، نبرد جنگ با تروریسم و صداقت این کشور را در زمینه زیر سوال میبرد.

به هر تر تیب، اظهارات صریح پوتین در آخرین روزهای ریاست جمهوری اش که گفته میشود، وی از ریاست جمهوری مطابق به قانون اساسی روسیه بعد از دو دوره خدمت کنار میرود، ولی نقش وی در سیاست روسیه در یک بازی جدید بحیث نخست وزیر و یا کدام مقام دیگر در آینده تداوم خواهد یافت.

هم چنان باید گفت که اظهارات پوتین در مورد «افغانستان بی طرف و دوست» ناشی از نگرانی این کشور در مورد بازی های چند پهلوی غرب در افغانستان و منطقه در تحت نام تروریسم و صدور دموکراسی میشود. وابسته شدن مطلق افغانستان به غرب و تبدیل شدن این کشور به پایگاه لشکر کشی آمریکا و انگلیس در منطقه و یا زد و بند های جدید با طالبان و اسلام آباد و تبدیل افغانستان مجدداً به لانه تروریسم و صدور آن به آسیای میانه و گسترش جبهه ترور و وحشت تا دروازه های مسکو و هم چنان تقویت جدایی طلبان در جمهوری چچین ازجمله نگرانی های جدی برای رهبران کاخ کرملین است که با پوتین و یا بی پوتین تداوم خواهد یافت.

 

+ نوشته شده در  2007/10/21ساعت 11:2 PM  توسط rahemey رحيمي   | 

 

 

 

آیا افغانستان به حیث یک کشور خواهد ماند؟

 

در افغانستان جنگی که سی سال قبل آغاز شد هم چنان ادامه دارد و هیچ کس گفته نمی تواند که این جنگ لعنتی چی وقت ختم خواهد شد. آنانی که آغازگر این جنگ بودند هم نمی دانند که این جنگ چه گونه و چه وقت  خاتمه می یابد.  آنانی که اکنون در جنگ هستند نیز نمیداد که چه گونه  این جنگ را خاتمه بخشند.
تجارب متعدد- از جمله تجارب جنگ های افغانستان و عراق- نشان دهنده این واقعیت هستند که آغاز کردن جنگ آسان ولی پایان دادن به آن دشوار است. همچنان  در تاریخ به وضاحت دیده شده است که داخل شدن در یک کشور و یا تعرض بر یک کشور ساده بوده، ولی برآمدن از آن کشور دشوارترین و پربهاترین کار است. به گونۀ مثال، روس ها به آسانی داخل افغانستان شدند، ولی برآمدن برای آنان سخت دشوار و سنگین تمام شد. امریکاییها مارش کنان داخل عراق شدند اما اکنون سوال این است  که آنان چه گونه عراق را ترک خواهند کرد.
با وجود آن که در افغانستان همین اکنون برعلاوه امریکا، ناتو این بزرگترین نیروی نظامی جهان وجود دارد؛ ولی جنگ هم چنان ادامه دارد و اوضاع افغانستان  بعد از امیدوارهای کوتاه مدت ، اکنون به ویژه در قسمت های جنوب و جنوب شرق روز تاروز وخیمتر و دشوارتر میگردد. این  جنگ ویرانگر، طولانی و خانمانسوز به جای ختم توسعه می یابد و اکنون سازمانده اصلی جنگ ( پاکستان) هم در آتشی میسوزد که خود برافروخته است. 

این سازمانده اصلی جنگ" باد کاشت " و حالا توفان درو میکند. در بارهء این جنگ  یک سر درگمی عجیبی به وجود آمده است. هیچ کس به این سوال ها جواب دقیق نمی دهد که:

-  چرا جنگ است و این جنگ چی وقت خاتمه می یابد؟

-  آیا ممکن این جنگ منتظر تغییراتی  در نقشه  سیاسی منطقه و یا هم منتظر استعمال یک بم کوچک اتمی باشد؟ 
 واقعآ چرا جنگ است؟
زمانی ختم جنگ و تأمین صلح را در شکست حاکمیت حزب دموکراتیک افغانستان  و اخراج روس ها میدیدند.  حاکمیت این حزب سقوط کرد و روس ها هم افغانستان را ترک کردند؛ ولی در عمل نه جنگ ختم شد و نه هم صلح تامین گردید.
به تعقیب آن، با آمدن مجاهدین نه تنها صلح تامین نشد، بلکه جنگ با نفرت و با بیرحمی بیشتر ادامه یافت. در جنگ  قدرت، مجاهدین هر کدام  سهم شیر را می خواستند. آنان ساختار های دولتی را از بین بردند؛ همه موسسات فرهنگی و اقتصادی را در جامعۀ برپا خاسته و در حال رشد ما، نابود کردند و افغانستان را به یک کشور بدون دولت و بدون قانون و ویرانه تبدیل نمودند، که درآن زمان هیچ کس و هیچ چیز مصئونیت نه داشت.
سپس تصور دیگری به میان آمد که ختم جنگ و تامین صلح را میتوان در شکست مجاهدین و تاسیس حکومت ناب اسلامی جستجو کرد. مجاهدین شکست خوردند و طالبان مارش کنان وارد کابل شده و حکومت اسلامی خویش را اعلام نمودند.
مگر با آمدن طالبان و اعلام امارت اسلامی هم جنگ نه تنها ختم نشد، بلکه افغانستان به مرکز تروریست های دنیا مبدل گردید.
در این حالت  تعدادی میگفتند که افغانستان به دوران وحشت برگشته است. تعدادی هم بر این عقیده بودند که افغانها مردم جنگی و جنگ طلب هستند و این توانایی را ندارند که مسایل خویش را از طریق سیاسی و با راه های مدنی حل کنند. گروه دیگری باز هم جنگ را در فطرت افغانها جستجو میکردند.
واقعاً حالت افغانستان به  حالت قرون وسطایی می ماند. در قرون وسطا  زور نقش مرکزی را بازی میکرد. جنگ یگانه راه حل پنداشته میشد و به همین اساس جنگ ها جنبهء همیشه گی داشتند. هیچ شاه و یا جنگسالاری به تنهایی نمی توانست تمام یک کشور را کنترول کند. در صورت شکست یک طرف، کشتار جمعی صورت میگرفت، بر زنان تجاوز جنسی میشد و یا هم طرف برنده آنان را با خود میبرد.

متأسفانه در جنگ های افغانستان از شیوه های قرون وسطایی و زمان بربریت استفاده گردید.
با حمله تروریستی در11سپتامبر2001 در ایالات متحدۀ امریکا امکان آن به وجود امد که حکومت طالبان توسط یک اییتلاف بین المللی سقوط کند.  با سقوط طالبان نه تنها در افغانستان، بلکه در جهان این امید و آرزو برده میشد که جنگ افغانستان دیگر ختم میگردد و صلح استقرار می یابد. ولی جنگ هم چنان ادامه دارد و اوضاع افغانستان روز به روز بدتر میشود. حالا چی باید کرد  تا  این جنگ پایان یابد. دنیا هم نتوانست صلح و ثبات را به افغانستان برگرداند. این جنگ نه تنها در افغانستان، بلکه درپاکستان هم گسترش می یابد و در تمام منطقه ترس و وحشت را حاکم ساخته است.
بهترین راه راه مذاکره و دیالوگ است
تجارب تاریخ گذشتۀ سایر کشورها و به ویژه سرزمین خودمان افغانستان گواه است، که جنگ برنده ندارد. راه پایان دادن به جنگ، فقط مذاکره و آشتی است. جنگ همه هستی جامعه را چنان به کام خود می بلعد که به مشکل جبران میشود. جنگ میکشد که هرگز تلافی نمی گردد. اگر جنگ نشانهء مریضی یک جامعه  باشد مصالحه و آشتی نشانه صحتمندی آن است.
مصالحه  پروسه يی است که روابط مخالفین را به جای زور بر اساس مذاکره، تفاهم، سازش و صلح تنظیم میکند. سیاست و تصمیم گیری سیاسی شکلی از مصالحه است. در تصمیم گیری سیاسی نماینده گانی اشتراک می نمایند که اهداف و منافع مختلف را نماینده گی میکنند و در تصمیم گیریهای جمعی سیاسی اهداف  و منافع گوناگون انعکاس داده میشوند. مثلاً تصامیم دولت افغانستان و پارلمان افغانستان اشکالی از مصالحه هستند. بنابر این مصالحه پروسه یی است دایمی که همیشه در حرکت است. مصالحه توقف نمیکند، اشکال مصالحه و نتایج آن گوناگون اند. 
در مصالحه همیشه باید حد اقل دو طرف وجود داشته باشند. مصالحه یی که در آن دو طرف وجود داشته باشند حل مسأله را آسان ساخته و توافق طرفین در مدت کوتاه به دست می آید ...اگر در مصالحه طرف های زیادی وجود داشته باشند حل مسأله و یا مسائل به کار دشوار و طولانیی مبدل می گردد. در چنین حالتی خواسته ها و سوألات زیادی به وجود خواهند آمد.
در افغانستان مصالحه یی از نوع دوم لازم است - مصالحه یی که دارای  طرف های زیاد دارای خواسته های گوناگون است؛ و همین خصوصیت  راه حل را دشوار و پیچیده کرده است.

مشکل دیگر مصالحه عدم موجودیت یک ستراتژی مشترک است. در حال حاضر دولت، بریتانیایی ها، امریکایی ها ... به شکل مستقل با طالبان و یا هم با حزب اسلامی مذاکراتی دارند. و یا خارجیان بدون حضور دولت با طالبان مذاکره میکنند. این امر به صورت طبیعی اتوریته و اعتبار دولت را پایین می آورد.

هدف مصالحه در افغانستان  باید ختم جنگ باشد، نه تأمین منافع این و آن گروه جنگی و یا نهاد سیاسی. 
مشکل دیگر جنگ در افغانستان تنها جنگ طالبان و دولت نیست، بل طرف های دیگری هم وجود دارند. یکی از این طرف ها هم پاکستان است که در پی دستیابی به  خواست ها و منافع خویش میباشد. تا زمانی که مشکل با پاکستان حل نگردد مشکل جنگ افغانستان حل نخواهد شد. با وجود مشکلاتی که پاکستان با طالبان دارد تا هنوز هیچ نشانه یی مبنی بر تغییر ستراتیژی آن ک
شور در برابر افغانستان دیده نمی شود.
تلاش های ناکام دیروز در مورد مصالحه، تمامی جوانب درگیر را در نظر نمی گرفت و با مسایل ساده و با خوشبینی برخورد میکردند. در آن تلاش ها نیات را در عبارات " مصالح ملی" ، " اخوت اسلامی" ... مخفی میکردند که در عمل نه " مصالح ملی" و نه هم " اخوت اسلامی" تأمین گردید. چند مرتبه که از کابل گرفته ، تا پشاور، اسلام آباد و مکه در عربستان سعودی زیر این عبارات توافقاتی صورت گرفت، نتیجه آن چی شد؟ گروه های اسلامی چه قدر به اخوت اسلامی پابندی نشان دادند. نتیجه " اخوت اسلامی" بین جمیعت اسلامی و حزب اسلامی را همۀ مردم ما در جنگ های کابل و سایر ولایات کشور به چشم دیدند.

همچنان نتیجه برادری اسلامی با پاکستان و ایران چی دست آوردهای دارند؟ کفر جور میکند ولی برادر اسلامی ما پاکستان آن را می سوزاند. و برادر اسلامی دیگر ما ایران بر علاوه ارسال اسلحه، ده ها هزار مهاجر افغان را که همه مسلمان هستند با شیوهء ظالمانه و غیر انسانی از کشور خویش به زور و جبر اخراج کرد  و می کند و زن را از شوهر و اولاد را او والدین جدا می نماید.
با وجود این که  عامل ایدیولوژیک جنگ نیرومند و نیرومند تر میشود، ولی تا هنوز به عامل اصلی مبدل نشده است. عامل اصلی همانا عامل جیوپولتیک است. زمان آن فرا رسیده است تا بالای این مشکل اساسی فکر شود. از مشکل اساسی نه باید گریخت ، بل با شهامت و با شیوه عقلانی با آن روبه رو شد. مشکل جنگ در درجه اول مشکل جیوپولتیک است این مشکل را باید حل کرد. ریس جمهور افغانستان و هر دو مجلس پارلمان افغانستان  مسأله اصلی جنگ را در رأس اجندای کار خویش قرار دهند. موجودیت کشور و ملت شدن در افغانستان نه تنها زیر سوال بسیار جدی قرار دارند، بل با خطر واقعی روبرو هستند. 

بدون شک زمان، زمان تصامیم بزرگ است. زمان، زمان قبول کردن ریسک ها است. زمان، زمان اندیشیدن به شیوه نو و خردورزانه است. فرصت ها را نه باید از دست داد، بل باید به جای جنگ با آنتن ها، ویدوها و فلم ها، با خطرات و تهدید هایی باید رزمید که موجودیت افغانستان را تهدید میکنند. شما هم در تاریخ بیمه نشده اید و تاریخ بالای شما و کارنامه های شما قضاوت خواهد کرد.

مشکل دیگر مصالحه در افغانستان در آشتی ناپذیری اصول بوده است- طرف و یا طرف ها اصول خویش را مورد معامله قرار نمیدهند. این نوع برخورد هم مانع ایجاد اعتماد متقابل و هم مانع ایجاد اصول و موازین مشترک میشوند. پروسه مصالحه در افغانستان بارها نشان داده است  که برخوردهای  ایدیولوژیک، توانایی ایجاد اعتماد متقابل و به وجود آوردن پرنسیپ های مشترک را ندارند. سیستمی که اعتماد متقابل و پرنسیپ های مشترک بین مخالفین و طرف های درگیر را ایجاد کرده می تواند دموکراسی است.
ایدیولوژیکی کردن مصالحه و یا مطرح کردن اهداف ایدیولوژیک نه تنها مصالحه را با مشکل جدی مواجه میسازد، بل در صورت پذیرفتن آنها، آنچه که تا هنوز در عرصه های دموکراسی و جامعه مدنی بدست آمده اند،همه از بین رفته و بحران سیستم را ایجاد خواهد کرد.
مصالحه نه باید صحنه بازیهای سیاسی و مانورها باشد. مصالحه در افغانستان ستراتژی مشترک، و پرنسیپ های مشترک را ایجاب میکند. این پرنسیپ ها آزادی فردی، حاکمیت مردم ف حقوق بشر و جامعه مدنی میباشند.
 یک کشور و دو سیستم
حوادث  نه تنها بیش از انتظار به سرعت شکل گرفته و عمل میکنند، بل بر برخی برداشت ها، نتیجه گیریها، فرضیه ها و نظریات دیروزی ما خط بطلان میکشند. حوادث و رویداد ها از کنترول خارج  می شوند. پیش بینی و تعیین سمت حرکت حوادث آینده در افغانستان و منطقه کار دشواری است؛ ولی می توان گفت که منطقه در حالت دگرگونی عمیق قرار دارد. در این منطقه آت‍شفشان نیرومندی مرکب از جهل، ترس و نفرت  شکل گرفته، گسترش می یابد، شعله میکشد و قربانیان بیشتر و بیشتر می طلبد. در ایران و خصوصاً در پاکستان حوادث با شتاب هر چی بیشتر عمل میکنند.
بدبختانه در منطقه بیگانه گی وسیع سیاسی وجود دارد و جوامع غیر سیاسی، ناتوان و نامستقل بوده و آزادی فردی وجود ندارد. نه تنها حکومت ها، بل فرهنگ حاکم هم  در برابر استقلال جوامع و آزادی فردی با شدت مقاومت میکند. در ایران، پاکستان و هم چنان در افغانستان  به جای جامعه، چند فامیل، چند ملا ــ آخوند، چند جنگ سالار...- هستند که حق سیاست کردن ، حق حکومت کردن و حق تصمیم گرفتن دارند. در ایران سیاست کردن و حکومت کردن در مالکیت مطلق آخوند ها قرار دارد. در پاکستان از یک طرف هستهء سیستم سیاسی  را جنرال و ملا تشکیل میکنند و از طرف دیگر جامعه  این توانایی را نه یافته است که جز دو، سه فامیل-از جمله نواز شریف و بهوتو- سیاستمداران دیگری را به میدان سیاست پیش کش کنند. این فامیل ها نه نو هستند و نه به جامعه  پاکستان چیزی داده اند. همهء آنان به سوء استفاده از قدرت متهم هستند. در منطقۀ ما جوامع حالت  پاسیف و انتظار را دارند؛ نه مقاومت میکنند و نه حق مقاومت خویش را شناخته اند. در افغانستان یک روز هم در برابر خطرات و تهدیداتی که به شکل بالفعل بالای سر  مردم قراردارد، صدای اعتراضی بلند نه گردید. عدم استقلال و غیر سیاسی بودن جوامع به مستبدین، عوامفریبان و شیاطین سیاسی... موقع میدهد تا قدرت داشته باشند و تا می توانند از آن سوء استفاده کنند.

با چنین یک وضعیتی  در منطقه امکاناتی به وجود آمده اند که ممکن را ناممکن و ناممکن را ممکن میسازند. آن چیزی که دیروز ناممکن بود امروز ممکن شده و آن چیزی که دیروز ممکن بود امروز ناممکن شده است. آن چه که ما دیروز خواستارش نه بودیم امروز برای قبولش خود را آماده میسازیم.
تا جایی که من سیر دراماتیک و شکل گیری حوادث را درک می کنم افغانستان برعلاوه مشکلات موجود  به سوی حالت " یک کشور و دوسیستم" در حرکت است. نیرومند شدن طالبان به معنی نیرومند شدن تفکر و ایدیولوژی آنان نیز میباشد ؛ و همین حالا عوامل جغرافیای و سیاسی در برابر آن کم رنگ میشوند. نقش و تاثیر تقسیم کنندهء عامل ایدیولوژیک به مراتب از عوامل  جغرافیایی، قومی، لسانی و سیاسی نیرومند تر و ویرانگر است. عامل ایدیولوژیک آنانی را هم  که  لسان، وطن و دین مشترک دارند ، تقسیم می کند و در برابر هم قرار  میدهد. حوادث عراق و فلسطین پیشروی چشم ما میگذرند. 
وجود " یک کشور و دو سیستم" در افغانستان بحران حاکمیت، بحران قانونیت و از همه بدتر بحران  سیستم را ایجاد خواهد کرد. چنین یک حالتی  نه تنها درشرایط جنگی، بل در شرایط صلح هم برای افغانستان خطرناک است. افغانستان این توانایی را ندارد که در وجود " یک کشور و دو سیستم" به موجودیت خود ادامه دهد. دو سیستمه شدن افغانستان خطر جدی پارچه شدن آن را به وجود می آورد. 


 

+ نوشته شده در  2007/10/21ساعت 10:36 PM  توسط rahemey رحيمي   |